داستان یک زندگی
اشاره: مطلب زیر توسط امیر در وبلاگ کوچه دلتنگی ها منتشر شده است. (این مطلب با کمی ویرایش در وبلاگ یک اخراجی منتشر می شود)
می خواهم از یک فیلم نه نه!! از یک زندگی بگویم.
زندگی ای که به قلم یک آدم فوق العاده رقم خورد و با ذهنیت همان آدم بر پرده ی نقره ای به نمایش در آمد.
زندگی پر از آدم هایی بود که در کنارمان هستند. آدم هایی که هر کدامشان خدا را به سبک خودشان می شناسند. بعضی هایشان خدا را لا به لای زیارت عاشورا و امثالهم جستجو می کنند.
اما بعضی هایشان، همان هایی که احساس میکنی می توانی خودت را جایشان بگذاری، خدا را در قلبشان می شناسند.
شاید حدس زدنش سخت باشد که دارم در مورد کدام آدم فوق العاده می گویم.
مسعود ده نمکی خالق زندگی است که آدم هایش را می شود هر لحظه و هر جا دید.
خیلی سخته که با لغات و کلمات بی هنرم، هنر بی حصارش را توصیف کنم.
مسعود ده نمکی در فیلم بی نظیر خودش اساس تمام ارزش های فرعی جامعه را به هم زده و همه را به سخره گرفته و از اصیل ترین ارزش ها به هر نحوی حمایت کرد.
اگر گفتم فوق العاده، چون هست. دیدن این زندگی لبهایتان را می خنداند ولی چشم های پاکتان را پر از اشک می کند. به خاطر اینکه کسی پیدا شده و دارد نشانمان می دهد چه خدایی داریم.
خدایی که جایش در دل آدم ها است، خدایی که نمی توانید با کلمات توصیفش کنید، خدایی که مال همه است.
درسته "زندگیه" مسعود ده نمکی توی جشنواره شایسته ی دریافت جایزه نشد، اما میتوانم بگم جایزه ی جشنواره شایسته ی تعلق گرفتن به این زندگی نبود.
از امروز مسعود ده نمکی به یک شخصیت تاءثیر گذار در زندگیه خیلی ها از جمله من تبدیل شد.