تبليغاتX
یک اخراجی - بشین! برپا!
وبلاگی برای انعکاس نقدهای فیلم اخراجیها ساخته مسعود ده نمکی

بشین! برپا!

اشاره: مطلب زیر توسط رضا در وبلاگ خرداد ۵۳ منتشر شده است.

اتفاقا من هم دیشب «اخراجی ها» رو دیدم. البته نه در سینما و بلکه در خانه ی باجناق دراز و بینورم، ابوعلیرضا. یقینا حامیان قانون کپی رایت، نعره خواهند زد و این حقیر را محکوم می کنند که چرا و با چه اجازه ای سی دی غیر مجاز این فیلم را دیده ام. من که گردنی به حقیقت باریک تر از مو دارم باید عرض کنم که اولا دست و پای این حقیر هنگام دیدن فیلم بسته شده بود و این بنده نمی توانستم از جایم تکان بخورم و ناگزیر از دیدن سی دی دزدی «اخراجی ها» بودم. ثانیا باید خدمت این دسته از دوستان اعتراف کنم که مبلغ بیست و هفت هزار ریال، وجه رایج کشور قبل از دیدن فیلم از من اخذ شد و پس از آن سی دی در دستگاه پخش قرار گرفت. حال این بیست و هفت هزار ریال در جیب حبیب الله کاسه ساز سرازیر شده یا نشده، تقصیر من نیست و مسؤولش هم من نیستم.

اتفاقا من هم قبل از دیدن فیلم و با خواندن جسته و گریخته ی نقدهای «اخراجی ها»، نظر نویسندگان در مورد این فیلم را نوعی انتقامجویی شخصی پنداشتم. احساس می کردم مشکل اصلی، مسعود ده نمکی است و «اخراجی ها» بهانه ای برای تسویه حساب های شخصی است. کسانی که با مسعود خان و گروه حامی اش، و خلاصه با این نوع تفکر مشکل داشته و دارند، دستاویز خوبی پیدا کرده اند که مو از ماست بکشند و ثانیه ثانیه ی فیلم را تجزیه و تحلیل کنند و صد البته بهترین فیلم های تاریخ سینما هم اگر این گونه مورد تحقیق و تفحص قرار بگیرند، احتمال دارد که در کنار سریال «نرگس» جای گیرند.

اتفاقا و بر اساس ذهنیتی که در بالا بدان اشاره کردم، خودم را آماده ی دیدن فیلمی کردم که تمام منتقدان فقط به قصد ضایع کردن مسعود خان دست به قلم شده اند و اصلا و ابدا با فیلم و کارگردان و بازیگرانش دوستانه برخورد نکرده اند. نشستم تا انصاف را رعایت کنم و در صورت لزوم حقیقت را فریاد زنم. از شش دانگ حواسم، غیر از یکی که به عکس العمل ها و گریه ها و نق نق های علیرضا معطوف بود، پنج تای دیگر برای «اخراجی ها» صرف شد و حتی شام و بساط و ملحقاتش، کوچکترین خللی به آن پنج دانگ کذایی وارد نکرد.

اتفاقا در شروع فیلم به یاد آوردم که مسعود خان با چه حرارتی در آن شب جشنواره ای از بازیگرانش دفاع می کرد و فریاد زد که علنا حق تمام بازیگران این فیلم ضایع شده است و آنها باید جایزه می گرفتند به جای آنان که جایزه گرفتند. مشخص بود که فیلمی که در جبهه باشد و سوژه اش جنگ، نمی توان روی نیوشا و نگار حسابی برای جایزه باز کرد. پس خود را آماده ی دیدن شاهکاری از اکبر و امین و ارژنگ و محمدرضا و کامبیز کردم.

از این «اتفاقا»ها که بگذرم، با دیدن فیلم، متأسفانه متوجه شدم که هیچ کدام از بازیگران که نقش آفرینی خاصی نکرده اند. بجز ارژنگ که او هم محق دریافت جایزه نبود. وگرنه اکبر «اخراجی ها» را همه ی ما قبلا دیده بودیم. همان طور که محمدرضا را. داستان هم که چه عرض کنم. تعجب می کنم از آقای دکتر باران. به نظرم اگر هوس دیدن «اخراجی ها» رو کردید، همان بهتر که «لیلی با من است»ِ کمال خان را که شاید یک دهه از ساختش گذشته ببینید. باور کنید که شرف دارد. کمی و فقط کمی، تغییر صادق در فیلم مذکور عقلایی و منطقی بود. در صورتی که تغییر و تحول مجید سوزوکی آنقدر اتفاقی و به تعبیری ییهویی است که بیشتر از آنکه بیننده تحت تأثیر واقع شود، شاید به خنده بیفتد.

بیخیال. بگذار از جاهای خوبش بگویم. خدا وکیلی تنها نکته و صحنه و پلان باحالی که بنده ی کمترین در «اخراجی ها» دیدم، صحنه هایی بود که نوای «بشینن! برپا!» سر داده می شد و سربازان با این فرمان می نشستند و بر می خاستند. حالا علت خوشامد من چه بود، خودم هم نمی دانم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 12:0  توسط یک اخراجی  |