تبليغاتX
یک اخراجی - بازیگری و هویت حرفه ای
وبلاگی برای انعکاس نقدهای فیلم اخراجیها ساخته مسعود ده نمکی

بازیگری و هویت حرفه ای

اشاره: مطلب زیر توسط سید رضا صائمی (روزنامه نگار) در نقد دفاع شریفی نیا از ده نمکی منتشر شده است. پیش از این نیز مطلبی تحت عنوان «افراطی ها» از ایشان به نقل از روزنامه اعتماد منتشر شده است.

بازیگری در مقام یک حرفه و ابزار معیشت با بازیگری به مثابه تجربه هنری و ابژه معرفت چه نسبتی دارد؟ آیا بازیگر سینما و تاتر، تنها هنر خویش را قاتل نانش قرار می دهد یا برای آن شانی والاتر قائل است؟ به عبارتی دیگر بازیگری صرفا یک شغل و فوت و فن کسب نان است یا برساخته و تعالی بخش جان! تاریخ هنر بیش از آنی که در دنیای مدرن با صنعت و تجارت بیامیزد و قدرت تکنولوژی، بازار کساد اهل دل را رونقی بخشد همواره با درویش مسلکی و زهد و تنگ دستی آمیخته بود که هنر ظهور نمادین والاترین صفت حضرت دوست در عالم خاکی و خلیفه خدا در زمین بود: آفرینش!

آری گویی هنر، ساحت مقدسی است که آدمی از روح و فکر و جوهره خویش  را در آن می دمد و شی و پدیده ای چدیدی خلق می کند از نیستی به هستی رسیدن، از  عدم به وجود رفتن از انتزاع به انضمام پل زدن و به خیال، واقعیت بخشیدن! این همه کافی است تا هنر را والاترین تجلی حق بدانیم و هنرمند را خداگونه خلقی که تجلیگاه جمال خداوندی است! سرگذشت تراژدیک هنر در سرزمین ما شاید با روح محزون  غم آلود آن بی ارتباط نباشد تجلی فرافکنانه این تراژدی را می توان در موسیقی سنتی یا اصیل ردیابی کرد که با غم همذات است... (که خود بحث دیگری است) مقصود اما این بود که هنر از آنجایی که مظهر تجلی جمال و کمال هنرآفرین حقیقی بود شأنی معنوی داشت و از عالم مادی گریزان بود. هنرمندان شغل و حرفه ای دیگر داشتند و سقف معیشتشان برستون هنر استوار نبود اما در جهان مدرن هنر کارکردهای اقتصادی یافت و با تجارت آَشتی کرد و خود به یکی از منابع پر سود اقتصادی بدل شد. و شاید دست یابی به این جایگاه اقتصادی را بیش از همه باید مدیون بسط هنر توده ای به برکت رشد تکنولوژی دانست. در واقع تکنولوژی باتکثیر و بازتولید آثار هنری و توزیع آن در سطحی عامه و فراگیر به توسعه هنر در سطح توده کمک کرد و با افزایش تقاضای کالاهای هنری بر رونق این بازار بیش از پیش افزود. برای فهم بهتر این معنا می توان به مکاتب انتقادی و حلقه فرانکفوت رجوع کرد تا در ذیل مباحث صنعت فرهنگ سازی و هنرعامه به اطلاعات بیشتری در این زمینه دست یافت. اما مقصود از طرح این مقدمه اینست که بازیگری در عرصه سینما و تلویزیون خود اساسا محصول جامعه و هنر مدرن است. هنری که ماهیتش با تارو پودهای اقتصاد آمیخته است و با آن غریبه نیست و صنعت ستاره سازی نیز چرخ این ماشین را تندتر کرده است. به طوری ک امروزه بازیگری نه فقط به خاطر شهرت و مجبوبیتش، بلکه به واسطه درآمدش نیز طالبان زیادی دارد خاصه آن به برکت صنعت  فرهنگ سازی، شهرت در بازیگری خود بهانه ای برای ورود به عالم تبلیغات و کسب سودهای کلانی از قبل آن است.

ولی بازیگری تا کجا می تواند به عنوان یک حرفه و شغل تعریف شود. آیا بازیگران صرفا دارای هویت حرفه ای هستند و هیچ گونه رسالت و آرمان دیگری ندارند؟

میان بازیگران و بازیکنان (ورزشی) چه فرقی است؟ آیا بازیگر صرفا به دلیل نیازهای معیشیت و پیشنهادهای مالی خوب باید اندیشه و فکر و دغدغه های خود را هم به بازی بگیرد و هر نقشی را تنها به دلیل اقتصادی بازی کند!

این سوالات همه به بهانه حضور برخی هنرمندان و به ویژه محمدرضاشریفی نیا در پروژه اخراجی ها و همکاری با مسعود ده نمکی مطرح شده است؟

راستش جانبداریهای بی اساس شریفی نیا از ده نمکی در خبرگزاری فارس مرا به نوشتن این مطلب واداشت؟ اینکه آدمی با ویزگیهای شریفی نیا که نه صرفا در عالم بازیگری که در جنبه های گوناگون سینما دستی بر آتش دارد چطور می تواند همزمان هم بامهرجویی کار کند و هم با ده نمکی!! به طرفداران این هنرمند ارزشمند بر نخورد اتفاقا گستاخی من به خاط جایگاه ارزشمند او در سینمای ایران است بالاخره هنرمندی مثل او که آچار فرانسه سینما است هویت هنری- اندیشه ای برای حرفه اش قائل است و بعید است که همچون یک بیزنسمن صرفا بر اساس سود بیشتر و فرمول هزینه -فایده به کارش بپردازد! چگونه یک فردی هم می تواند دستیار کارگردان یک سینمای روشنفکری باشد هم با جریان ضد روشنفکری  هم سفره شود؟! دفاع یکسویه وی  در همان حوزه سینمای و فیلم اخراجیها نه کارگردان پر حاشیه اش (که سینما را هم به خاطر همان حاشیه ها می خواهد)  از کسی که سینما را می شناسد و فیلم خوب و بد را ازهم تشخیص می دهد تامل برانگیز است! بله اگر بازیگری را در حد دلقک بازی تقلیل دهیم شاید این معادله جور شود اما بازیگری در مقام یک هویت هنری نمی تواند در شکل هر قالبی در بیاید؟به نظرم حضور هنرمندانی مثل شریفی نیا و عبدی و حیایی به اخراجیها اعتباری کاذب بخشیده است و آنرا بزک کرده است . نقش آنها همچون مانکنای زیبایی است که با جذابیت ویترین باعث جلب مشتری می شود تا طرف جنس بنجولش را قالب کند !چه بسا همین حمایتها غیر عقلانی موجب شده امر برکارگردان اخراجیها مشتبه شود که طرحی نو در عالم سینما افکنده است!شاید بهتر می بود نام فیلم را می گذاشتند به خاطر یک مشت ریال؟! راستی مرز استقلال حرفه ای و استقلال مال باید چکونه تعیین شود؟ بازیگر سینمارا نمی توان با بازیکن فوتبال یکی دانست که به خاطر پول بیشتر به تیم رقیب اش می پیوندد! البته همیشه غم نان در عالم هنر یک معضل تاریخی بوده و هنرمندان بسیاری نتوانستند هستی هنریشان را از جبر معیشت رها کنند!

بزرگی مانند شاملو مجبور می شود به همین خاطر، مدتی فیلم فارسی بنویسید و معرفتش را فدای معیشت کند. به راستی میان جبر معیشت و دغدغه معرفت چه باید کرد؟ آیا باید زیر تیغ نیاز به بریدن گردن سرفراز تن داد ؟آیا باید با هر ساز اقتصادی به خوش رقصی اقتضایی سر سپرد؟ نمی دانم ولی درهمین عالم سینما  و بازیگری نیز کسی مثل انتظامی را می بینیم که به هر نقشی تن نمی دهد. هنرمندانی که شان هنرشان را به هر وسوسه دنیوی آلوده نمی کنند! که زیبایی هنر در همین حریت و استقلال است! 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 1:20  توسط یک اخراجی  |