توهم در جایگاه اجتماعی
اشاره: مطلب زیر در وبلاگ سفیر عدالت توسط محمد رضا ویژه منتشر شده است.
یکی از آفاتی که دنیای امروز با آن درگیر شده است، قرار نگرفتن افراد در جایگاه خودشان است. امروز می بینیم که هنرپیشه ای بر مسند گران سیاسی تکیه می زند بی آنکه از مقدمات لازم برای آن بهره مند باشد و یا استراتژیست ها جای روشنفکران را می گیرند. امروز دیگر سارتر یا فوکو نیستند که راه را به انسانها می نمایانند بلکه امثال فوکویاما و مایکل لدین هستند که در اتاقهای فکر راه را تحمیل می کنند. گاه نظامیان نیز هوای عرصه ی سیاست می کنند که البته در بیشتر موارد کامیاب نیستند مانند ژنرال الکساندر لبد در روسیه که توفیقی نیافت. اما در کشور ما وضعیت بغرنج تر است و بیشتر جایگاه های اجتماعی با یکدیگر مخلوط شده اند و اشغالگران آنها صاحب ادعا. بی گمان مقصودم تایید نظامی کاستی نیست و معتقد نیستم که نباید جایگاهی دیگر را برگزید ولی جایگاه جدید ملزوماتی را می طلبد که بیشتر اشغالگران فاقد آنها هستند. در این ملک، استادان دانشگاه همگی خود را روشنفکر می پندارند که روزنامه نگاران نیز، کاسبان در نقش تاجر، ماموران پلیس در نقش بازپرس، هنرپیشگان در نقش کارگردان و البته همگی خود را برای عرصه ی سیاست ورزی کاملاً مهیا می دانند. کم ندیده ایم ورزشکاران و کارگردانانی که یک شبه پای به عرصه ی سیاست نهادند و البته بازده آنها صفر یا چیزی در این حدود بود. کم هم نبودند سیاست ورزانی که برای شهرت بیشتر یک شبه روزنامه نگار شدند و البته تنها نامی از آنها بر تارک روزنامه بود و دیگر هیچ.
اما در میدان ادعا که همه گوی از هم می ربایند. مسعود ده نمکی، روزنامه نگاری که شاید تجربه ی روزنامه نگاری اش هم به چند سال نرسد، به یکباره سر از عرصه ی سینما درمی آورد. تا اینجای کار مسئله ای نیست و این حق هر کس است که به حوزه ی مورد علاقه ی خویش بپردازد. اما ده نمکی پس از ساختن نخستین فیلم بلند خویش با لشکری از هنرپیشگان مشهور، نویسنده ی زبردست و عوامل مناسب که به یاری بودجه ای هنگفت گرد هم آمده اند، انتظار دارد که سیمرغ بلورین را از آن خود سازد و در عدم کامیابی فریاد برمی دارد و عربده کشی های سالهای پیشین را تداعی می کند. مقایسه کنید با اسکورسیزی و اسکار امسال که پس از چند سال به او تعلق گرفت! تصور نمی کنم که استیون اسپیلبرگ هم به اندازه ی ده نمکی در سالهای نخستین فعالیت خویش ( و شاید اکنون) ادعا داشته باشد! از آن تاسف انگیزتر اینکه کمیته ی برگزارکننده ی جشنواره ی فیلم فجر نیز در نامه ای از او پوزش می خواهد و اذعان می کند که خطا در انتخاب داوران سهوی بوده است! این یعنی تصدیق تسلیم به عربده کشی و هجو گویی. در عین حال واکنش ده نمکی نشان دهنده ی امر دیگری نیز هست : در جایگاه کارگردان قرار گرفته ولی هنرمند نیست و به زور می خواهد خود را مطرح کند. از این نمونه ها بسیار است : افرادی که روزنامه نگار نیستند و کسی حاضر نیست مقاله شان را بخواند ولی به زور مقاله چاپ می کنند، کسانی که صلاحیت دانشگاهی ندارند ولی تیتر استادی برایشان اهمیت حیاتی دارد و سرانجام کسانی که با بلغور واژه های دشوار و البته به زبان بیگانه رشته هایی به هم می بافند که خود نیز از آنها سر در نمی آورند ولی می خواهند روشنفکر بودنشان را اثبات کنند. درآویختن به دامن بزرگان ( در معنای مثبت یا منفی) هم که ترجیع بند همه ی این تحرکات است.
به نظرم از نخستین گامهای ما باید این باشد که جایگاه اجتماعی خویش را با توجه به استعدادها بشناسیم و آن را محکم حفظ کنیم. صرف عزیمت دوپینگی به جایگاهی که متناسب ما نیست برایمان شانی ایجاد نمی کند که هیچ شان به دست آمده را نیز بر باد می دهد. بسیارند کسانی که در کار فکری به واقع اعجاب آورند ولی در عرصه ی مدیریت ضعیف تر از آنها نمی توان یافت. پلیس، قاضی، روزنامه نگار و هنرمند خوب و مبرز بهتر از استاد دانشگاه، کارگردان یا روشنفکری است که دیگران به سخره اش می گیرند ولی خود حسودشان می پندارد.