سیم خاردار!
اشاره: مطلب زیر در وبلاگ http://myfarhad.blogfa.com/ توسط فرهاد اکبرزاده منتشر شده است.
شنيده بودم وقتي يك مار با جوجه تيغي ازداواج كند ثمره ازدواجشان حتما سيم خاردار خواهد بود. اين لطيفه در مورد "اخراجي ها" نه تنها از جهت مولفين (موضوع همكاري پيمان قاسم خاني و مسعود ده نمكي) بلكه بيشتر از اين بابت مورد توجه قرار خواهد گرفت كه شايد بخيه زدن عناصر درد آور جبهه وجنگ با خنده و طنز به خلق محصولي قابل توجه ( اخراجي ها ) منجر شده است. ماجراي تماشاي اخراجي ها براي من به شخصه چيزي شبيه خوردن پرزحمت ماهي بود، جمع پر تناقضي از لذت و زخم.
در هر حال اخراجي ها فيلمي در باره نخاله هاست. پسمانده هايي كه نه جذب وضعيت فرهنگي جامعه شده اند و نه هيچ جاي ديگري جز نهاد هاي مراقبتي مثل زندان پذيراي آنهاست. آنها همواره همچون پسمانده هاي جذب ناپذير، باقي مي مانند كه با ادبيات خاص خود درون يك مونولوگ بسته و شايد پايبند كننده گير افتاده اند. (آنها تا پايان كار پايبند به اين ادبيات و لباس باقي مي مانند)
اما در هر حال جنگ امكان ديگري جز اين هاست. آنها در جنگ با تنها سرمايه خود يعني جانشان به سوداي ديگري دل خوش كرده اند. آنجا جايي براي نشان دادن عنصري تعريف ناپذيراز هويت انسانيشان بود همان عنصري كه در يك مشت جا مي شد و در ادبيات خاص آنها معنايي اساسي در حفظ جايگاه همواره تهديد شونده شان داشت.
آنچه مسلم است اخراجي ها به نقطه اي اشاره داشت كه گره خوردن گروه هاي نامتناجنس مثل يك لمپن و يك بسيجي تحت لواي آرماني مشترك مثل دفاع، ممكن اش مي ساخت و ادبيات و باورهاي اين هر دو را در يك تانگوي پر ماجرا به هم مي آويخت. دوستي مجيد سوزوكي با موتور 250 سي سي اش و احمد با موتور 1000 اش (برادر بزرگ) ازجمله همين گره هاست.
طرح كلي قصه به دليل شتاب در وصول نتيجه وروايتگري بي پروايانه اش از ضعفي اساسي رنج مي برد كه عطف ها و موقعيت هاي نسبتا موفق كمدي اش نيز نتوانسته است كه به اين حفره هاي بيشترمنطقي، سر و شكل مناسبي ببخشد و امر معلوم؛ از چيرگي دغدغه بيانگري بر ديگر مولفه ها حكايت دارد.
شخصيت ها در اخراجي ها همواره در حد نماينده گروه يا همان تيپ باقي مي مانند و گويي درست سر جاي خود نشسته اند . اين امكان به ساختار اثر اجازه مي دهد كه آنها را كاريكاتوريزه كند و با اغراق هاي بيش از اندازه در هر زمينه اي به خدمت اين خواست ساختاري تن دهد و كثرت اين افراد و نمايندگان به گونه اي در بازتاب جامعه و وضعيت انتقادي- سياسي اثر نيز موثر واقع شود. براي نمونه كاراكتري كه محمد رضا شريفي نيا با تجربه دوباره اي يك نقش قديمي (حاجي در فيلم "دنيا") سعي در ارائه آن داشت با تاكيد برصحنه هاي خوردن وتكرار نماهاي آفتابه به دستش و زوم كردن روي آرم نقش بسته روي درب خوردو مصادره به نفع شده اش «استفاده خصوصي ممنوع» روبه سمت نمايش نوعي رانت خوار عافيت انديش و نان به نرخ روز خور را داشت كه از قضا در زير نقابي از سخت گيري و وسواس هاي ديني به يك خودي تند رو تبديل شده است. يا نقش ميرزا كه با تكلمه هاي عرفاني سعي در تزريق نوع تسامح پدرانه به زير پوست اجتماعي از فرط بي گفتگويي تاول زده داشت نيز از ان جمله است. در هر حال صحنه هاي جنگ همواره تكان دهنده اند و خشونت پر رنگ اين تصاوير تنها در قالب چنين اثري مي توانست بدون اينكه كسي را از فرط تكرار و بد گفتن فراري دهد، به گفتن از بدن هاي تكه تكه ومردان بي باك و بي ادا بپردازد.
به طور قطع جبهه و جنگ هنوز از ظرفيت هاي بصري وروايي خالي نشده وهر نوع بر داشت تازه از آن مي تواند به مفاهيم بكرتري منجر شود. صحنه اي كه در آن يك تانك دشمن وارد بيمارستان صحرايي شده و به نا گذير رو به جلوهمه چيز را له مي كند خود مفهومي تازه در عر صه سياسي امروزايران دارد و از افتادن ماشين جنگي به ميان غير نظاميان خبر مي دهد. با مرور ساده فيلم هاي ساخته شده اين سالها تحت لواي نام دفاع مقدس شاهد اين واقعيت خواهيم بود كه در اكثر موارد ما با دشمني ضعيف و پيش پا افتاده روبه رو بوده ايم كه در يك شبي خون چند نفره با زير پيراهن از سنگر خود مي گريزد شايد اما حالا در اخراجي ها چيزي به واقعيتهاي تصوير شده از جنگ افزوده مي شود و آن دست كم نگرفتن دشمن و نشان دادن اين مفهوم كه در نهايت كسي كه به باز كردن يك معبر مين مبادرت كرده در نهايت انساني با تمام ضعف و ترس هايش بوده است و چگونگي اين عمل شجاعانه است كه بايد مورد توجه واقع شود و نه صرف اسطوره سازي از اقدامي قهرمانانه.
و در همين جاست كه مي توان از ديگر اثار ساخته شده در اين زمينه به اين جهت كه در بازتاب واقعيت هاي جنگ به سمت نوعي مصلحت انديشي (عدم تضعيف روحيه مخصوصا در زمان جنگ) و ديدگاه تقابلي در تقسيم همه چيز به دشمن و خودي شكوا كرد و پرسيد آيا اين يكپارچگي يك رنگ در آرايش چهره، لباس، عقايد و ميزان رشادت از فيلترهاي ايده اليستي ذهنشان كه دچار نوعي آلوده انگاري ست عبور داده شده و يا چيزي از اجتماع پدران و برادران همين آب و خاك در آن قابل رويت است . ضربه اي كه اين ديدگاه با جدا ساختن بسيج به عنوان عنصري بر آمده از بطن مردم از زمينه اصلي اش مي زند كم از تعابير خام دستانه در جدا سازي و تقدس بخشيدن به هر چيز بي گفتگو نيست. از طرف ديگر منطق حماسه اي و يا انچه در فيلم به عنوان نمودي از ايثار و از خود گذشتگي تجسم مي يابد براي مثال شيرجه جوان بروي نارنجك در حال انفجار و اقدام متحورانه سرهنگ سابق ارتش كه در لباس يك بسيجي بي نام ونشان ديده مي شود چيزي به دور از فرهنگ كارگردانيست كه به خاطر كم توجهي و يا هر شكل از بي توجهي لب به شكوه گلايه مي پردازد. شايد بايد او را فقط متوجه ارزشهاي مطرح دراثرش خويش كرد.
فراخوان «یک اخراجی» برای نقد
نشست اخراجیها در خبرگزاری فارس
با سلام
نشست خبری عوامل اخراجیها در خبرگزاری فارس به نوعی جمع بندی تمامی نظرات عوامل اخراجیها می باشد که در همین وبلاگ در چهار قسمت منتشر شده است. از تمامی دوستان دعوت می شود تا نظرات و نقدهای خود را در خصوص اظهارات صورت گرفته بیان کنند.
با تشکر
«یک اخراجی»
نشست خبری اخراجیها (4)
نه طبرزدی می شودم نه مخملباف!
به گزارش خبرگزاري فارس، كارگردان اخراجيها درنشست نقد و بررسي فيلم اخراجيها به برخي نقدهاي فرامتني نيز پاسخ گفت: او درباره واكنش خود روي صحنه اختتاميه جشنواره بيستوپنجم، گفت: من از ابتدا هم گفتم كه به دنبال جايزه جشنواره نيستم. در مراسم پاياني هم من جزو مدعوين بودم و اگر هم روي صحنه چيزي گفتم در دفاع از تلاش و زحمت كليه گروه سازنده بود چرا كه به نظرمن همه بايد ديده ميشدند.
وي افزود: داوران ما بايد يادبگيرند كه همه تصميمهاي داوران درست نيست.در جشنواره امسال معترض كم نداشتيم اما گويا صداي من بلندتر بود. حال اين را نبايد به معناي از بين رفتن شيرازه جشنواره تلقي شود.
دهنمكي ادامه داد: سينماي ما بايد اينقدر ظرفيت نقدپذيري داشته باشد كه پايههايش با يك داد و فرياد سست نشود. اگر ناراحت نبودم حرف هاي زيادي داشتم بزنم اين به نفع داوران شد همراهي كردم با مردمي كه من را فرستادند روي سن.
وي گفت: آنهايي كه انتقادشان از روي انصاف بود و نسبت به يكسري خطوط قرمز نگران بودند، نگاهشان تغيير پيدا كرد. ولي يك دسته مخالف ديگر به فيلم اضافه شد كه مخالفت آنها ديگر به حب و بغضها و نفسانيات برميگشت.
دهنمكي افزود: نميخواهم وارد اين مباحث شوم ولي اينجا هم به عرصه سياست ميماند.
وي گفت: بعضيها نميخواستند اين كليشه شكسته شود، برخيها در نگاهشان به سينما نوعي پدرخواندگي حس ميشود، و در تقسيمبندي نگاه به نگاه بازاريها نزديك هستند. همانطور كه شكر در انحصار يكي است و سيمان در انحصار ديگري، حرف زدن درباره خدا و پيغمبر در انحصار يكسري آدم است، جنگ هم مونوپل يكسري آدم است، روشنفكربازي و اپوزيسيونبازي هم در اختيار يكسري ديگر. حالا يك فيلمي آمده و با يك مضمون عرفاني، در ژانر جنگي، دارد حرف طنز ميزند. يعني اين وسط پا در كفش همه كرده است. حتي با اين برنامهاي كه در جشنواره پيش آمد، اپوزيسيوني هم شده است! البته همه اين مقاومتها بيشتر به نفع فيلم تمام شد. فيلمي كه مظلوم واقع شد مخاطب حس كرد برود ببيند كه اين چه فيلمي است كه دربرابرش اين همه مقاومت صورت ميگيرد.
وي در ادامه گفت: آدمهايي كه با مساله تحول آدمها در اخراجيها مساله دارند، خودشان مسالهدار هستند. آدمهاي جبههنديدهاي كه دارند جبهه فيلم من را نقد ميكنند. يك بازيگر در جايي گفته بود ما نبايد پيشانيبند از پيشاني رزمندهها برداريم و به جايش دستمال يزدي قرار دهيم. اولا اين كه در "اخراجيها" برعكس اين اتفاق رخ داده، در وهله بعدي اينگونه هم نيست كه تصور كنيم در جبهه اين پيشانيبند بوده كه در جبهه به رزمنده هويت بخشيده است. اين رزمندهها بودند كه به چفيه ارزش دادند.
دهنمكي گفت: من در اخراجيها قصد فرهنگ سازي داشتم و بدين منظور از اشارههاي عرفاني در روايت استفاده كردم.
وي گفت: شما اگر با الفباي عرفان آشنا باشيد، از دقيقه اول فيلم ميبينيد كه فيلم دارد يك مضمون عرفاني را مطرح ميكند. يك عشق مجازي سبب حركت يك سالكي شده كه گام به گام دارد پيش ميرود. اصلا هم قرار نيست اين سالك كلاس درس ايدئولوژيك بگذراند و درس پس بدهد.
وي افزود: تحول كاراكترهاي اخراجيها، يك تحول دروني است نه بيروني. با فطرت مشترك آدمها ارتباط برقرار ميكند. نبايد منتظر باشيد كه در سه روزي كه مجيدسوزوكي در جبهه حضور دارد، ريش هم درآورده باشد. اين آدم همان آدم است كه اصلا فرصت نكرده ادبيات خودش را عوض كند. حتي فرصت نكرده اصول دين را بشناسد.اما يك چيز را فهميده و آن اين كه اين مملكت براي همه است و لات و حزبالهي نمي شناسد.
وي افزود: شما در اولين پلان فيلم ميبينيد كه ميرزا دارد، ساز ميزند. سازي كه صدايش بعدا در ميآيد. مسير تربيت آدمها اينگونه نيست كه شما همانموقع كاشته ها را درو كنيد. سازي است كه ممكن است صدايش يك نسل بعد دربيايد. اين كه امام(ره) فرمودهاند: بچههاي ما ره صد ساله را يك شبه طي كردند، مصداقش همين قضيه است. شما ديگر نميتوانيد اقتضائات سلوك عرفاني شصت ساله را توي اين آدمها ببينيد. كاري نداشته باشيد كه مكاشافات داشتهاند يا نه. در يك «آن» تصميم ميگيرند كه بروند روي مين. ما البته عارف 70 ساله و روحاني هم داشتهايم كه در جبهه، وقتي پاي ميدان مين ميرسيدند، كفريات ميگفتند و برميگشتند عقب. اينها در فيلم من هست اما مستتر است و رو نيست.
دهنمكي همچنين در مورد ساخت اخراجيها به عنوان يك فيلم تهييج كننده براي نسل جوان و نه يك فيلم ضد جنگ، گفت: در سينماي ما سلوك عدهاي از سينماگران سينماي دفاع مقدس، آنها را به سمت سينماي ضد جنگ برد.
وي افزود: ما در دهه 60 و در شرايط جنگ، احتياج به فيلمهاي تبليغاتي و مهيج داشتيم اما در دهه 70، وقتي آنگونه فيلمها ساخته شد، گفتند مخاطب ندارد. سينماي جنگ رفت، سينماي ضد جنگ آمد.
دهنمكي افزود: اخراجيها ميتواند در شرايطي كه در معرض تهديدها قرار داريم، فيلم مهمي باشد. اين فيلم به ما ميگويد كه ديگر نبايد مثل دوره جنگ عمل كنيم و نبايد دفاع را منحصر به يكسري آدم بكنيم. فيلم ميگويد همه بايد بروند جبهه. از اين بعد، اخراجيها ميتواند تهييج كننده بعد وطن پرستي باشد. همان حرف كه مجيد سوزوكي در فيلم ميزند.
وي همچنين گفت: ارتباط نسل سوم با نسل جنگ قطع شده و امروزيها، آدمهاي آن دوره را اسطورههاي دست نيافتني ميپندارند. در صورتيكه تغيير آدمها، ممكن است از يك مجيد سوزوكي، مجيد خدمت بسازد. اين روند انسان سازي در همه تاريخ مي تواند ادامه پيدا كند.
دهنمكي در ادامه گفت: اگر كسي از بيرون سينما ، مسائل حاكم بر سينما را دنبال ميكرد به اين نتيجه ميرسيد كه يكسري مسئله پشت پرده، پيرامون فيلم من وجود داشته است كه به هرحال بعدا علني هم شد.
وي تاكيد كرد: يكي از داوران جشنواره امسال، در بيانيهاش اعلام كرد كه «من تعجب مي كنم از كساني كه ميآيند از يك فاشيست حمايت مي كنند!». وي افزود: داوري صحيح و منصفانه آن است كه نگاه نكند يك فاشيست فيلم را ساخته يا يك روشنفكر. فيلم را بايد به عنوان يك فيلم نگاه كند. خب اين نشان ميدهد كه وقتي فيلم من را به اسم فاشيست رد ميكنند، فيلم آن ديگري را هم به اسمي ديگر مورد توجه قرار ندادهاند. اينها در جشنواره فجر كه يك جشنواره حرفهاي است و 25 سال از عمر آن گذشته، صحيح نيست.
كارگردان اخراجيها گفت: در جشنواره فيلم فجر نگاهمان بايد حرفه اي باشد ، نه سليقه اي.(جالب آن كه روي سليقهاي بودن داوري تاكيد هم ميكنند). يعني ما آمدهايم و سينماي ملي خود را درگير سليقه چند آدم كردهايم؟
دهنمكي افزود: ايجاد بستري صحيح براي سينماي ملي، با يك نگاه باز، ميتواند به نيروهاي جوان انگيزه بدهد.
دهنمكي، در مورد استفاده از كاراكترهاي شناخته شده در اخراجيها ، گفت: با اين منظر اگر بخواهيم نگاه كنيم چارلي چاپلين يكي از ضعيفترين آدمهاي سينماست چون در همه فيلمهايش يك لباس دارد يك قيافه دارد يك بازي دارد ارائه ميدهد. براي من رضايتبخش است كه 95 درصد مخاطبان سينما كه مخاطبان حرفهاي سينما به آنها ميگويند ساعتها صف ميايستند فيلمها را انتخاب ميكنند و نگاه ميكند، يك فيلم را به عنوان فيلم منتخب خود اعلام ميكنند، اكثرا دانشجويان و علاقهمندان سينما هستند.من فكر نميكنم با وجود آقاي كيميايي و مهرجويي، 95 درصد از فيلم خوششان آمده و مثل عرصه سياست هم نيست كه بگوئيم من آوردهام فيلم را ببينند، يا اينكه از افغانستان آمدهاند تا آراي فيلم من را بالا ببرند!
وي افزود: آقاي ابطحي همفكر من نيست. ابراهيم نبوي و تاج زاده هم همفكر من نيستند. جالب است بدانيد وقتي تاج زاده از سينما بيرون آمد، همان واكنش را داشت كه حسن عباسي داشت. در سينما هم، بعد از ديدن اخراجيها، هم آن چادري گريه ميكند و هم آن بدحجاب.
وي در بخش ديگري از سخنانش گفت: مجيد سوزوكي، نيروي من بوده و تخيلي و اغراق آميز نيست. اين را باور كنيم كه بچههاي جنگ سلوك ديگري دارند. من اگر مدافع بچههاي جنگ هستم، از اينها دفاع كردهام. وقتي فقر و فحشا را ساختم؛ خيليها گفتند رفتهاي روي مين. گفتم بچه هاي هم نسل ما، روي مين ميرفتند تا عراقيها نيايند سراغ نواميس ما ، حالا با دست خودمان داريم صادر ميكنيم! آن موقع روي مين ميرفتيم تا اين اتفاق نيفتد حالا بايد يكي بيايد خودكشي كند، انتحار آبرويي بكند و فقر و فحشا را بسازد كه من اين كار را كردم.
دهنمكي گفت: فرق ما با طيفهاي روشنفكري كه ميخواهند در سينما حرف بزنند، اين است كه من حرفي را كه آنها ميخواهند بزنند با زبان تودهها با مردم ميزنم.
وي گفت: من به دنبال پوپوليسم نيستم. من با زبان خدا با مردم حرف ميزنم و نه با زبان روشنفكرها. همانطور كه امام(ره) در صندلي جماران مفاهيم عميق سياسي را با زبان مردم ميگفتند.
وي تاكيد كرد: اينقدر مقابل استقبال مردم از اخراجيها موضع نگيريد. من اين مردم را باور ميكنم چون با همين آدمها بايد جلوي آمريكا بايستيم. با همين آدمها بايد انتخابات برگزار كنيم و با همين مردم بايد به جنگ دشمن برويم.
پاي منبر مرحوم ميرزا اسماعيل دولابي طيف هاي مختلفي نشستند، از سروش، ميرحسين موسوي و من گرفته تا مردم پاپتي. همه هم بهره خود را از اين حرفها برده اند.
دهنمكي در پايان گفت: اخراجيها را طيفهاي مختلفي ديدهاند و از آن استقبال كردهاند. اين خود يك ارزش است. فيلم را مولفههاي مختلف ارزشمند ميسازد. اين يك نمره دارد. حال اگر مفهوم را خوب انتقال نداده، يك نمره منفي هم ميگيرد. مضمونش نوست، يك نمره ميگيرد، اگر بازيگرانش خوب هستند يا روي فروش سينما تاثير مثبت داشته، نمرات مختلفي دريافت ميكند. حرف من اين است كه اگر قرار است به فيلم نمره بدهيد، به به معدل فيلم نمره بدهيد و به خاطر اخلاق من به كل فيلم نمره منفي ندهيد.
كارگردان اخراجيها درباره نگراني از مخملباف شدنش هم گفت: از محسن مخملباف، عروسي خوبان را به شدت ميپسندم . اين فيلم حرف بچههاي ما را مي زد. اما ما خودمان مخملباف را به اين مخملباف تبديل كرديم و هل داديم به سمتي كه جهانبينياش تغيير كند. اما جهانبيني من تعريف شده است. در سياست هم به من ميگفتند طبرزدي ميشوي و حالا كه فيلم ميسازم، مي گويند مخملباف ميشوي!
دهنمكي گفت: اگر اين فيلم را در دولت قبلي ساخته بودم، به خاطر پز دموكراسي هم شده ده تا جايزه هم گرفته بود! و ديديد بر سر اين فيلم كه همه ميگويند با رانت ساخته شده ، چه بلايي آمد.
نشست خبری اخراجیها (3)
کامبیز دیرباز: چنین شخصیتهایی را
در فیلمهای دفاع مقدس نداشته ایم
به گزارش خبرگزاري فارس، كامبيز ديرباز در مورد ايفاي نقش در اخراجيها گفت: مجيد سوزوكي مابهازاي حقيقي داشت و از نزديكان و دوستان جبههاي مسعود دهنمكي بود كه اين قضيه، عليرغم اين كه بيان شده، بازگو كردن آن براي مخاطبي كه اينروزها به سالن سينما ميرود، جذاب است.
وي گفت: بعد از بازي در اخراجيها، برخيها به من گفتند بازي من، شبيه بازي بازيگران ديگري در نقشهاي مشابه است، اما من تا آنجايي كه در ذهن دارم، چنين شخصيتي در فيلمهاي دفاع مقدس نداشتهايم.
ديرباز گفت: تمام سعي من بر اين بوده كه با كمك آقاي دهنمكي كه خالق كاراكتر مجيد روي كاغذ بودند و اين كاراكتر را از يك خاطره، به يك كاراكتر قابل اجرا با خصوصيات دراماتيك تبديل كردند، با كمك ايشان بتوانم هر چه بيشتر به كاراكتر واقعي مجيد(شهيد مجيد خدمت) نزديك شوم و با اين انديشه، نوع رفتار، راه رفتن، لباس پوشيدن، گيوه پاكردن، تكيه كلامها و حتي چگونگي شهيدشدن وي را مدنظر قرار دادم تا با كاملترين ذهنيت به خود واقعي كاراكتر نزديك شوم.
اين بازيگر افزود: من يك عكس از مجيد ديدم و خاطرات و توصيفاتي كه آقاي دهنمكي مطرح ميكرد، من را به سمتي كه بايد، هل داد.
ديرباز در ادامه نشست با اشاره به حضور ديگر بازيگران حرفهاي در فيلم اخراجيها، افزود: قبل از شروع فيلمبرداري، بازي در اخراجيها به دليل حضور بازيگران حرفهاي، برايم جايگاه خاصي داشت و دغدغه زيادي در اين مورد داشتم.
وي گفت: در اخراجيها، بازيگران كناريام جملگي جزو بهترينهاي سينما هستند. در اين راستا بايد بگويم بازيگر هر چه حرفهايتر ميشود، بايد به درك حرفهايتري هم برسد و اين فهم را جهت بده و بستان با بازيگران ديگر داشته باشد.
ديرباز گفت: بار طنز فيلم اخراجيها روي دوش بقيه بازيگران بود و در اين بين، درآوردن حس و حالي متفاوت از بازيهاي بقيه فيلم، نميتوانست كار سادهاي باشد.
ديرباز افزود: وقتي فيلمبرداري را شروع كرديم، اين هيجان و اضطراب، جاي خود را به يك رفاقت قشنگ بين بازيگران گروه و بازيگراني كه از دوستان مسعود دهنمكي بودند، داد.
وي گفت: در اين فيلم همه بازيگران براي ارتقاي كيفي بازيها، دغدغه داشتند، به عنوان مثال بازيگري چون امين حيايي يك بار آمد و گفت: من را از اول قصه نگذاريد و بهتر است از بخش اعزام به بعد وارد قصه شوم كه اين پيشنهاد مورد توجه واقع شد، در حالي كه در فيلمنامه اوليه امين حيايي از ابتدا با ما بود. يا مثلا من ميگفتم اين ديالوگ را من نگويم بهتر است وبهتر است ارژنگ بگويد تا نمكش بيشتر شود.
** ضيغمي: مديون تلاش آقاي دهنمكي هستم
وي اظهار داشت: دهنمكي به من توضيح ميداد كه يك خانم چادري، چگونه خجالت ميكشد، چگونه چادر خود را نگه مي دارد، چطور بايد با چادر راه برود.
ضيغمي گفت: براي دهنمكي اهميت داشت كه دختري كه پدرش عارف است، بايد مدل راه رفتنش - در آن زمان و مكان جغرافيايي كه ما فيلمبرداري ميكرديم - چگونه باشد.
وي افزود: اگر كار من به چشم آمده، اين را مديون تلاش آقاي دهنمكي هستم، چون هم داستان را به خوبي برايم جا انداخت و هم اين كه مثل يك بازيگردان براي من بازيگرداني ميكردند.
دهنمكي نيز در توضيح چگونگي استفاده از بازيگران زن در اخراجيها، گفت: فيلم اخراجيها چند كاراكتر زن داشت كه گرچه حضور كمي در فيلم داشتند، اما واقعا تاثيرگذار بودند.
وي تاكيد كرد: براي من خيلي مهم بود كه فردا متهم نشوم به اينكه از بازيگران زن استفاده ابزاري ميكنيم. براي من خيلي مهم بود كه اين رابطهها درست دربيايد، سالم باشد و پائينشهري به تصوير كشيده شود. از كاراكترهاي زن ما، خانم ضيغمي بايد ميتوانست با چادر ارتباط برقرار كند، چون من تصور ميكردم اينگونه به اين شخصيت كه برانگيزاننده مجيد براي رفتن به جبهه بود، بهتر ميشد نزديك شويم. يا خانم فروزنده كه بايد نقش يك دختر چادري پائين شهري شلوغ و پرشور را ايفا ميكرد يا مينا جعفرزاده كه نقش مادر جنوب شهري را بسيار خوب بازي كرد.
در ادامه نشست، نيوشا ضيغمي گفت: من در زمان جنگ سن كمي داشتم و نميدانستم چه خبر بوده، اما به نگاه كارگردان اخراجيها مطمئن هستم. ايشان در هر لحظهاي كه دوست دارد، حرفش را ميزند و از كسي هم ابايي ندارد. از اين كه هزاران نفر نقدش كنند، اصلا نميترسد و اين خيلي خوب است.
وي درپاسخ به برخي نقدها درباره كارگردان اخراجي ها گفت: اگر با عقايد شخصي يا با گذشته ايشان مشكلي داريد، الان چه ربطي پيدا ميكند به اخراجيها؟
ضيغمي سپس به نقل يك خاطره از اكران خصوصي اين فيلم پرداخت و گفت: به اتفاق يكي از دوستانم كه دكتراي روابط عمومي دارد و استاد يك دانشگاه در آمريكاست در سفر به ايران به اكران خصوصي «اخراجيها» رفتيم. او يك پلان جنگ را در ايران تجربه نكرده بود و براي من جالب بود كه وقتي براي اولين بار اخراجيها را ديد، به من گفت: «كاش زمان جنگ من هم در ايران بودم. من هميشه خوشحال بودم از اين كه نبودم، چون فكر مي كردم كه ممكن است بمب روي سر خراب شود و بميرم. اما الان چنين حسي ندارم.»
- حميد داوودآبادي پژوهشگر دفاع مقدس و روزنامهنگار كه سابقه مشاوره در فيلم گيلانه بنياعتماد را دارد در اين نشست حضورداشت.او كه همين نقش را در اخراجيها داشت گفت در برخي سكانسهاي اخراجيها اتفاقات دقيقا بر اساس آنچه كه در واقعيت براي من و دهنمكي رخ داده بود بازسازي شده بود.
- دهنمكي در اين نشست گفت: من خودم چند سالي تئاتر كار كرده بودم ودوره اول انقلاب تا سال 64 كه رفتم جبهه با اين مسائل عجين بوديم و روزنامه نگاري و جنگ ما را دوز كرد وگرنه از ابتدا مطرب بودم!
- شريفينيا در پاسخ به حرف و حديثهايي كه او را «كارگردان پشتپرده اخراجيها» معرفي ميكند گفت: لابد من به فريدون جيراني گفتهام ساكت باش، به مهرجويي گقتهام يك نفر از فيلم تو شلوغ كند و به دهنمكي هم گفتهام اختتاميه را به هم بريزد... با اين اوصاف لابد كوي دانشگاه را هم من شلوغ كردهام و من آنجا هم كارگردان در سايه بودهام!
او همچنين در پاسخ به برخي اظهار نظرها كه اخراجيها را مجموعه تصويري چند sms دانستهاند گفت: من دست كارگرداني را ميبوسم كه توانسته از 15 تا sms فيلمي بسازد كه روزي 20 ميليون بفروشد!
- دهنمكي گفت: مهار اكبرعبدي در اداي ديالوگها، يكي از سختترين كارهاست. او تا بعد از كات هم ديالوگ را ادامه ميداد.
نشست خبری اخرجیها در خبرگزای فارس (۲)
شریفی نیا: دوربین ده نمکی جایگزین قلم او شد
به گزارش خبرگزاري فارس، «محمدرضا شريفينيا» بازيگر و مسئول انتخاب بازيگران فيلم اخراجيها گفت: كاري كه دهنمكي در اخراجيها كرده؛ تخطي از اصول سينما نيست. او دوربين را جايگزين قلم كرده و به اين دليل اخراجيها، همه كساني كه در جبهه حضور داشتند، از آنها كه در سالهاي جنگ فرمانده سپاه بودند تا مابهازاي واقعي كاراكترهاي مختلف فيلم، ميتوانند با فيلم ارتباط برقرار كنند.
وي گفت: در اخراجيها، اينجا قرار بوده تا حرفهايي در مورد جنگ گفته شود كه هيچ فيلمسازي نتوانسته آنها را مطرح كند و فقط دهنمكي ميتوانست به خوبي دانستههايش را در مورد جنگ به كار بگيرد و روي لبه تيغ راه برود.
شريفينيا متذكر شد: جسارت و شهامتي در فيلمنامه فيلم وجود دارد و به قول محسن رضايي، جعبه سياهي در اين فيلم باز شده و اين جعبه سياه، من و بقيه بچهها را به همكاري در اين فيلم ترغيب كرده است.
وي افزود: در حقيقت اهميت فيلم اخراجيها از متن آن ناشي ميشود و البته اين كار را فقط سينماگري مثل دهنمكي ميتوانست انجام دهد چون خود، فضاي جنگ را از نزديك تجربه كرد بود.
** دهنمكي در اخراجيها، بيش از يك كارگردان در صحنه حضور داشت
شريفينيا افزود:بايد محدوده اختيارات آدمها را در يك فيلم شناخت. هر كسي مسئوليتي در ساخت يك فيلم دارد و اگر كارش را به خوبي انجام دهد، آن مسئوليتي كه دارد نتيجه ميدهد.
وي گفت: يك كارگردان ابزاري دارد كه بر اساس آن، ميخواهد فيلم بسازد. امسال من با «داريوش مهرجويي» كار كردم كه استاد مسلم سينماست و سالهاست فيلم ساخته و با «مسعود دهنمكي» همكاري كردم كه كار اولش را ساخته است. جالب است بدانيد كه عناويني كه من در فيلم مهرجويي دارم، بيش از عناويني است كه در فيلم دهنمكي دارم.
شريفينيا افزود: در فيلم مهرجويي من با خيال راحت، نظر ميدهم و كار ميكنم چون پشت فيلم او ديگر مسالهاي پيش نميآيد و كسي نميآيد بگويد كه شريفينيا فيلم را ساخته، در صورتي كه وقتي مهرجويي كار ميكند، من يك ساعت هم صحنه را ترك نميكنم. كارهاي مختلفي - از طراحي صحنه گرفته تا بازي و دستياري- انجام ميدهم و به خوبي هم انجام ميدهم.
وي تاكيد كرد: من هم مثل بقيه اجزاي اركستر، به كارگردان در محدوده اختيارات خودم، كمك ميكنم و بايد اين كار را درست انجام دهم.
متخصصترين آدمها در كنار كارگردانان بزرگي چون بيضايي، كيميايي، تقوايي و مهرجويي قرار ميگيرند. در فيلمهاي اينان، از عوامل فني گرفته تا بازيگران تكسكانسي، درجه يك هستند و درحقيقت، همه اين عوامل موجب شدهاند كه يك فيلم، فيلم شود.
بازيگر اخراجيها افزود: تازه من اين گله را دارم كه در فيلم «اخراجيها»، چرا در برخي بخشها، حضور عوامل حرفهايتر اتفاق نيفتاد و ايشان از يكسري عوامل متخصصتر در برخي بخشها استفاده نكرد.
شريفينيا يادآور شد: كار كارگردان، درست استفاده كردن از تواناييهاست. فيلمبردار نميگويد كه من فيلم را ساختهام. فيلمبردار ميآيد در خدمت ذهنيت كارگردان قرار ميگيرد. كارگردان هم هيچوقت نميرود خودش فيلمبرداري كند.
وي گفت: به عنوان مثال داريوش مهرجويي، سرصحنه با بازيگرانش حرف ميزند و مثلا ميپرسد اين صحنه را چگونه بازي ميكني و بازيگر، برايش توضيح ميدهد و حتي پيشنهاد مطرح ميكند. اگر شبيه چنين چيزي سر كار دهنمكي پيش بيايد، احتمالا به يك فاجعه بدل ميشود. در كار حاتميكيا هم چنين چيزي وجود دارد. من به عنوان مشاور ايشان بايد خيلي چيزها را تاييد كنم، بازيها را ببينم و نظر بدهم. در فيلم حاتميكيا همه اين اتفاقها در حد بالايي رخ داده اما اين بدان معني نيست كه مثلا فيلم را حاتميكيا نساخته و من ساختم، چرا كه كارگردان ايشان است. در فيلم مهرجويي هم خيلي از صحنهها را ممكن است من كار كنم و كار كردم؛ اما من دستيار مهرجويي و قائممقام كارگردان هستم.
شريفينيا گفت: اين را بايد بگويم كه دهنمكي در اخراجيها، بيش از يك كارگردان در صحنه حضور داشت، وقت ميگذاشت و در همه بخشها و اجزا، بيشتر از توان خود كار ميكرد.
شريفينيا سپس با انتقاد از برخي برخوردهايي كه با تحول كاراكترهاي مختلف اخراجيها صورت ميگيرد، گفت: رسيدن به تحول و ايمان آوردن ميتواند لحظهاي اتفاق بيفتد و هر آدمي در يك لحظه، منقلب شود. همانطور كه حر در يك لحظه متحول شد و ايمان آورد. همانطور كه عشق هم در يك لحظه اتفاق ميافتد.
وي در ادامه، در نشست خبري فيلم اخراجيها، به ويژگي اخراجيها در ارتباط با مخاطب اشاره كرد و افزود: اخراجيها و سنتوري با استقبال مردم روبهرو شدند و چون از دل آمده بودند بر دل نشستند.
** داريوش ارجمند، آتيلا پسياني، بهرام رادان، شيلا خداداد و جواد رضويان نتوانستند بيايند
شريفينيا ادامه داد: كاري به قضاوتها ندارم. حرف من اين است كه در فيلم، همه بازيگران سرجاي خود قرار گرفتهاند و اين قضيه ميتوانست مورد توجه قرار گيرد.
وي درباره فهرست بازيگران اوليه اخراجيها گفت: ما در ابتداي كار، با كارگردان فيلم به يك فهرست مشترك رسيديم. تقريبا تمام كساني كه انتخاب شدند، كانديداي اول ما بودند و شايد در يكي دو مورد انتخابهاي ديگري هم داشتيم. آن هم به اين علت كه حضور همزمان اين همه بازيگر هنگام توليد يك فيلم، ناشدني است، چون به هرحال تعدادي از بازيگران ممكن است درگير فيلم ديگري باشند.
وي گفت: در اخراجيها هم علي رغم اينكه ما تا لحظات آخر صبر كرديم، بازيگراني چون داريوش ارجمند، آتيلا پسياني، بهرام رادان، شيلا خداداد و جواد رضويان عليرغم اعلام آمادگي، نتوانستند با اين پروژه همكاري كنند.
** لااقل ميتوانستند يك خوشامد به دهنمكي بگويند
وي در واكنش به برخورد منتقدان اخراجيها گفت:كار برخياز دوستان،از انتقاد گذشته و واقعا دارند بد قضاوت ميكنند. كار بازيگران اخراجيها را كه با هر معياري خوب عمل كردهاند، ناديده ميگيرند. عليه فيلم و عوامل فيلم آنقدر جبههگيري كردند كه صداي كارگردان فيلم دربيايد. بعد گفتند چرا او واكنش نشان داده!
وي افزود: برخورد با اخراجيها در جشنواره، برخورد قشنگي نبود. لااقل ميتوانستند يك خوشامد به دهنمكي بگويند و او را مورد يك تشويق پدرانه قرار دهند و بگويند چه خوب كه وارد اين حرفه شدي و چرخ اقتصاد اين سينما را هم چرخاندي. اين جواب خوبي به دهنمكي بود. اين را من به يكي از داوران جشنواره هم گفتم.
نشست خبری اخراجیها در خبرگزاری فارس (۱)
ده نمکی: اخراجیها یک اتفاق تازه
در سینمای ایران بود
به گزارش خبرگزاري فارس، در ابتداي اين نشست «مسعود دهنمكي» كارگردان فيلم «اخراجيها» گفت: پس از ماجراهايي كه در مراسم پاياني جشنواره بيستوپنجم فيلم فجر رخ داد، ديگر نميخواهم بنا را بر گله بگذارم، چون نميخواهم شيريني استقبال بينظير عمومي را با گله از بين ببرم و كام مردم را تلخ كنم.
وي در پاسخ به انتقاداتي كه پيرامون در اختيار داشتن امكانات فراوان براي ساخت فيلم از وي صورت ميگيرد، گفت: در حال حاضر، من فكر ميكنم بهتر است درمورد اين مباحث حرف نزنيم و اين را زيرنويس نكنيم كه براي ساخت اخراجيها، امكانات نبود يا بود، يا چقدر بود.در كل ميتوانم بگويم كه نسبت به همه فيلمهاي جنگي كه در كشور ساخته شده ، امكاناتي كه در اختيار اين فيلم قرار گرفت، بسيار كمتر بود. يكسري از مسائل مالي فيلم هم كه مربوط به تهيهكننده است و من هيچوقت در آنها دخيل نبودهام. چه در بخش گرفتن وام، چه در بخشي كه تهيهكننده هزينه كرده و چه در قسمت جذب مشاركت. هيچگاه نميخواستم دغدغهام اين چيزها باشد و بيشتر، دغدغه فيلم و فيلمنامه را داشتم.
**به قول نظاميها به اهداف از پيش طراحي شده رسيدهايم !
دهنمكي گفت: روند استقبال مردم در روزهاي نخست اكران اخراجيها، حكايت از وقوع يك اتفاق تازه در سينماي ايران دارد.
وي گفت: فيلمنامه اخراجيها به گونهاي بود كه حتي اگر بخش دولتي حاضر نبود در فيلم شراكت بكند، بخش خصوصي براي تهيه فيلم من پيش قدم ميشد. به هر حال با حضور «حبيباله كاسهساز» كه يك تهيهكننده مورد اطمينان سينماي جنگ است و تجربه زيادي هم در اين عرضه دارد، بسياري از مشكلات قابل حل بود. فيلمنامه من البته در لبه تيغ بود. محافل و مديراني كه تصميمگيرنده بودند، در حيطه فيلمنامه مقاومت ميكردند و آن را نوعي تابوشكني ميدانستند. جالب آن كه خيليها از اين دوستان كه بعدا فيلم را ديدند، تصورشان در مورد فيلمنامه تغيير پيدا كرد. با اين حال بايد تاكيد كنم كه تلاش تهيهكننده، به ويژه در مرحله تصويب فيلمنامه اخراجيها بسيار مهم بود.
كارگردان اخراجيها گفت: در مرحله اجرا، در آن بخشهايي كه به من مربوط است، به عنوان تجربه كار اول، خيلي چيزها ياد گرفتم.حضور عوامل حرفهاي در كنار يك كار و بهويژه انتخاب بازيگر كه با حضور «محمدرضا شريفينيا» شكل گرفت، نيت اوليه ما را براي ساخت فيلمي شخصيت محور كه شخصيتهايش بايد توسط بازيگرها درك شوند، برآورده كرد.
وي افزود: قصه ما ، صرفا قصه توپ و تانك و هواپيما نيست اما به اين نكته عقيده دارم كه استفاده از پتانسيلهاي بدنه سينما در سينماي حرفهاي، براي يك فيلم دفاعمقدسي، ميتواند آن را تبديل به يك فيلم پرمخاطب سازد. كاري كه خيليها از انجام آن پرهيز ميكردند.
وي گفت: سينما يك ظرف تعريف شدهاي است و بايد مظروفش را متناسب با ايدهآل تعيين كرد تا نتيجهبخش باشد. در اخراجيها اين اتفاق افتاد و ما حرفهاي ارزشي و اخلاقي را در اين ظرف ريختيم و جواب داد.
دهنمكي ضمن اشاره به تلاش پردغدغه و مسوولانه گروه توليد و بازيگران اخراجيها، گفت: در اين فيلم، بيشتر از اين كه من با كسي كنار بيايم، اين عوامل بودند كه با ما كنار آمدند و كار با يك كارگردان سازنده فيلم اول را تحمل كردند. اينگونه بود كه تجربه همه، از صدابردار، فيلمبردار و چهرهپرداز گرفته تا مسوول انتخاب بازيگر و تهيهكننده و بازيگراني كه تجربههاي مختلفي داشتند، همه در خدمت كار قرار گرفت.
وي افزود: فيلم محصول يك كار گروهي است. برخيها كه تصور ميكنند فيلمنامه ميتواند محصول كار يك نفر به نام كارگردان باشد، دچار خطا شدهاند. فيلمي موفق است كه همه عوامل، همه استعداد خودشان را وقف توليد فيلم كنند و كارگردان مثل يك رهبر اركستر ميتواند، اين گروه را رهبري كند. حال اگر يكسري از عوامل، فالش بزنند، اين در فيلم خود را نشان ميدهد.
دهنمكي اظهار داشت: آنچه كه مردم روي پرده ميبينند و با آن ارتباط برقرار ميكنند، همدلي همه عوامل فيلم است. از بازيگران گرفته تا بخش تهيه و توليد و عوامل فني.
** من ميخواستم به جاي منتقدان و مسوولان ، مردم يك فيلم جنگي ببينند
وي در ادامه با اشاره به تقابل نظرهاي مخاطبان عام و خاص فيلم، گفت: من ميخواستم به جاي منتقدان و مسوولان، مردم يك فيلم جنگي ببينند و از اين منظر، اينكه مايهها و كاراكترهاي آشنا در فيلم وجود دارند، آگاهانه بوده است چرا كه دوست داشتم به جاي اينكه فارابي از يك فيلم جنگي خوشش بيايد ، مردم از يك فيلم خوششان بيايد.
وي افزود: ما براي حرف زدن با مردم الگوهاي ارزشمندي داريم. قرآن كريم هم لايههاي مفهومي فراواني دارد و هركس به اندازه فهم و تلاش خود به برداشت ميرسد. امام (ره) در جماران، پيچيدهترين مفاهيم را با زبان مردم بيان ميكردند و اينگونه يك ملت را با خود همراه ميساختند. ما اينها را بايد الگو بگيريم و تلاش كنيم تا در سينما، اينگونه با مخاطب حرف بزنيم.
كارگردان اخراجيها با اشاره به اين كه فيلم توانسته مورد نظر افراد مختلفي از سليقههاي مردمي و خاص و جناحهاي فكري وسياسي قرار گيرد، گفت: به مخالفان اخراجيها ميگويم كه فيلم ديدن هم يك هنر است. شما يكبار فيلم را ميبينيد براي ايراد گرفتن، يكبار ميبينيد تا متوجه شويد حرف فيلم چيست؟ من از شما ميخواهم كه نگاه نكنيد كه چه كسي اين فيلم را ساخته. وي با اشاره به صفهاي طولاني مردم جلوي سينماهاي اخراجيها و عوام خواندن اين مخاطب از سوي منتقدان، گفت: متاسفانه هر موقع مردم موافق ما راي دهند، ميگوئيم ملت هستند، هر موقع مخالف ما ميشوند ميگوئيم عوام هستند و نميفهمند. الفبايي كه من از سينما و رسانه ياد گرفتهام، اين است كه شما با مخاطب قرار است حرف بزنيد و نه با خودت حرف بزني.
فیلمی برای یکبار دیدن!
اشاره: مطلب زیر توسط خبرگزاری مهر در تاریخ ۲۰/۱۲ منتشر شده است.
مسعود دهنمکی پس از تجربه ساخت دو مستند "فقر و فحشا" و "کدام استقلال، کدام پیروزی؟" که لحن و نگاهی تند داشت، با تعدیل این وجوه سراغ ساخت اولین فیلم سینمایی خود رفت، آن هم با موضوع تابوشده دفاع مقدس و مردانش.
به گزارش خبرنگار مهر، ده نمکی با تکیه بر فرمول آشنا و مطمئنی که در سینمای ایران جواب خوبی گرفته، شروع به ساخت اولین فیلم بلند خود کرد. در فیلم های "لیلی با من است" و "مارمولک" کمال تبریزی، رفتن سراغ مضامین تابوشده به مدد حضور یک فیلمساز مورد اعتماد که قابلیت های هنری خود را هم ثابت کرده، امکانپذیر شد. شوخی با مردان دفاع مقدس در "لیلی ..." و قشر روحانی در "مارمولک" با گذر از چنین فیلتری مجوز ساخت، نمایش و اکران گرفت.
ده نمکی با اثبات نگاه معتمد خود در دو مستندی که موضوعات روز اجتماع بودند، قابلیت اولیه را پیدا کرد تا قدم به داخل گود بگذارد. به همین دلیل از مرحله نگارش فیلمنامه از حضور مشاوران حرفه ای استفاده کرد که سابقه تجربه های خاص داشتند. یکی از این افراد هم پیمان قاسم خانی، فیلمنامه نویس "مارمولک"، بود که به نوعی می توان نقاط قوت و تأثیرگذاری فیلم را مدیون حضور او دانست.
به گفته دیگر می توان تم اصلی این دو فیلم یعنی پرداختن به خطوط قرمز و تابوهای جامعه کنونی در قالبی کمدی را به گونه ای در امتداد هم قرار داد. هر دو قصه شخصیت محوری دارند که با قرار گرفتن در موقعیتی متضاد با ویژگی هایش، به تغییر و تحول می رسد و البته قالب کمدی به کمک تصویری کردن این مسیر در هر دو فیلم می آید.
وقتی به نکات و پرداخت های جزئی تر دو فیلم دقت می کنیم بیشتر این نکته پررنگ می شود که طراحی مسیر، شوخی ها و حتی تغییر و تحول بطئی و گل درشت هر دو شخصیت از یک ذهن واحد منشأ گرفته است. اصل کمدی در این دو فیلم بر مبنای تضادی قرار می گیرد که فرد با موقعیت تازه پیدا می کند و بخش میانی قصه بر همین تضادها استوار است. تضاد مناسبات و رفتارها تا نوع حرف زدن و تکیه کلام ها و حتی باورها.
"اخراجی ها" علاوه بر تم ذکرشده یک مفهوم زیرساختی مهم را هم یدک می کشد که در دو اثر قبلی حضور نداشت. رسیدن از یک معشوق مادی به عشقی معنوی که تحول نهایی را واجد ابعادی خاص می کند. طبعاً در امتداد هم قرار دادن این دو تم و پیوند آنها می توانست منجر به اثری کامل و همه جانبه تر شود. اما چگونه است که "اخراجی ها" بیش از هر چیز یک اثر مفرح با نیم نگاهی به واقعیت های جدید از دفاع مقدس تلقی می شود بیش از آنکه بتوان رد پای تغییر و تحول چندجانبه را در آن برجسته نمود؟
در اولین گام "اخراجی ها" به جای محور قرار دادن یک شخصیت به عنوان قهرمان اصلی، یک قشر با خصوصیات تیپیک را محور قصه قرار می دهد. با این انتخاب دست فیلمساز برای پرداختن به وجوه مختلف این قشر به قدر کافی باز بوده تا بتواند به تیپ های آشنای گنده لات محل، نوچه ها، جیب بر، معتاد و ... بپردازد و زمینه اصلی را بر همراهی آنها قرار دهد. همراهی که منجر به تغییر و تحول یک قشر می شود نه فرد.
مجید سوزوکی کاراکتری است که در این قشر محوریت پیدا می کند و می توانست به عنوان نماینده و قهرمان یکه قصه معرفی شود. ولی از آنجا که فیلمساز پتانسیل یک کاراکتر را برای پیشبرد فیلم کافی ندانسته، با پررنگ کردن کاراکترهای فرعی به نوعی تکیه خود را بر بازخورد گسترده این تضادها قرار می دهد. بخصوص که کاراکتر مجید سوزوکی قابلیت های کمدی کمرنگتری دارد و با تکیه بر خشونتی ذاتی حرکت می کند. در حالی که کاراکترهای پیرامون او وجوه کمدی و طنز را برجسته می کنند.
به این ترتیب اصل بر همراهی این جمع به گونه ای قرار می گیرد که کمترین زمان ممکن برای چیدمان این همراهی و رفتن به جبهه صرف می شود. کافی است به سکانس های ابتدایی معرفی مجید و ایجاد انگیزه در او برای رفتن به جبهه دقت کنیم. مجید به عنوان گنده لات متعصب محل معرفی می شود که بر اثر درگیر شدن با کسانی که برای دختر مورد علاقه اش مزاحمت ایجاد کرده اند به زندان می افتد و حبس را بدل می کند به سفر حج. وقتی هم که دروغش در محل درمی آید و همه از جمله پدر نرگس واقعیت را می فهمند، برای رقابت با خواستگار دیگر نرگس، عازم جبهه می شود.
سکانس تصمیم آنی او برای رفتن به جبهه دقیقاً پرداخت آنی بودن را در خود دارد. در حالی که با جمع رفقایش در قهوه خانه نشسته و با دیدن تصاویری مستند از جبهه و جنگ از تلویزیون، تصمیم می گیرد برای گرفتن پاسخ مثبت پدر نرگس و راضی کردن برادر او به جبهه برود و باعث تعجب رفقایش می شود. در چنین موقعیتی همراهی رفقا و نوچه ها و پیوستن افرادی مانند جیب بر، معتاد و ... به گونه ای سهل الوصول طراحی شده که هر چه زودتر همراهی آنها عملی شود.
در این بخش به علت موارد مشابهی که در فیلم های دیگر وجود دارد گریزی از اشاره کردن به این موارد و نمونه ها نیست. مثلاً کافی است شخصیت نوچه مجید (علیرضا اسیوند) را که در ادامه دچار تحول شده و از خالکوبی که بر دست دارد دچار شرمندگی می شود با شخصیت ممد ساکت فیلم "مزرعه پدری" رسول ملاقلی پور مقایسه کنیم. شخصیت ماندگاری که با تأسی به لقب خود کوچکترین دیالوگی ندارد، ولی وقتی تلاش خاموش او را برای از بین بردن خالکوبی روی دستش دنبال می کنیم و نهایتاً آرزوی ناگفته ای که با قطع شدن دستش عملی می شود ... این عمق و تقاوت نمود پیدا می کند. همه منولوگ های اسیوند و شرمندگی مستقیم او که هنگام وضو گرفتن به آن اعتراف می کند یک طرف و سکوت ممد ساکت و عمق نگاه بدون کلام او طرف دیگر ...
حضور هر دو شخصیت به نوعی ورود به حیطه های تجربه نشده و به نوعی خطوط قرمزی است که می تواند چهره تطهیرشده رزمندگان را خدشه دار کند، اما نوع حضور شخصیت ممد ساکت است که می تواند نگاه مخاطب را از سطح و حضور فیزیکی کاراکتر به لایه های زیرین دفاع منحصر به فرد کشورمان ببرد و کاراکتر فیلم "اخراجی ها" را در حد یک تیپ که فقط از تضادش با موقعیت چیده شده استفاده لحظه ای می شود، پائین آورد.
وقتی به موقعیت چیده شده میانی دقت می کنیم که بر محور تضاد در وجوه مختلف حرکت می کند، شباهت اشاره شده با فیلم "مارمولک" پررنگتر می شود. کافی است سکانس هایی مانند نماز خواندن رضا مارمولک در لباس روحانی را در مقابل سکانس نماز خواندن نوچه مجید (اکبر عبدی) در مسجد محل قرار دهیم. رد و بدل شدن اصطلاحاتی که در هر دو قشر نهادینه شده و رویارویی آنها کمدی را می سازد و نمونه اصیل آن در "مارمولک" به شکلی تأثیرگذار آمده، ارجاعات "اخراجی ها" را بدل به شوخی هایی نخ نما می کند.
تکرار بر مسیر چنین شوخی هایی که ویژگی بکر بودن را هم ندارد به قدری همه چیز را تحت تأثیر قرار داده که مثلاً در کاراکترهای فرعی که در جبهه هم طراحی شده اند، شاهد تکرار شوخی با همین تضادها هستیم. جایی که یکی از افراد اخراجی با هم محله ای و دوست سابقش (سیروس کهوری نژاد) در جبهه برخورد می کند و این موضوع که اصطلاحات و عناوین جدید جایگزین القاب قدیمی شده پررنگ می شود.
"اخراجی ها" نیاز به پرداختی ظریف و هوشمندانه دارد که ورای سطح و رویه کاراکترها و اتفاقات حرکت کند و کمی به آنها عمق ببخشد. همان چیزی که تنها با تصویر کردن تأثیرپذیری رقیب مجید سوزوکی از گروه اخراجی ها و نشانه های کوچکی مشابه آن امکانپذیر نمی شود. فیلم نیازمند پرداخت و طراحی هایی همچون سکانس حرکت مجید بر میدان مین است که قرینه ترخیص او از زندان در ابتدای فیلم قرار می گیرد و تغییر موقعیت و جایگاه او را برجسته می کند.
"اخراجی ها" با وجود تم و زیرلایه محکمی که دارد به علت نگاه یکسویه به بخش میانی قصه بدل به فیلمی زمان دار می شود که در دیدار مکرر چیز چندان دندانگیری برای عرضه به مخاطب ندارد. یعنی همان ویژگی که فیلم های بزرگ را ماندگار می کند. "اخراجیها" فیلمی است برای یکبار دیدن.
از حاشیه تا متن
اشاره: مطلب زیر در روزنامه همشهری در تاریخ 13 اسفند به چاپ رسیده است.
در جشنواره ای که به نظر می رسید کم حادثه تر از همیشه باشد، «اخراجیها» سر و صدای زیادی به پا کرد. سر و صدایی که خیلی زود به فیلمها و فیلمسازان دیگر هم سرایت کرد، ولی همه می دانستند که جنجال ساز اصلی، «اخراجیها» و کارگردانش هستند. به خصوص این که فیلم ده نمکی یک برگ برنده بزرگ در دست داشت. برگ برنده ای به نام اقبال عمومی. از همان اولین روز اکران «اخراجیها» در جشنواره، فیلم در صدر جدول بهترینهای مردمی قرار گرفت و در نهایت هم به همراه «سنتوری» سیمرغ بهترن فیلم به انتخاب تماشگران را گرفت. اما چرا «اخراجیها» با اقبال مواجه شد؟
شهرت ده نمکی
«اخراجیها» اولین فیلم ده نمکی است ولی او به عنوان روزنامه نگار و فعال سیاسی چهره کاملا شناخته شده ای محسوب می شود. در واقع یکی از جذابیتهای «اخراجیها» دیدن ده نمکی کارگردان است. کسی که قبلا در حوزه های دیگر به شهرت رسیده و حالا همه کنجکاو بودند که ببینند در فیلمش چه کرده است.
ستاره ها
شاید بتوان گفت در این سالها هیچ فیلمی به اندازه «اخراجیها» بازیگر شاخص و محبوب نداشته است. از امین حیایی و اکبر عبدی گرفته تا محمدرضا شریفی نیا و بازیگران جوانی مثل کامبیز دیرباز و نیوشا ضیغمی. تقریبا تمام کسانی هم که در نقشهای کوتاه و فرعی فیلم ظاهر شدند، بازیگران شناخته شده ای بودند.
امین حیایی به عنوان پول سازترین بازیگر سینمای ایران در سالهای اخیر، یکی از همان تیپهای آشنا و محبوب خود ر در «اخراجیها» را ارائه کرده است. همچنین محمدرضا شریفی نیا هم همان تیپ آشنای حاجی فیلم «دنیا» را در «اخراجیها» تکرار کرده است. اکبر عبدی هم با لهجه آذری همان کاری را انجام داده که قبلا در برخی فیلمها و مجموعه های طنز از او دیده بودیم.
ده نمکی در اولین ساخته بلند سینمایی اش از «ستاره» در قالبی استفاه کرده که کاملا با آن آشناست. همان طور که نقش مجید سوزوکی هم با اجرای کامبیز دیرباز به باور مخاطب می نشیند، چون تماشاگر قبلا او را در یکی دو سریال در نقش لمپن ها دیده است.
از آسمان به زمین
در این سالها فیلمهایی داشته ایم که با وجود بهره گرفتن از ستاره های محبوب و با وجود کارگردانی شناخته شده در میان مردم، چندان مورد توجه عموم قرار نگرفتند. «اخراجیها» اگر فیلم پرمخاطبی است، دلیلش فقط شهرت ده نمکی و ستاره های پولسازش نیست. شاید بتوان یکی از دلایل مهم موفقیت «اخراجیها» را در رویکرد و در عین حال فاصله گرفتن از کلیشه ها دانست.
فیلم از سویی با نشانه ها و شمایلهایی کار می کند که کاملا برای تماشاگر آشناست و به نوعی تداعی کننده برخی از کاراکترها و موقعیتها در فیلم های قدیمی است از سویی دیگر این نشانه های آشنا و این لحن لمپنی که در فیلمی جنگی به کار گرفته شده و با این کار به نوعی از مولفه های ژانر سینمایی دفاع مقدس آنشایی زدایی صورت گرفته است.
طنز در بستر جدیت
بیش از یک دهه پیش، کمال تبریزی «لیلی با من است» بهعنوان اولین کمدی جنگی سینمای ایران را مقابل دوربین بد. حالا «اخراجیها» را می توان دومین کمدی جنگی سینمای ایران دانست که آدمها و موقعیتهای طنز آمیز را در بستری از جدیت قرار داده است. با این تفاوت که تبریزی فیلمش را بر اساس یک الگوی آشنا کارگردانی کرد الگویی که یکی از شاخصترین نمونه هایش را می توان «راه جبهه از کدوم طرقه؟» جری لویس دانست. د ه نمکی اما در «اخراجیها» رویکرد دیگری دارد و الگوهای دیگر را با فیلمش تداعی می کند که ارتباط چندانی با تعریف ژانر ندارد.
اخراجیها اخراجمان کردند!
توضیح: مطلب زیر توسط امین صبحی در وبلاگ یک خبرنگار به آدرس http://aminsobhi.blogfa.com/ منتشر شده است:
از اخراجیها بگم که همه حتی همان همکار و دوست عزیزی که تو این مراسم (اکران اخراجیها) با من بود می گه: چرا اخراجیها اخراجمان کردند؟
خب علت این ماجرا بر می گرده به خیلی دور دورها از اونجا که یادم می یادم جناب مسعود خان دوست خوبم یه مدتی با یک سری برادر رابطه داشت که الان نمی دونم با هاشون هست و یا نه تا جایی که خیلی کارها میکرد از جمله ...
فکر کنم خودم دراین باره موضع گیری نکنم بخشی از کنایه یه نماینده مجلس بگم بهتر باشه آخه من همین طوری ها ده نمکی دوست دارم ولی این حرف ولیالله شجاع پوريان، عضو كميسيون انرژی مجلس شورای اسلامی تو همین دوره تا حدودی معنی اخراجیها اخراجمان کردن با غررو و نمی دونم با چه هدفی گفت:
به قول این نماینده انشا الله خوب و خدمتگذار به نظام و مردم، فیلم تحفه هند یه فیلمی بود که اکبر عبدی یه کمکی تو این فیلم از حرکات موزون استفاده کرد بعد هم همین آقا و ماجرای برادر بازی و از این جور حرف ها شکل گرفت.
تو مراسمی که من بودم حجاب معنی نداشت و من به عنوان یه مرد یه کمی خجالت کشیدم که توی مراسمی که آره و اینها به قول یه بنده خدایی خواهران غیر قرآنی حضور داشتند البته این هم نباید فراموش بشه اکبر عبدی همون هنر پیشه ای که یک روز یه عده دوست داشتن سر به تننش نباشه (نمی دونم کی اینو گفت) یکی از برجستگان فیلم بود
این نماینده در اوج خوشحالی حذف شدن یه سری از اعتقادات ده نمکی یه دست آورد بزگ فرهنگی دونست گفت خوشحالم که مسعود ده نمکی دیگه با حجاب و بی حجاب براش فرقی نمی کنه.
نماینده مردم بهبهان از بین رفت هنجار های مذهبی ده نمکی دست آورد مهم فعالیت خودش تو دوره ششم در کمیسیون فرهنگی دونست.
واقعا مسعود عزیز تو با نظر این نماینده موافقی؟
نمی دونم چی بگم به نظر شما دور شدن از اعتقادات مذهبی یک نفر رو می شه به عنوان یه دست آورد فرهنگی دونست ؟
تا یادم نرفته ربط داره یا نداره باید بگم ازهمه چیز جالب تر حضور پر رنگ ابطحی ، مصطفی تاج زاده و امثال هم تو این مراسم بود که یه حال هوای غیر سیاسی این اکران ویژه یه حال دیگه ای داده بود برای همین هم خیلی دوست داشتم به ابطحی بگم حاجاقا با اون حالتون دعا بفرمائید !
ولی در کل بگذیرم از حال هوای معنوی مراسم ، واقعا زیر پا گذشتن آرمان هدف میشه یک دست آورد فرهنگی دونست ؟
اگه کارگردان اخراجی ها یا همون فیلم فقر فحشا رونمی شناختم موضع گیریم ضد اون بود ولی حرف این جانبازی که دو دوره تو مجلس داره انشا الله خدمت می کنه برام قابل توجیح نیست برای همین می گم اخراجیها اخراجمان کردند
امیدوارم حالا متوجه شده باشید چرا دراین باره سعی میکنم چیزی نگم و یا اگه هم می گم یه چیزی بگم که اونی که باید بفمه درک کنه...
چون این مطالب برای کسانی که با دغدغه های ده نمکی و مجلس ششم آشنایی دارند احساس می کنم بیشتر جذابیت داشته باشه!
برای مسعود ده نمکی
توضیح: مطلب زیر در وبلاگ اندیشه نو به آدرس http://andishehnou.blogfa.com/post-69.aspx منتشر شده است:
به یاد می آورم سال یکهزار و سیصد و هفتاد و چهار را ، مراسمی است، بزرگ، با شکوه، چه چهره هایی در اینجا هستند، محمد قاضی است، آه هوشنگ گلشیری، این یکی عمران صلاحی است، مراسم درگذشت سیاوش کسرایی است.
خدایا، خداوندا پس چرا صورت محمد قاضی خونین است، گلشیری چرا سرش را گرفته است. این صدای زشت کدام بی شرم است که صلاحی را خائن می خواند. این کیست که بلندگو بر دست گرفته و لجام زبان گسیخته و دشنام روا می دارد بر بزرگان ما، این کیست، که زنجیر در دست دارد و بر صورت قاضی می زند. بعد ها شناختمشان، در هجدهم تیرماه، هنگامی که زنجیر ها بر دانشجویان فرود آمد و دشنام ها به جوانان، مسعود ده نمکی و برادرانش بودند.
ده سالی گذشته است از آن روزی که مراسم سیاوش کسرایی به هم خورد. اینک مسعود ده نمکی چماق را کناری گذاشته و دوربین به دست گرفته، جای خوشحالی نیست؟ هست! بسی جای خوشحالی است. ده نمکی فیلمساز، با هر اندیشه ای دوست داشتنی تر از ده نمکی چماقدار است.
اما ... در سینمایی که بهرام بیضایی را هر بار تا مرز جنون می کشند برای ساخت هر فیلم، در سینمایی که تمام فیلم های ناصر تقوایی ناتمام می ماند، در سینمایی که مهرجویی سانسور می شود. در سینمایی که هزاران جوان شیفته، با کلی سابقه فیلم کوتاه و مستند از ساخت فیلم بلند ناتوانند در این سینما، کسی پا به عرصه ظهور می گذارد که تا به حال حتی یک فیلم کوتاه داستانی نساخته است.
کسی هنرمند می شود که هنرمندان را کتک زده است . کسی در اولین فیلمش چندین سوپراستار بازی می کنند و وزیر ارشاد به سر صحنه اش می آید و گویند ۸۰۰ میلیون خرج کرده است و صد البته حرف هایی زده که اگر هرکس دیگر زده بود جایش امروز در زندان بود . آری ده نمکی به چنین سینمایی وارد شده است . باز هم ایرادی نیست. نه ! ایراد آنجاست که این آقا ...
پیشنهاد می کنم مقاله منتقد، فیلمساز و دوست عزیزم ناصر صفاریان را بخوانید، که زیبا نوشته است:
گفتگوی چلچراغ با ده نمکی:
شما جرات من را نداشتید!
اشاره: مطلب زیر برگرفته از گفتگوی نسبتا چالشی نشریه چلچراغ با ده نمکی در خصوص "اخراجیها" و عملکرد یک دهه گذشته ده نمکی است:
متولد اول ارديبشهت 48 است. اما شکسته به نظر مي رسد. خودش مي گويد به خاطر 20 سال حضور در بطن مسائل سياسي و فرهنگي کشور است; 20 سال پر از جنجال. مي گويد آقاي خاتمي هر9 روز يک بحران داشت، من هر روز 20 بحران دارم. چه کسي باور مي کرد ده نمکي هميشه معترض دهه 70، مردي که نامش هميشه در ناآرامي هاي آن دوران حضور داشت (هر چند خودش مصرانه هر گونه تنش فيزيکي را رد مي کند) حالا به عنوان يک فيلم ساز به بدنه همان سينمايي پيوسته که گروه هاي منتسب به او به بهانه نمايش فيلم هاي ضدارزشي آن را محکوم مي کردند.
در گذر سال ها او همچنان اصرار دارد که افکارش تغيير نکرده و تنها ابزارش تغيير کرده است. اما کيست که نداند آن راديکال معترض 10 سال پيش که در واکنش احساساتي خود به تغييرات جامعه ايراني راه را اشتباه رفت، دچار تحولي عيني شده است. در دوره اي او به جاي برخورد با مظاهر بنيادين سرمايه سالاري و تحليل جامعه شناسانه از اتفاقات پيش آمده، ترجيح داد هيزم بر آتش عصبيت بريزد و شکاف هاي اجتماعي و طبقاتي را به دره هايي غيرقابل پوشش تبديل کند.
اما حالا مسعود ده نمکي فيلم ساز است. فيلم سازي که از موفقيت فيلمش در جشنواره به خود مي بالد، از پذيرش فيلمش در لوکارنو و کن مي گويد و از احترام و ارزش آراي مردم. اخراجي ها، به عنوان يک کمدي جنگي با استقبال گسترده تماشاگران روبه رو شد و سيمرغ بلورين بهترين فيلم از نگاه تماشاگران را به دست آورد. موفقيت فيلم و جنجال هاي پيش آمده در حاشيه نمايش فيلم موجب شد تا يک بار ديگر سراغ او برويم.
در گفت وگويي که خود او اصرار داشت بيشتر روي فيلم متمرکز شويم و ما که اصرار داشتيم از سال ها قبل شروع کنيم. از سال هايي که مسعود ده نمکي و دوستانش وارد ادبيات سياسي و اجتماعي کشور شدند.
ابتدا از فيلمتان شروع کنيم، فکر مي کني فيلم خوبي ساختي؟
من دوستش داشتم، بازيگرهايم هم دوستش داشتند. بيش از 92 درصد مردم هم دوستش داشتند.
فکر نمي کني فيلمت دو پاره بود؟ يک بخش کمدي و يک بخش جنگي؟
نه، فکر نمي کنم. فيلم تا دقيقه 80 کاملا کميک بود. آن 10 دقيقه آخر کاملا جنگي شد که باز هم لحن طنز داشت. واقعيتش را بخواهيد هيچ کس انتظار نداشت من يک فيلم کمدي بسازم. من جدي ترين حرف هاي معنوي و عرفاني را در قالب طنز زدم. دوسوم فيلم طنز بود. اما نمي خواستم يک فيلم کامل کمدي بسازم. در واقع قصدم نمايش خشونت و واقعيت جنگ بود. در سينماي ما، رزمنده ها معمولا يا سوپرمن هستند يا فرشته. ولي شخصيت هاي فيلم من نه سوپرمن بودند و نه فرشته. خيلي حرف ها براي گفتن داشتم، اما امکاناتم در همين حد بود.
تصوراتت از سينما چقدر با واقعيات همخواني داشت؟
من خيلي از مناسبات سينما را نمي شناختم. راستش چيزي مثل هاليوود در ذهنم بود، اما در عمل با حجمي از عدم امکانات روبه رو شدم. طبيعي است که با اين بضاعت نمي توانيم ماتريکس بسازيم... البته من ساختم! (باخنده) تمام صحنه هواپيماها در فيلم جلوه هاي کامپيوتري بود.
خيلي ها روي نقش شريفي نيا و پيمان قاسم خاني در شکل و شمايل فيلم تاکيد مي کنند!
من داستان فيلم را نوشتم و دادم دست پيمان. اما سرش شلوغ بود و به دوسه ماه وقت احتياج داشت. ولي من فرصت کافي نداشتم. پس فقط دوسه تا از توصيه هايش را به کار بستم.
و شريفي نيا؟
ما يک مثلث داشتيم. من، آقاي کاسه ساز و شريفي نيا. در اين تيم حرفه اي، شريفي نيا در بخش انتخاب بازيگر نقش کاملا عمده اي داشت.
چرا در کارگرداني کمک نگرفتي؟
مي خواستم کار خودم باشد و با افتخار بگويم کار خودم است. من در بيشتر زمان فيلم تقريبا استوري بورد داشتم. مي دانم که به جز من، تنها دو کارگردان ديگر هستند که براي کارشان از استوري بورد استفاده مي کنند. فقط در بخش اردوگاه بود که به خاطر شرايط کار مجبور شدم سر صحنه خودم دکوپاژ کنم. در اين شرايط فيلمي از پشت صحنه گرفتيم که از خود فيلم خنده دار تر شد. اسم فيلم را گذاشتيم اخراج اخراجي ها...
کار کردن با بازيگرهاي حرفه اي چطور بود؟
هم سخت و هم جالب. مجموعه اي از ستاره هاي مشهور که در حال رقابت با يکديگر بودند و من دستشان را باز گذاشته بودم تا هر طور مي خواهند کار کنند. مثلا امين حيايي در صحنه دستمال يزدي با چند ديالوگ بداهه کل صحنه را در اختيار گرفت. کارش عالي بود.
شخصيت هاي فيلم به نظرت مي توانستند معرف کل افراد جبهه ها باشند؟
شخصيت پردازي کاراکترها خيلي دقيق بود. من قصه را براساس آدم هايي که مي شناختم ساختم. مثلا ميرزا نماينده عرفان نظري است و روحاني نماينده عرفان عملي. يا جايي که مجيد سوزوکي وارد ميدان مين مي شود، جايي است که پس از اين همه بالا و پايين شدن مي رسد به معبر سلوک. جايي که بايد از عشق مجازي به عشق حقيقي برسد.
عشق مجازي... عشق حقيقي... پس مسعود ده نمکي خيلي تغيير کرده...
من تغييري نکرده ام.
آن ده نمکي که در سال 74 تظاهرات در تهران راه مي انداخت. آن ده نمکي، عشق مجازي و زميني برايش قابل درک بود؟
آن موقع ها نمي خواستيم اين جوري عمل کنيم. نقد دولت اولويت اصلي ما بود. نقد ملت در مرحله بعد قرار داشت.
در سالن سينما، ابوالقاسم طالبي درجلسه نقد و بررسي فيلمش (که قبل از اکران فيلم شما بود) از پشت ميز بلند نشد و گفت ده نمکي خيلي جاهاي شهر را به هم ريخت، حالا من مي خواهم اکران فيلمش را به هم بزنم ببيند خوب است! و شما از طبقه دوم سينما فرياد زديد تو جرات مرا نداشتي!
نه ... طالبي اين را نگفت ... او گفت ...
حالا با جملات آقاي طالبي زياد کاري ندارم. مي خواهم بپرسم برگزاري آن طور تظاهرات، يعني جرات داشتن؟ يا هرج و مرج؟
چرا هرج و مرج؟ چرا نمي گويي شجاعت؟ خيلي ها سعي کردند کارهاي مرا بکنند اما نمي توانند. آن کاري که مي کرديم اسمش هرج ومرج نبود. متاسفانه دور و بر کارهاي من خيلي جنجال هست. فکر مي کنم عملکرد مرا با جنجال هاي پيرامون کار من اشتباه مي گيريد. آن موقع ما مي خواستيم حرفمان را بزنيم. آن موقع به عملکرد دولت نقد داشتيم. مجبور بوديم اعتراض کنيم. الان شرايط فرق کرده. الان ديگر به خصوص در عرصه مطبوعات کسي سکوت نمي کند و همه حرف مي زنند، اما آن موقع همه سکوت کرده بودند و من بودم که حرف مي زدم.
من درباره خودم حرف مي زنم، نه آدم هايي که دور و برم بودند. من امنيت هيچ جايي را بر هم نزدم. ده نمکي هيچ گروهي را با خودش يدک نمي کشد. آن موقع خيلي ها دور و بر ما بودند که مسئوليت خيلي از رفتارهايي که انجام دادند به پاي خودشان است. ولي من رسما داد مي زدم. اعتراض مي کردم.
يعني شما وابسته به هيچ گروهي نبوديد؟
نه، من منتقد بودم. مثلا مجله نيويورک تايمز با من مصاحبه کرد و در مطلبش چيزي بدين مضمون نوشت که ده نمکي، مايکل مور ايران است. من به دوست هايم گفتم که مور حداقل به يک جناح وابسته است، اما من به هيچ جناحي قائل نيستم.
آن زمان اهدافت دقيقا چي بود؟
ببينيد، من همان موقع هم بازيگر نبودم، کارگردان بودم. جريان مي ساختم. در آن زمان خيلي ها معتقد به فعاليت فرهنگي نبودند. بعد از پايان جنگ من گفتم وقت فعاليت فرهنگي است. فعاليت براي حفظ خاطره شهدا و رزمنده ها. اما در اطراف من خيلي ها قائل به اين چيزها نبودند. مرا متهم کردند به ترسيدن و بريدن. هدف من از همان زمان رفتن به سمت نقد دولت بود. من نمي دانم چرا دولتمردان آن زمان مي خواستند ياد و خاطره شهدا و رزمنده ها را کم رنگ کنند. از عوض کردن اسم خيابان ها تا پاک کردن تصاوير شهدا. به امام نامه نوشتند که تصاوير چهره شهدا در خيابان ها موجب تصادفات رانندگي مي شود. که به جايش عکس هاي تبليغاتي بگذارند. ياد و خاطره ها را پاک کردند و حالا از نسل جديد طلبکارند که چرا همت و باقري را نمي شناسند؟ اينها ارزش هاي ماست و بايد به آنها احترام بگذاريم. البته به هيچ وجه موافق نيستم که اين احترام فقط در انحصار يک طيف خاص باشد.
فيلمت فيلم برگزيده تماشاگران جشنواره شد. نظر مردم برايت خيلي مهم بود؟
مطمئنا. اين فيلم مورد رضايت 92 درصد از آراي تماشاگران بود و من دنبال آنها بودم. مردم عام. به تهيه کننده گفتم فيلم من جنگي است اما فيلم توپ و تفنگ نيست. فيلم آدم هاست براي آدم ها. براي همين ستاره ها را آورديم.
هميشه نظر مردم برايت مهم بوده؟
هميشه... اما راي گيري در جشنواره به شکل نامتعادلي انجام شد. در بسياري از سانس ها نظرخواهي نمي کردند.
در چند مصاحبه با مخملباف مقايسه شده اي...
من چنين مقايسه اي نکردم. خودم هم مخالف اين مقايسه هستم. فکر مي کنيد چرا اين مقايسه را انجام مي دهند؟
خب شايد چون مخملباف از يک جايگاه به شدت ايدئولوژيک آغاز کرد و بعد...
خب بگذاريد کار شما را راحت کنم. مخملباف که از فيلم «توبه نصوح» شروع کرد، به فيلم جنسيت و فلسفه رسيد. خدا به داد من برسد که از فقر و فحشا شروع کردم!
پس بالاخره قبول داري که تغيير کرده اي ؟
به هر حال چه بخواهي چه نخواهي تغيير مي کني. من هميشه طرفدار تغييرات مثبت هستم.
مسعود فراستی:
چرا از "اخراجیها" دفاع می کنم؟!
توضیح: همان طور که قبلا هم اشاره کردم مسعود فراستی در خصوص دفاعش از "اخراجیها" گفتگویی با جواد طوسی دارد که این مطلب را به نقل از وبلاگ http://www.ekhrajiiha.blogfa.com/ آورده می شود:
جواد طوسي: اين براي من سوالبرانگيز است که مسعود فراستي با عقبه و پيشينهاي که دارد، دفاعهايي که به درستي و به موقع از فيلمهاي مورد علاقهاش ميکند، در حوزه نگاه روشنفکرانهاش، به موقع به سينماي روبربرسون ميپردازد، به موقع از اينگمار برگمان ترجمه ميکند و به موقع از بچههاي آسمان و رنگ خدا مجيد مجيدي دفاع ميکند و از حاتميکيا اما وقتي اين آدمها هم با آن نگاهي که مدنظرش است نميخوانند به راحتي کاتشان ميکند، بدون اينکه بخواهد ادا دربياورد. اينجا دفاع مسعود از اخراجيها چه معنايي ميتواند داشته باشد، در صورتي که در انتخابهايش خونبازي هم وجود دارد؟
مسعود فراستي: اخراجيها جنجاليترين فيلم جشنواره بود و من هم با دفاعم جنجاليترش کردم و خيليها تعجب کردند که من با نگاه سختگيرانهام چرا از اين فيلم دفاع کردم و ميکنم. در اخراجيها يک اتفاق ميافتد که به نظرم در سينماي ايران تحليلش و به استقبال رفتنش مهم است؛ آن اتفاق اين است؛ براي اولين بار در 10 سال اخير مخاطب با اين فيلم ارتباط عجيب و غريبي برقرار ميکند. اين ارتباط، ارتباط سوژه نيست يعني از جنس ارتباطي که مثلا با سنتوري به خاطر آوازها و چهره رادان برقرار کرد. به خاطر بازيگر نميرود اين فيلم را ببيند. من شاهد صفهايي بودم که پشت سينما آفريقا مخاطبهايي در صف ايستاده بودند که ابدا با جنگ سنخيتي نداشتند.
جواد طوسي: ببخشيد وسط حرفت ميپرم، مردم را ميتوانيم ملاک قضاوت نهايي قرار دهيم؟ من نگرانيام از اين است که دفاع بيش از حد تو از اخراجيها بيقاعده باشد من تا يک حد معيني به آن نزديک ميشوم و از فيلم اولش هم دفاع ميکنم، اما بيش از اين فکر ميکنم امر بر آقاي دهنمکي مشتبه ميشود که کاري کرده کارستان و فردا ميشود رونوشت برابر اصل فيلمسازهاي ديگرمان که تو از فيلمهاي اولشان دفاع کردي اما بعدا چنان در برابرت ايستادند که حتي از ريش تو هم ايراد گرفتند. من نگران اينم.
مسعود فراستي: نگرانيت به شدت بحق است. من در اين سالها به اين نتيجه رسيدهام که ديگر از هيچ فيلمسازي دفاع نکنم. سينماي ما ابدا گنجايش دفاع از فيلمساز را ندارد. مردمي که اخراجيها را ديدند ابدا نه روزنامه لثارات را خواندهاند و از حواشي فيلم هم خبر نداشتند. مردم قبل از شلوغ کاريهاي دهنمکي به سينما آمدند. مهمترين رسانه در ايران نه روزنامهها، نه تلويزيون و نه هيچ چيز ديگر است. مهمترين رسانه خود مردمند کلام و تبليغ دهان به دهان بيش از هر چيز ديگري کار ميکند. توي اکران اول فيلم عدهاي رفتند و از فيلم خوششون اومد، آمدند و بقيه را بردند فيلم را ببينند. حتي از فيلم دفاع کردند. من با آنها صحبت کردم. رئيس نيروي انتظامي يک حرفي زد که به نظرم به شدت درست و منطقي است. گفت: اخراجيها وحدت ملي ايجاد کرد. اين واقعه در سينماي ايران اگر نگويم بيسابقه، اما کمسابقه است. اين فيلم نشان داد که در اکرانش اتفاق بزرگتري ميافتد، بهخصوص اينکه جايزه هم نگرفته و به عقيده من شانس آورد که جايزه نگرفت. اين خيلي به نفع فيلم است.
در اخراجيها من مثل تماشاگري عادي، خنديدم. در صحنه گزينش به شدت خنديدم، با آن ميزانسن نرم و راحتش. رفتم با فيلم جلو، هر لحظه ميترسيدم فيلم به دام لمپنيسم بيفتد...
جواد طوسي: به نظرت نيفتاده؟ وقتي در آن صحنه روي آن بسيجي اثر ميگذارند و او هم لحن اين لمپنها را پيدا ميکند.
مسعود فراستي: ...ميگم. من ميترسيدم شخصيتهاي اين پنج نفر حاکم بشود بر فيلم و حتي بياحترامي کند به جبهه. من نسبت به جبهه حساسيت دارم، اما اخراجيها آدمهاي مختلف را با جنگ آشتي ميدهد. به همين دليله که ميگم به دام لمپنيسم نميافتد. وقتي در صحنهاي اين لمپنها هستند و بچه بسيجي که اسمش مرتضي است، مرتضي حاکمه، وقتي لمپنها فعالند و فرماندهها هم فعالند، سمپاتي من به سمت فرماندههاي جبهه است. اين خيلي کار زيادي است، اما وقتي اينهارو با هم قاطي ميکند که به نظر من عيب فيلم اين است که کم قاطي ميکند، جبههايها حاکمند. جبهه را براي فرماندهها ميداند، اما منحصر به يکسري بچه نماز شبخوان از اول عارف نميکند. در اين جبهه همه طيفي بوده. هيچ فيلمي اين حرف را نزده. در تاريخ سينماي ايران هيچکس اين حرف را نزده. اولين تصويري است که از جبهه ميدهد و خطشکني ميکند و در اين جرأت تا حدي که من را راضي کند موفق است. از تيپسازيها تا تحول آدمها همه درست است. اين نگاه نگاه قابل دفاعي است. آشتي ملياي که ايجاد ميکند، کار بزرگي است. اين مهمتر از سينماست. با تمام غلطهاي سينمايي که دارد و من ميتوانم براي شما ليست کنم اين غلطها را، اما با همه اينها اين کار را کرده مگر فرم قرار نيست تبديل به محتوا بشود؟ در اينجا با غلطهاي سينمايي مجموعا فضايي را ايجاد ميکند که آدمهايي که ميروند، دوتايشان شهيد ميشوند، باقيشان سمپات جبهه ميمانند.
اين کار بزرگي است. من از اين دفاع ميکنم، از احترام به بچههاي جبهه، از اينکه جبهه را منحصر به بچههاي نماز شبخوان و رمبوها نميکند، دفاع ميکنم.
نمايي در اين فيلم هست که از نظر سينمايي به هيکل اين جشنواره ميارزد، نمايي از بالا که آدمها دارند در آن بشينوپاشو ميکنند با سايههاشان، اين نما با دل گرفته شده، نه با شعور سينمايي که ما طرفدارشيم. حالا گيرم که من اين نما را تئوريزه ميکنم، دهنمکي نميکند، اما مهم نيست. مهم اين است که اين نما درش وحدت ملي است، اين نما درش نگاه ملي به جنگ است؛ يعني ملت ايران يک فيلم دارد به نام اخراجيها که من از آن دفاع ميکنم.
بهترین فیلم جشنواره
"اخراجیها" بود
توضیح: مطلب زیر مربوط به سه هفته قبل می باشد ولی متاسفانه بنده تازه آن را دیدم (در سایت http://www.cinetmag.com). این مطلب گفتگوی مسعود فراستی از منتقدان و کارشناسان مطرح با خبرگزاری مهر می باشد.
نکته دیگر اینکه ظاهرا آقای فراستی در خصوص دفاع خود از "اخراجیها" هم گفتگویی با "جواد طوسی" از اعضای هیات داوران و کارشناسان خبره سینمای ایران داشته اند که در یکی از جراید منتشر شده است. به محض پیدا کردن متن این گفتگو آن را روی وبلاگ می گذارم.
گفتگوی فراستی با خبرگزاری مهر:
مضمون بیشتر فیلمهایی که امسال در بخشهای مختلف مسابقه جشنواره فجر حضور داشتند، نامناسب و بیمارگونه بود.
مسعود فراستی در مورد مضمون و کیفیت فیلم های امسال جشنواره فجر گفت: « فیلم های امسال در حد و اندازه تولیدات سال های اولیه دهه 60 هم نبود. 20 سال پیش فیلم هایی با استاندارهای بالا داشتیم و آثار ساده تر و بی ریاتر بود. بیشتر آثار امسال جشنواره فجر به شدت بد و مضمون محوری آثار امسال جشنواره صحبت شخصیت های فیلم ها درباره قرص و مواد مخدر بود. خیانت، استفاده از قرص های روانگردان و مواد مخدر مضمون بیشتر تولیدات سینمای امسال بود. »
این کارشناس سینما خاطرنشان کرد: « بیشتر کمدی ها به سمت هجو پیش می رفتند و به نوعی آثاری بی مایه و توهین آمیز هستند. « قاعده بازی » احمدرضا معتمدی جزو این دست آثار است. امسال ما شاهد سینمای بی قاعده ای بودیم و نوعی هیچ انگاری منفعل بر آثار حاکم بود. البته یکی دو مورد خاص نیز در بین فیلم های جشنواره وجود داشت. « اخراجی ها » مسعود ده نمکی، « خون بازی » رخشان بنی اعتماد و تا حدی « روز سوم » محمدحسین لطیفی از جمله آثار متفاوت جشنواره محسوب می شوند. »
این منتقد در مقایسه دو فیلمی که به مسئله اعتیاد پرداخته بودند، اظهار داشت: « بنی اعتماد در « خون بازی » به صورت مناسب به اعتیاد پرداخته و به درستی جامعه را متوجه خطر گسترش اعتیاد در بین جوان ها کرده است، اما « سنتوری » داریوش مهرجویی در اصل تبلیغ اعتیاد است. از نظر ساختاری اثری بسیار بد و به جهت مضمون و تفکر باعث ترویج و گسترش اعتیاد و بی بند و باری می شود. »
فراستی در خصوص انتخاب و اعلام برگزیدگان جشنواره فجر امسال گفت: « آرا هیئت داوری بسیار بد و کارشناسی نشده بود. بهترین فیلم جشنواره « اخراجی ها » بود و جدا از ضعف های فیلم اول و برخی شعارهای درون اثر، قصه به درستی روایت می شود. این فیلم به مخاطب احترام می گذارد و حرف مهمی می زند. »
وی ادامه داد: « حرف مهم فیلم این است که جبهه و مملکت مال گروه خاصی نیست و متعلق به همه است. مال تمام کسانی است که دلشان برای کشور می سوزد. حرف بسیار خوبی است که در سینمای ایران کمتر مطرح شده و با لحنی جذاب در قالب طنز به خوبی مطرح شد. ارایه این مفهوم کار بسیار بزرگی است که باعث همدلی جوان ها با آدم های جنگ می شود. »
این کارشناس سینما در مورد حضور فیلمسازانی همچون کیومرث پوراحمد و خسرو سینایی در عرصه سینمای دفاع مقدس توضیح داد: « این رویکرد حاصل تحمیل مسئولان سینمایی است و جواب هم نمی دهد. « اتوبوس شب » اثر بی ربطی است. حرف اصلی فیلم این است که جنگ ما دعوای میان دو ملت نیست، بلکه میان دو دولت است. در حالی که واقعیت این نیست. جنگ تحمیلی دعوای ملت و دولت ما با دولت عراق و غرب بوده است. شعار آخر فیلم هم خیلی فاجعه است. اینکه فیلم می گوید جنگ بس است، ما سهم مان را ادا کرده ایم و برویم خارج کشور درس بخوانیم. مهمتر اینکه ساختار فیلم هم به شدت ضعیف است. »
فراستی در مورد حضور گسترده فیلمسازان جوان در جشنواره فجر امسال گفت: « این حضور چندان مثبت نبود. امسال کارگردان شاخص جوانی نتوانست حضور خودش را تثبیت کند و هیچکدام حرف جدی در ساختار مناسب سینمایی عرضه نکردند. البته در زمینه آثار مستند فیلم های خوبی از جمله « مدار صفر درجه » به کارگردانی محمود رحمانی وجود داشت که یک اثر دردمندانه و درخشان اجتماعی است که به شدت به آن بی اعتنایی شد. »
یادداشت ابطحی
در خصوص اخراجیها
چند روز پیش مسعود ده نمکی زنگ زد که فیلم اخراجی هایش را روز جمعه اکران می کند. دیروز با مصطفی تاجزاده و خانواده برای دیدن فیلم رفتیم به سالن هنوز افتتاح نشده ی اریکه ایرانیان. بر و بچه های سالن اریکه ایرانیان و مدیریت آن خیلی لطف کردند و ما را به طبقه ی بالا بردند. خود ده نمکی هم آن جا بود. بعد هم آقای کاسه ساز تهیه کننده اش آمد. زودتر از بقیه وارد سالن شده بودیم.
یک سانس قبل از ما هم بود. بسیاری از اهالی سینما و فامیلشان آمده بودند. چه ازدحامی بود. خانم ها و آقایان فراوانی با قیافه ای که معمولاً به جشنواره می روند، آمده بودند. در کنار آنان بر و بچه هایی با قیافه ی حزب اللهی نیز احساس غربت نمی کردند و فیلم آقا مسعود خودشان را می خواستند ببینند. به راحتی در جلسه ی دیروز می شد دید که کینه های دیرین و نگاه های پرنفرت تبدیل به با هم زندگی کردن شده است. در داستان فیلم هم کسانی که قرار نبود آدم شوند، آدم شدند و کسانی که خود را مدعی آدم بودن می دانستند، همچنان دور از آدمیت ماندند. تسامح و تساهل به معنای واقعی ریشه ی داستان فیلم اخراجی ها بود. به عقیده ی من همین آشتی نسلی که کتک می زد با نسلی که کتک می خورد یا نسلی که مورد استهزاء قرار می گرفت با نسلی به ارزش ها دهن کجی می کرد، از بزرگ ترین کارهایی است که نیاز جامعه ی ماست و ده نمکی با ساخت این فیلم، سهم فراوانی از این افتخار را به خود اختصاص داده است.
دیروز به نوعی مراسم اختتامیه ی جشنواره ی فیلم را هم به طور اختصاصی برای اخراجی ها تدارک دیده بودند. همه ی دست اندرکاران را به صحنه فراخواندند و لوح دادند. رفتار ده نمکی در مراسم اختتامیه ی جشنواره ی فجر خوب نبود. خواستم بنویسم ولی دیروز وقتی فاطمه، دختر خردسال ده نمکی که در فیلم هم بازی دارد روی صحنه آمد، آهسته در گوش جواد هاشمی، مجری خوب و دوست داشتنی برنامه یک چیزی گفت. خیلی ها مشتاق بودند بدانند چه گفته است؟ خود ده نمکی روی صحنه آمد و گفت وقتی بعد از مراسم اختتامیه ی جشنواره به منزل آمده بودیم، فاطمه دخترم کلی به من انتقاد کرد که چرا این رفتارها را در اختتامیه داشته ام و تهدید کرده بود که در مراسم دیشب حتماً علیه این رفتارها حرف خواهد زد. ده نمکی به او گفته بود خب این هم می شود مثل کار بد من در اختتامیه! ظاهراً دختر خانم کوچولو وقتی فهمیده بود که پدرش آن کار را بد می داند، توافق کرده بود که او هم در این جلسه حرفی نزند!
شاید کسانی که جریانات تلخ و شیرین سه دهه ی گذشته را ندانند، فیلم اخراجی ها را فقط یک فیلم ببینند ولی کسانی که اتفاقات تلخ تقابل های ۲۵ ساله ی گذشته را به یاد دارند، فیلم اخراجی ها را یک اتفاق بزرگ سمبلیک مثبت می شناسند.
فیلم اخراجی ها خیلی شیرین هم بود. طنزمایه ی قوی ای داشت. بازیگران خوب کار کرده بودند. مصطفی تاجزاده آن قدر بد و بلند می خندید که بعد از پایان فیلم، خانمم می گفت کمی به طنز فیلم می خندیدم و بیشتر از خنده ی آقای تاجزاده خنده ام می گرفت. دست ده نمکی و عوامل فراوان اخراجی ها درد نکند.
مسعودهایی که در
جنوب شهر می رویند!
توضیح: مطلب زیر توسط علیرضا آستانه در http://2paralel.blogfa.com/ منتشر شده است:
خوب من سیاسی نویس بوده ام..تا چندماه پیش همیشه یادداشت صفحه اول روزنامه را می نوشتم..الان نمی نویسم..حالش نیست یا حسش ... به هرحال این هم یادداشتی است که نیمی از آن را دوستان صفحه سینما قیچی کرده اند. شاید به مذاق نبوده ... عنوانش این بود ... مسعودهایی که درجنوب شهر می رویند. این یاداشت در صفحه ۱۰ روزنامه اعتماد یکشنبه ۶اسفند چاپ شد:
زماني شعر تنها رسانه يي بود که حرف هاي مگو را بازگو مي کرد. زماني بود که «نصرت رحماني» وقتي از «کافه نادري» بيرون مي زد، جوانان گرداگرد او اجتماع مي کردند و زخمه هاي شاعر را بر تارهاي صوتي گلويشان واگويه مي کردند. بعدها کافه نادري شکلي ديگر از اجتماع افراد براي شنيدن و گفتن به خود گرفت. سينما، از ميان
کلاه مخملي هاي هم شکل، راهي براي خود باز کرده بود. سال 48 «قيصر» مسعود کيميايي بر پرده سينما جان گرفت. اسطوره يي که شبيه قهرمانان شعرهاي شاملو و رحماني بود. شبيه احمد زيبرم و وارطان. شبيه يکي از آن کفترهايي که از گله کبوتران جدا مي شوند و اوج مي گيرند و تا مرز گم شدن در آسمان آبي شهر پر مي کشند تا از بازگشتشان، هر کس به زعم خود قصه يي بسازد.در دعواي سنت و مدرنيته، اين هويت «جنوب شهر» است که سر به طغيان برداشته است و «قيصر» نماد هويت جنوب شهر است. جايي که فرهنگ شفاهي، قصه هاي مادران، نگاه خسته پدران که آخرهاي شب از کوره پزخانه ها برمي گردند، کيفيت طغيان را تعيين مي کنند.ضدقهرمان هاي مقابل اسطوره، در سينمايي که بايد گفت با کيميايي آغاز مي شود، ديگر کتک خورهاي دست و پا چلفتي و خل وضع کوچه نيستند. آنها گاهي تمام پوزه بندهاي شهر را در اختيار دارند که بر دهان هر کس که اعتراضي دارد، مهر سکوت بنشانند، باندهاي قدرت و ثروت در کوچه هاي جنوب شهر جولان مي دهند، نوچه اجير مي کنند. به ناموس کوچه تعرض مي کنند، از پهلوانان زورخانه، شوفر و نوکر مي سازند و دفتر شاهنامه فردوسي را در قصه هاي نقال ها مسخ مي کنند.
کيميايي از گنده لات هاي جنوب شهر انتظاري ندارد. آنها گندگي شان را مديون مواجب باند ثروت و قدرت مي دانند. پاسبان هايي همدست ضدقهرمان ها، تا کوچه همچنان ساکت بماند. قهرمان کيميايي، يکي از همين اهالي کوچه است که بيشتر مي فهمد که قدرت تشنج در فضاي کوچه را دارد. کسي که قبل از آن، سايه بلندي در کوچه نداشته است. هم قد جماعت بوده است. در ميان آنها زندگي کرده و مي تواند قدرت «همذات پنداري» را در مردم کوچه زنده کند.قصه هاي جنوب شهر گرچه در طول زمان دچار تطور و گوناگوني مي شوند، اما آن رگ پرخون همچنان حيات خود را ادامه مي دهد و در آن جنوب شهر، «سر عصياني» خود را گاه و بي گاه بر تن يکي از عوام مي گذارد تا به قول شاملو «يک شاخه در سياهي جنگل به سوي نور، فرياد برکشد».قيصر نام هاي ديگري مي گيرد و تکرار مي شود. گاهي «رضا موتوري» مي شود و گاهي «سيدرسول» گوزن ها. ضدقهرمان ها هم تطور مي يابند. روزي «منصور آق منگول»اند و روزي «شهرباني شهر». و مادران قصه گوي شهر همچنان در کارند تا «اسطوره کوچه» از ذهن کودکان پاک نشود.
آنچنان که گفته اند، برق سلاح کمري نواب صفوي، راز کوچه هاي کودکي کيميايي مي شود. رازي که به فيلم هاي بزرگسالي او نفوذ کرد و خشونت پنهان جنوب شهر را به زير پيراهن آنان که در جمع رفقا، بر مبارزه با «ضدقهرمان» بيعت مي کردند، برد و پنهان کرد.جامعه با انقلاب متحول مي شود. اما جنوب شهر، همان جنوب شهر کيميايي مي ماند؛ لااقل در آثارش. که اگر بافت ها فرسوده مي شوند و مي ريزند، رفاقت ها، عشق ها و اسطوره ها، همچنان جان دارند و مسووليت رساندن پيام را دارند.سينماي اجتماعي ايران، از نوع کيميايي اش، ورق به ورق تاريخ را از سر مي گذراند و حال به مسعود ديگري رسيده است. مسعود ديگري که با همان حرمان هاي جنوب شهر بزرگ شده است. در صحنه ای از فیلم رضا موتوری ،کیمیایی از زبان قهرمان فیلم به عکس پهلوانانی اشاره می کند که دیگراز یادرفته اندو نوکرو دربان و شوفرافراد بالاشهرشده اند .و حالا باز عکس قهرمانان جنگ جنوب شهر دوباره یاد آوری میشوند که معلوم نیست در کجا ی زمانه مهر باطل شد بر عکس و شناسنامه شان خورده است .روایت اسطوره های عامی جنوب شهر ، راوی دیگری می طلبد ومسعود دیگری که خاک از چهره اسطوره مردم عامی باردیگربرگیرد.اين مسعود نوظهور گرچه با صانع شخصيت قيصر متفاوت است، اما به درستي مي توان گفت که دلبستگي هايش نعل به نعل همان فرهنگ جنوب شهري است که کيميايي قصه گو را رويش داده است.مسعود ده نمکي روزنامه نگار جنجالي و شاکي ديروز که از ويرانه هاي جنگ به ويرانه هاي جنوب شهر برگشت. همان کسي که «فقر و فحشاي» پر سروصدا را ساخت. درست زماني که مهر توقيف هفته نامه اش، خيال خيلي ها را راحت کرد که ديگر حرف نمي زند.قلم را با دوربين معاوضه کردن، معامله يي است که او با خودش انجام مي دهد. تلخ تر مي سازد. عريان تر مي گويد و جنوب شهر را دوباره يادآوري مي کند.در پستوهاي هنري به او مي گويند که «راستش را بگو، چه کسي به تو دستور داده که فيلم بسازي؟» و او مي گويد «جنوب شهر،» از «قيصر» کيميايي تا «مجيد سوزوکي» ده نمکی، پر است از فيلم هايي که تکرار همديگرند.چه کسي فکرش را مي کرد که آن مرد تلخ هفته نامه های شلوغ شلمچه وجبهه، اين چنين صداي شليک خنده تماشاگر را در سالن هاي سينما طنين بيندازد. من فکر مي کردم که شايد اسطوره او کسي شبيه حسين الله کرم شود. مردي تلخ تر از خودش. اما مجيد سوزوکي لايه پنهاني است که شايد نه ده نمکي و نه الله کرم هرگز در سخنان آتشين خود، از او ياد نکرده اند.اتفاقاً در زمان پخش فيلم، حسين الله کرم کنار مسعود مي نشيند و آنچنان به تشويق کف مي زند و آنچنان منقلب مي شود که ابر بهار. اين روايت غيررسمي زندگي جنوب شهر است که پيش از آنکه فيلم باشد، خود زندگي است. چقدر روحاني اخراجی فيلم شبيه سيدمحمد خاتمي حرف مي زند.چه کسی فکرش را می کرد که شاید چون اویی هم دیده شود.وقتی سوسیالیسم به شکل تحمل تنبیه توسط رفقا جلوه می کند.
اين خصلت جنوب شهر است. وقتي که جنگ آغاز مي شود، مردم در جنوب تهران سنگر مي بندند. انگار به خانه آنها تعرض کرده اند و مجيد سوزوکي، يکي از اهالي کوچه، دشمني درخور مي يابد.ضدقهرمان آمده است و لاجرم بايد قهرماني ظهور کند. فرهنگ رسمي، قهرمان کلاسيک مي خواهد و جنوب شهر، مجيد را در دالان تحول رها مي کند. در کوچه اخراجي هاي شهر. تا مجيدي شايسته رويارويي شود. تا شدن برايش گذشتن از عشق محله پامنار باشد. تا پايي که از زندان بيرون آمده است، به فداکاري بر روي مين برود و در خاک جبهه، آن پاها به کاري کارستان بيايند.قيصر کيميايي به مجيد ده نمکي مي رسد و سينماي اجتماعي ايران بار ديگر به مدد فرهنگ جنوب شهر، تماشاگر را راضي به خانه برمي گرداند. انگار که عشق، رفيق، وطن و اسطوره در اين کوچه ها نه خيال کهنگي دارند و نه تکراري مي شوند
یک "مونوتون" پر خرج
توضیح: مطلب زیر توسط داوود امیریان در وبلاگ شخصیش به آدرس http://moradian.blogsky.com منتشر شده است.
سرنوشت:
نوشتن درباره ی فیلمی که یک دوست می سازد و نقد آن ، همیشه سخت است و سخت تر هنگامی است که این فیلم را " مسعود ده نمکی " ساخته باشد.زیرا فضای نقد این فیلم به جای آنکه نقد فیلم باشد نقد کارگردان آن است و از یکسو تا فحاشی جلو می رود و از سوی دیگر تبدیل به مدیحه سرایی می شود. در چنین فضایی نوشتن کار سنگینی است. وقتی دوستانش جسارت نقدش را ندارند و خودش هرکه را نقد بنویسد متهم به حسادت می کند. اگر دوستش نداشتم به مانند دیگر اطرافیانش به تمجید از او می پرداختم وهزینه ی این نوشته را تقبل نمی کردم. اما ترجیح می دهم مسعود از من دلگیر باشد اما در خلوت خود به این نقد بیاندیشد و در فیلمهای بعدیش به کار ببندد و اما نقد :
فیلمنامه:
با توجه به سوژه خوب و مناسب ، انتظار می رفت تا با ساختار شکنیی جدید در سینمای دفاع مقدس شاهد باشیم. با توجه به جاده ای که ملاقلی پور و حاتمی کیا صاف کرده بودند واقعاً چنین انتظاری می رفت . نمیه آغازین فیلم و با اغماض از سکانس خرد کردن شیشه ماشین که هیچ مفهوم خاصی نداشت ، نیمه ای سینمایی و قابل قبول می نمود. اخراجی ها قرار بود فیلمی باشد که در قالب طنز به طرح مسائلی بنشیند که تا کنون کسی جرات بازگو کردنش را نداشته است. اما فرو غلطیدن فیلمنامه در دامن طنزی کلامی و تکیه بر "سکس کلامی" می رفت تا اثر را به یک ابتذال کامل نزدیک کند و بارها بر روی این مرز دست به دست گردید.
به واقع ، اخراجی ها قصد داشت تا به روانشناسی تغییر و تحول روحی آدمها در عرصه ی مصاف بنشیند و با نگاهی عمیق بیننده ی نسل سومی را با آدمهای جنگ آشتی دهد. " آدمهایی که هم علیه السلام نبودند" این قرار بود پیام اخراجی ها باشد.
چنین فرایندی می طلبد تا تک تک پرسناژها حساب شده و از قبل برنامه ریزی شده در جایی وارد قصه شوند که داستان را با حضورشان به جلو هل بدهند نه اینکه داستان به یک یدک کشی بدل شود که دم به دم بر شمار مسافران نا خوانده اش اضافه شود. همین درد بی برنامه بودن پرسناژها قدم به قدم فیلم را به سوی هنگ کردن کامل زیر بار فشار این همه سردرگمی مخاطب نسبت به آنها در می کشید و کسی هم نبود که از نیمه راه این مرکب از نفس افتاده را احیاء کند و چنین می شود که " اخراجی ها" در دقیقه شصت به گسست کامل از مخاطب رسیده و تبدیل به یک شوخی می گردد. هیچ تعلیقی در داستان نیست و نویسنده به جای آنکه به پرورش لحظات دراماتیک داستان بپردازد ، با بی حوصلگی از کنار آن گذشته و همت خود را به درج شوخی های سخیف کلامی می گذارد و حتی از طرح یک موقعیت کمیک نیز عاجز می ماند.
یکنواخت بودن داستان بر عکس انتظار با ورود یکی پس از دیگری شخصیت های جدید ، به جای حرکت رو به جلو در بستر تعلیق و ایجاد کشش ، رفته رفته شبیه فیلمهای شعاریی می شود که در دهه شصت تولید می شد. با این تفاوت که در آن دهه فضای سینما " گلخانه ای " بود و در این دهه فضا برای طرح هرگونه انتقادی مهیا . اما با این وجود اخراجی ها نتوانست حرف جدیدی را توسط شخصیت های خود به گوش مخاطب برساند و آنها را تا حد چند دلقک تنزل داد! چه بسا اگر شخصیت ها کمتر و پردازش آنها دقیق تر بود چه حرفها که توسط "مجید سوزوکی" با نسل سوم می شود زد اما صد افسوس که نشد!
قصه سر در گم است. نمی داند باید به کدام شخصیت بپردازد و به علت فقر محتوایی از یکسو و فقر تکنیکی در نگارش از سوی دیگر تن به لاشه شدن می دهد و اجازه می دهد شخصیت ها ی اضافی همچون ویروس ایدز به بدنش نفوذ کنند و رو به قبله اش نمایند. شخصیت "بیژن مرتضوی" با آن شیوه راه رفتن! "سپند امیر سلیمانی" ، برادر عروس ، حاج آقا ، سرهنگ ارتشی که در شعاری ترین وضع { و البته ارتشی پسند} در داستان می لود. فرماندهان بی قواره ی گردان ، شخصیت بی محتوای کریم سوسکه یا همون حاج کریم، اینها کیستند؟ چه کاره اند؟ وجود و عدمشان در داستان چه توفیری باهم دارد؟ و قطعاً اگر نبودند دست نویسنده در پردازش به موقعیت ها باز تر بود.
قصه ی اخراجی ها عقیم و خالی از تعلیق بود. چهار شخصیت اصلی نیز به طرز ساده لوحانه ای یکدفعه آدم خوب می شوند و تحول پیدا می کنند و طبیعتاً وقتی شخصیت ها نتوانند با مخاطب ارتباط برقرار کنند ، وجودشان علی السویه می شود. چنانکه وقتی می میرند آنهم با آن وضع اغراق آمیز و پر غلو {با قمه در مقابل تانک!} دیگر کسی همزاد پنداری نمی کند و حتی به سخره هم می گیرد.
شخصیت پردازی ضعیف ده نمکی حتی نتوانست به اندازه ی آدمهای ملاقلی پور بیننده را متاثر کند. علی اوسوند با آن بازوی خالکوبی (و خارج از کادرش) و آن دیالوگ های شعاری و خنده دارش (در سال 85) قرار بود یک سر و گردن از "جمشید هاشم پور" مزرعه پدری بالاتر باشد با این تفاوت که شخصیت لات عربده کش ساکت ( توبه عربده کشی سکوته!) شخصیتش رفته رفته در فیلم و بصورت لایه لایه بارز و جذاب می شود تا به اوج خودش در لحظه ی قطع بازوی خالکوبی شده و نگاه پر از حرف هاشم پور برسد. اما "علی اوسیوند" جز مشتی شعار چیز دیگری برای گفتن نداشت و وقتی مرد هم چیزی اتفاق نیفتاد!
فرمانده ی اخراجی و صحنه ی لوس بشین پاشو نیز قرار بود بالاتر از صحنه ی غیبت کردن دو سپاهی در قهوه خانه پشت سر "محسن وزپایی" در مزرعه پدری باشد اما آنقدر لوس و بی حوصله نوشته شده بود که هیچ تاثیری نداشت. به خصوص بعد از اینکه مخاطب می دید که این تنبیه به خاطر گو...یدن{!} یکنفر و لودگی یکی دیگر و ماسک زدن چند بسیجی! است! این می شود دلیل اخراج! آنها هم می شوند اخراجی ها! تناسب جرم و مجازات به طرز فاحشی کار را به فیلم کوتاه های تجربه اولی ها شبیه می کرد.
فضاسازی:
فیلم تا زمانی که در فضای شهری دور می زند بد نیست. فضاها آشناست ولی هنگامی که به طرف درگیری و جنگ می رود به طور تصاعدی یکنواخت و بی حوصله می شود.بد بختانه معضل فیلم اولی ها هم دامنگیرش می شود و قصد می کند در این مجال اندک همه چیز را هم بگوید: میدان مین، محاصره و...
اما وقتی فیلم به طرف درگیری پیش می رود خروج شخصیت ها آنقدر شتابزده صورت می گیرد که تا می خواهی با فیلم درگیر شوی همه چیز یکباره تمام می شود و مجید سوزوکی در حالتی مسخره و فیلمفارسی می میرد!
پربیراه نیست اگر بگوئیم " اخراجی ها" به جای آنکه طبق مدعای کارگردان فیلمی متفاوت و جدید باشد صرفا چیزی شبیه فیلمفارسی های دهه شصت همچون عقابها است. حال چگونه مدعی بودند این فیلم بهترین فیلمانه جشنواره است! باید از نویسنده پرسید.
کارگردانی: ده نمکی پیشرفت کرده است و از "ضرب آخر" و "کدام استقلال و کدام پیروزی" جلوتر آمده است. اما اگر به جای فیلمی جنگی کاری جمع و جور انجام می داد و به جای این کستینگ پر هزینه دو سه بازیگر بیشتر نمی آورد قریحه کارگردانی اش بیشتر نمود می کرد و بیشتر تجربه می اندوخت اما دست گرفتن چنین سنگ عظیمی ولو با این هجمه ی بی نظیر تبلیغاتی بازهم نشانه نزدن بود.
مجموعاً دکوپاژ فیلم دو پاره بود. در بخش شهر به جز اورهایی که گرفته نشده بود مجموعاً کارگردانی قابل قبول بود. اما در بخش جنگ واقعاً دچار ضعف مفرط می گشت. نبود کلوز آپ های مناسب. سردرگمی دکوپاژ. ضعف شدید دکوپاژ در لحظه های درام از معایب کارگردانی ده نمکی است. ساده انگاری مخاطب و اینکه این لات ها برای اینکه معلوم شود لاتند باید تا لحظه ی شهادت لباس جنگی نبوشند از آن اتفاق هایی است که فقط در فیلمفارسی رخ می دهد (یاد فیلم تبعیدی ها افتادم که هنگام فرار همه پا برهنه بودند ولی قریبیان کتانی به پا داشت!). کات از بشپن پاشو به محاصره ی کوتاه و لوس کریم سوسکه و از آن به حرکت و از حرکت به هواپیما، بعد مین، بعد آن فلاشبک های فیلم فارسی و اینسرت قدم های گیوه پوش!!! آقای رزمنده ی لات، کار را به یک کمیک استریپ فیل فارسی نزول داده بود. اما با این وجود به عنوان اولین فیلم کار قابل قبولی بود.
طراحی صحنه و لباس
طراحی صحنه و لباس بد نبود و با اغماض از سطل آشغال های مدل 84 که در سکانس اعزام از زیر کیسه ی مشکی پوشاننده به مانند لکه ی سبز و بی تعادلی در کادر، بیرون مانده بود، مجموعاً ارزش کاندیداتوری داشت. صدا گذاری و تدوین نیز معمولی بودند و جز یکی دو مورد ایراد چندانی در آن دیده نمی شد.
جوسازی و روابط عمومی
الحق و الانصاف باید در مراسم تجلیل به "بانی فیلم" هدیه می دادند! آن همه هجمه تبلیغاتی برای یک فیلم و آن همه عکس صفحه شدن هزینه ی بسیاری می طلبید که بانی فیلم عهده دارش شد. اما همین جو سازی به جای دوستی با ده نمکی تبدیل به دوستی خاله خرسه شد و سبب شد تا ده نمکی تحت تاثیر این جو به متهم کردن هیات داوران بپردازد و چنان تحت تاثیر این تملق ها قرار گیرد که در کنفرانس مطبوعاتی بگوید:
-« اگر داوران مرا نامزد کنند همین جا اعلام می کنم هیچ جایزه ای را قبول نمی کنم » یعنی: اولا، ده نمکی مطمئن بود کاندیدا می شود. ثانیاً، مطمئن بود حتماً سیمرغ هم می گیرد!
بنده این فیلم را ندیده بودم و نمی دانم چطور دوستان آقای ده نمکی چنین فیلمی را شایسته ی سیمرغ دیده اند که چنین جو سازی می کنند اما اگر من به جای ده نمکی بودم از این تملق ها فاصله می گرفتم و در فضایی معقول به نقد فیلم خودم می نشستم. این نا دوستی ها جلوی پیشرفت ده نمکی را خواهد گرفت و نخواهد گذاشت تا او در عرصه ی سینما به تربیت چشم و گوش و علم خود بپردازد.
اینکه "اخراجی ها" فروش خوبی کرده است الزاماً نشان قوی بودن کار نیست. آنهم آنگونه که ده نمکی معتقد است متحجر و روشنفکر با آن دشمنی کنند. عوام از کما ، پسرخاله و کلاه قرمزی و... نیز استقبال کردند آیا شایسته ی سیمرغند و کاری کارستان؟ آنچه روشنفکر و متهجر را می سوزاند اندیشه ی پشت یک فیلم است ، قیاس محتوایی اخراجی ها با فیلمهایی مثل: "پناهنده، نسل سوخته، آژانس شیشه ای" و ... نشان می دهد این فیلم اندیشه ای در پس خود ندارد و صرفاً کاری سرگرم کننده در محوریت جبهه است.
با این همه برای فیلم اول ده نمکی بد نبود.