تبليغاتX
یک اخراجی
وبلاگی برای انعکاس نقدهای فیلم اخراجیها ساخته مسعود ده نمکی

 

تو را به خدا برای شهدا فیلم نساز!

 

توضیح: مطلب زیر در توسط حمید داوود آبادی (http://davodabadi.persianblog.com/) از رزمندگان و نویسدگان دفاع مقدس منتشر شده است.

(خیلی به خودم فشار آوردم تا این متن تند و گزنده را ننویسم. هی با خودم گفتم: "انشاالله که گربه است" ولی دیدم نه، گربه همسایه ما شد کفتار! پس این را برای همه ... نوشتم. همه منظورهایش هم خودم هستم و امثال خودم.)

برای خودم و همه آنهایی که از حسادت فیلمسازی ده نمکی رو به قبله شدند!

شما همه تان همین جور هستید. همین جور هم بودید.
دو روز می آمدید جبهه، با یک وجب قد و قواره، سعی می کردید همه چیز را یاد بگیرید. چند ماه بیشتر نیامده بودید که برای خودتان طرح عملیات می دادید و تا یک طرحتان با موفقیت مواجهه می شد، طرح های بزرگ تر  و پیشرفته تر می دادید و تا پای جان هم پای طرح هایتان می ایستادید. درست مثل "حسن باقری"، "علیرضا ناهیدی" و ...
اصلا بزرگ و کوچک حالیتان نیست. اصلا پیشکسوت نمی شناسید.
ما یک عمر است برای خودمان لقب "استاد" و ... را یدک می کشیم، سال هاست که با روشنفکران سبیل چخماقی! حشر و نشر داریم! خودمان را کشتیم و ریش پروفسوری گذاشتیم تا به امثال شما بفهمانیم که برای هر حرکت فرهنگی باید اول از ما اجازه بگیرید! نشد که نشد.
ما هم جبهه بودیم. ما هم دلمان سوخت وقتی فهمیدیم تو فیلم جنگ ساختی.
اصلا کی گفته تو کارگردان شوی؟
کی گفته بود تو نشریه چاپ کنی؟
ما 4 میلیارد تومان از فلان مرد شریف! گرفتیم که توی انتخابات برایش پز بدهیم و او را بالا ببریم. هر چه باشد او هم بچه جنگ است! حالا 40 میلیارد ریال را از کجا آورده، به تو و امثال هوچی گرانی چون تو مربوط نیست.
همین که احساس وظیفه کرد که باید برای خدمت بیشتر به ملت همیشه در صحنه! خطرات و سختی ها را به جان بخرد و رئیس جمهور شود، خودش کلی ارزش دارد. اصلا این ارزش هاست که باید برایش در تهران، امروز روزنامه چاپ کرد آن هم با یک میلیارد تومان اهدایی دوست و برادر عزیز!
ما خودمان را کشتیم. هر شب ولادت و وفات توی خانه و محل کارمان هیئت راه انداختیم از کوچک تا بزرگ مداح معروف آوردیم. حالا لبی به قلیان خوش داریم و سیگار از گوشه لبمان نمی افتد به تو چه؟!
ما 10 تا آره درست خواندی 10 تا شغل که نه، منصب و مسئولیت مشاوره و ریاست دولتی برای خدمت به آبادانی ایران عزیز! پذیرفته ایم و برای حفظ آرمان های انقلاب و شهدا! شب و روز در مسافرت خارجه از چین و ماچین گرفته تا بورکینافاسو و ایالات متحده هستیم. هیچ کس ما را نمی شناسد و برایمان سوت و کف نمی زند. (البته این جوری بهتر است که گمنام بمانیم و کسی از خدمات عالیه و حق ماموریت های میلیونی مالیه و حالیه اطلاع نداشته باشد.)
آن وقت تو یک وجب بچه، بسیجی آسمان جل، جنوب شهری پاپتی، برای ما می خواهی فیلم جنگی بسازی؟
خجالت بکش ده نمکی!
همسن من که هستی، سوادم که داری و دانشگاه هم که رفتی، نه شغل نان و آب دار درست و حسابی داری، نه با ریشت کسی را تیغ زده ای! نه رئیس فلان اداره و مدیر عامل فلان موسسه هستی و نه ماشین آن چنانی سوار می شوی.
پس چرا باید تو فیلم جنگی بسازی و مردم تو را تشویق کنند؟
مگه تو از ما چی بیشتر داری؟
غیرت، شرافت، سابقه جبهه، ریش، ریشه، ...
بیخودی حرف "سیدمهدی شجاعی" را در چهلمین روز شهادت "سیدمرتضی آوینی" در مراسم "شبی با مرتضی" در حوزه هنری با خودت زمزمه نکن: "آی شهدا کجایید تا ببینید امروز جای تیغ بر صورت دوستان و همرزمانتان بیشتر از جای مهر بر پیشانی شان دیده می شود."
اقتضای زمان و موقعیت شغلی را فراموش نکن!
تازه، برای جذب آراء نسل امروز باید خیلی کارها کرد!
تو هم اگر می خواستی روشنفکر شوی، باید همین گونه عمل می کردی.
مگر خودت نمی گفتی:
"رابطه تیغ و ریش در قبل و بعد از انقلاب این گونه بود: قبل از انقلاب با تیغ ریش می زدند، ولی بعد از انقلاب با ریش تیغ می زنند."
خب حالا ما هم دوره با ریش تیغ زنی مان تمام شده، ترجیح دادیم دوزیست شویم! روشنفکر شدیم و ریش پروفسوری و مجالس آن چنانی و حقوق فلان و ... تازه روشنفکری چیزای دیگر هم لازم دارد که داریم به آنها هم می رسیم ....
پس دیگر بی خودی سنگ ما رزمنده های قدیمی عرصه جهاد نظامی و فرهنگی را به آن سینه خس خس دار شیمیایی ات نزن.
خب تو بی عرضه بودی و هی پشت سرهم می رفتی جبهه و عملیات، وگرنه با یک بار جبهه رفتن هم می شد ادای تکلیف درآورد! باید فکر امروز را هم می کردی! ما با یک اعزام، آینده یک عمر خود و نوه نتیجه مان را بیمه مالی بیت المالی کردیم!
لطف کن و دیگر پا توی کفش ما نکن.
دیگر فیلم نساز.
دیگر از شهدا ننویس.
دیگر از کسی انتقاد نکن.
دیگر ...
دیگر برو و زودتر بمیر و:
" درد جبهه را با درد خود عوض نکن!"

تقدیم با همه مهر
بچه قدیمی جنگ و روشنفکر امروز

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 18:13  توسط یک اخراجی  | 

 

تماشای خود در آئینه مخاطب

توضیح: محمد آقازاده در نوشته ای در وبلاگ خود که به گفته ی خودش آخرین نوشته او در خصوص ماجرای اخراجیها و بازخوردها و نظرات مختلف پیرامون آن است مطلبی را خطاب به مسعود ده نمکی نوشته و در آخر نیز برخی از تجربیات خود را با ده نمکی در میان گذاشته است که در ذیل می آید:

مسعود ده نمكي عزيز

بي پرده بروم سر اصل موضوع، در پيغامي در مطلب قبلي صاحب اين قلم خواسته بودي كه بخاطر دفاع از شما دوستان خود را از دست ندهم. اصلا به روابطي كه با ديگران داريم به اين گونه نگاه نمي كنم، دوستي هايي كه در بستر حرفه اي و روشنفكرانه شكل بگيرد با اختلاف و گفت و گو هاي تند و تيزنبايد و نمي تواند از هم بپاشد.

 سالهاست با بسياري جنگ قلمي دارم ولي ذره اختلال در روابط فردي مان بوجود نياورده است. با هيچكس منافع مشخص مادي و روحي ندارم و هر چه هست چارچوبي است كه در ساخت روابط اجتماعي معنا پيدا مي كند. در سياست هم حوزه شخصي و عمومي را از هم متمايز مي كنم و هرگزآن را آلوده منيت هاي خودم نمي كنم. پيغام من به همه اين است حضور اجتماعي ات را برهنه نقد مي كنم ولي ذره از مهري كه به تو دارم كم نمي كنم.

 در مقابل همسوئي فكري باعث نمي شود كسي را دوست داشته باشم.مهر و دوست داشتن منطق دل است و بايد در همانجا هم نگاهش داشت. نكته اي را سالهاست مي دانم و آن آنست كه آنكه با عادت زمانه بجنگد سخت كيفر مي بيند. هرگزآدمها را به خودي و غير خودي تقسيم نمي كنم و كارافراد را مي بينم و نسبت بة ان واكنش نشان مي دهم. هيچكس را در سينما به اندازه مهرجويي دوست ندارم ولي وقتي ميهمان مامايش را متعلق به سينماي منفعل مي يابم سخت به آن حمله ور مي شوم و يا وقتي مطلبي در باره هوشنگ گلمكاني سردبير مجله فيلم مي نويسم ديد گاهم در باره او هيچ منافاتي با دوست داشتنش ندارد.

سالها پيش با فيلمسازي دعواي سخت داشتم وقتي فيلمش را ديدم سخت از آن حمايت كردم ولي هرگز حاضر نشدم با او آشتي كنم چون روابط خصوصي اش را مناسب نمي دانم.

دفاع من از حضور تو در سينما هيچ ربطي به جوانمردي ندارد. من سخت با هر مميزي مخالفم و اولين بار در روزنامه ايران عليه تقسيم كردن آدمها به خودي و غير خودي ايستادم و از گروه آئينه يك گروه چند صدايي ساختم و هزينه آنرا هم دادم آنهم با اخراج. در آن صفحه ده نمكي، احسان نراقي، بهزاد نبوي و نبوي رسالت، عليخاني و انبار لويي، امير احمدي و بادامچيان حضور داشتند. رعايت مصحلت را نمي كردم ، اعتقادم اين بود.در جامعه اي كه هزار بار بايد مسلمان بودن و يا روشنفكر بودن خود را اثبات كني به طور مشخص با دوزخ طرفيم.

من در مورد نظام هم اينگونه نگاه نمي كنم ، كارهاي خوبش را تائيد مي كنم و كارهاي بدش را انكار. اين نگاه سالهاست مرا در انزوا رها كرده است و هميشه ناچار شده ام زخمهاي زمانه را تاب آورم و هيچ گروهي پشت من در حمايت نيایستد و همه گروه ها در اخراجم پرونده داشته باشند.

 روزي در افطاري معاون مطبوعاتي وزارت فرهنگ و ارشاد البته در دوره قبل به شريعتمداري مدير مسئول كيهان گفتم كه قلمت شيوا و روان است ولي محتواي نوشته هايت اصلا خوب نيستند. حاضران متعجب نگاهم كردند و بعد از رفتن شريعتمداري گفتند چطور با اين صراحت با او سخن گفتي و ديگران گفتن در مورد شيوايي قلمش آيا تقيه كردي؟! در پاسخ گفتم اين نظر قلبي من است و هرگز دورغ نمي گويم. در سفر مكه اي كه با شريعتمداري و آيت الله موسوي خوئيني و ديگراهالي مطبوعات داشتيم، بسيار اخلاقي او را يافتم و اين رابه او گفتمV ولي اين تجربه باعث نشد كه بعد با هم جنگ قلمي نداشته باشيم.

روزي كه فيلم بد بسازي قلم جلوي تو مي ايستد. البته من ترازوي عملكرد ها نيستم ولي با فهم خود همه چيز را مي سنجم و راه به داوري مي كشم و حق من است كه خطا كنم.

 اولين كسي كه مخالفت نظر من درباره تو بود سهیل پسرم بود. در خانواده ما چند صدايي كاملا حاكم است. گفت و گوي مداوم من با او دارد انديشه هايمان را به هم نزديك مي كند ولي يكسان نمي كند. گفت و گوي تلفني تو با او در هنگام تماشاي فيلمت پر باري گفت و گوي آزاد را نشان مي دهد.جامعه زنده اي داريم و اگر مرده بوديم يك فيلم تواينهمه واكنش بر نمي انگيخت.

 من با تقسيم بندي تو در مورد مخاطبان فيلمت موافق نيستم جامعه را به نخبه و مردم تقسيم نبايد كرد. روشنفكران هم جز مردمند. بايد اجازه داد هر كس واكنش خود را نشان دهد. مجموعه واكنش را بايد پر ارزش دانست چرا كه آئينه اي مي شود تا خود را به تمامي ببيني. اين آئينه را نبايد از دست داد، داوران جشنواره هم بخشي از مردمند. نظرشان را گفتند و اگر تركيب اين هيات عوض مي شد تر كيب اسامي برندگان حتما تغير مي كرد. تنوع در عقايد، هنر را خواستني و ابدي مي سازد.

براي تو بايد اخراجي ها تمام شود. بجاي ايستادن روي اين فيلم از آن بايدعبور كني. بگذار واكنش ها در تو دروني شوند و در فيلم بعد خود را به تماشا بگذارند. مخالفت و موافقت ها را تبديل به خود آگاهي كن و آنرا در آثارت ماندگار ساز. هر كس گذشته اي دارد و بايد در برابر وجدانش جوابگو باشد. تو به روز داوري اعتقاد داري و بايد جوابگوي اعمالت باشي و هيچكس بهتر از خودت خود را نمي شناسد. اين فيلم را بهانه خود شناسي ات كن . همه ما به اين خود شناسي بي ترحم نياز داريم.

 در مورد تو اين را مي دانم منفعل نيستي و فاعليت ترا به واكنش مي خواند و اين امتياز كمي نيست. همه ما خطا كاريم. زنده بودن منطق خود را از اعتراف به اين اشتباه مي گيرد. فيلمت اين را مي گويد و خودت هم اين را مي گويي. بجاي آنكه بر روشنفكران خشم بگيري، سعي كن زباني را بيابي كه ترا همان گونه كه هستي ببينند و بقيه را بسپار به تاريخ.

اين آخرين نوشته من درباره اين ماجراست ولي آخرين نوشته من در باره تو نيست، اميدوارم خيلي زود در باره فيلم دومت بنويسم، امروز روزي است كه بايد اخراجي ها را به نفع فيلم بعديت از ذهنت اخراج كني.

مي ماند گفتن اين نكته كه توصيه هاي من نصحيت نيست بلكه فرياد زدن تجربه اي است كه در نيم قرن عمرم بدست آوردم و به من مي گويد با ويران كردن، تاريخ ساخته نمي شود بلكه در آفرينندگي و آزادي است كه شكوفه اميد جوانه مي زند و به بار مي نشيند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 10:29  توسط یک اخراجی  | 

 

آقای ده نمکی

خوش حالم که فيلم می‌سازيد!

 

توضیح: مطلب زیر توسط ناصر صفاریان در روزنامه اعتماد ملی و در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۳۸۵ منتشر شده است.

برخورد عجيب - و در مقياس عجيب هم غيرمنتظره - شما ، در مراسم اختتاميه جشنواره فيلم فجر، آن‌قدر تعجب‌برانگيز است و آن‌قدر- متأسفانه- تأسف‌آور، که شايد اصلا‌ً نقطه مشترکی باقی نگذارد برای چند کلمه که چه عرض کنم، حتی يک کلمه حرف. شما تازه وارد اين عرصه شده‌ايد و مشاوران محترم فراوانی که دوروبرتان هستند هم احتمالا‌ يا حواس‌شان نبوده که مشاوره بدهند يا سرشان گرم پروژه‌های ديگر بوده و فرصت نکرده‌اند در گوش‌تان بخوانند هر جايی آيين خاص خودش را دارد و هر شيوه‌ای در هر مکانی پاسخ گوی نيازهای آدمی نيست.

آقای ده‌نمکی عزيز، هر جشنواره‌ای برای خودش اصولی دارد و وقتی در آن شرکت می‌کنيد، يعنی اين که مقررات را پذيرفته‌ايد و اعتراضی هم نبايد بکنيد. بگذريم که جشنواره فجرمان هم مثل همه چيزهای ديگرمان است و اصولا‌ً صحبت از «اصول» در اين مملکت، خيلی عاقلا‌نه نيست ولی به هر حال شما وارد مسابقه‌ای شديد با تعدادی داور. خب، حالا که آن ها تشخيص‌شان اين بوده که شما نبايد در ميان برگزيدگان باشيد، ديگر چه جای اعتراض؟ اگر برگزيده می‌شديد، همه چيز خوب بود و حالا‌ که برگزيده نشده‌‌ايد، همه چيز بد؟ خدا را شکر، اسامی داوران از پيش اعلا‌م شده بود و شما می‌توانستيد مثلا‌ً اگر به عدالت و اصلا‌ً قضاوت همه يا چند‌تايی از آن ها ترديد داريد، همان ابتدای کار، اعتراض کنيد و کنار بکشيد.... ولی اين‌گونه حق را به جانب خود دانستن و معترض شدن در جمع هنرمندان سينما، در شأن هنر سينما که هيچ، در شأن کسی که به هر حال حالا‌ ديگر عنوان «کارگردان» هم دارد نيست.

عرض کردم که هر مکانی آيين خودش را دارد. صحبت در مراسم يک جشنواره مهم هنری، با خطابه در ميان افراد منتسب به فلا‌ن گرايش خاص سياسی طرفدار نگاه شما در نشريات گوناگون‌تان خيلی متفاوت است. آن دست زدن‌ها را هم به حساب تشويق حرف‌ها و پذيرش نگاه‌ تان نگذاريد. همان‌طور که همان جماعت برای پاسخ مجری مراسم به حرف‌های شما هم کف زدند و همان‌طور که برای جايزه‌ها و حرف‌های ديگران هم کف زدند. پس خيلی جدی نگيريد برادر!

البته همه‌اش تقصير شخص شما نيست. مشاوران دور و برتان که به شکر خدا همه کوشش‌‌ شان را کرده‌اند تا فيلم‌تان به سرانجام برسد، بايد به شما می‌گفتند و متاسفانه نگفتند. يا شايد هم گفته‌اند و حريف‌تان نشده‌اند. اين که مردم از فيلم شما خوش شان آمده پس شما شاه کار ساخته‌ايد را اساساً فراموش کنيد. يعنی شما اين‌قدر به مردم و به رای و نظرشان معتقديد و حرف ‌شان برای تان حجت است؟

اشتباه نکنيد؛ منظورم عرصه سياست نيست.همين‌هنر سينما را عرض می‌کنم. نمی‌گويم فيلم‌های جديد اين چنينی، که مثلا‌ً همان فيلم مشهور شارن استون مربوط به سال‌ها قبل را اگر اکران کنيم، فکر می‌کنيد حجم استقبال از آن چه گونه است؟ موافقيد فيلم‌تان که با استقبال «مردم» روبه‌رو شده، با «در امتداد شب»(همچنان پربيننده‌ترين فيلم سينمای ايران) به مسابقه گذاشته شود و ببينيم کدام يک بيش تر طرفدار دارد؟ اصلا‌ً چرا راه دور برويم؛ همين فيلم «برزخی‌ها» ‌ی ايرج قادری را مثال می‌زنم. همين فيلمی که فيلم شما، کپی اتفاقاً نازلی از خط داستانی و روايی آن است. موافقيد همين حالا‌ هر دو فيلم در کنار هم اکران شود تا ببينيم مردمی که از آن حرف می‌زنيد، ‌کدام يکی را بيش تر می‌پسندند؟

آقای ده‌نمکی، اين مثال‌ها برآشفته‌تان نکند لطفاً. به هر حال، در مثل مناقشه نيست. اصلا‌ً هم صحبت مقايسه اثر- مثلا‌ً- «دفاع مقدسی» شما با فلا‌ن فيلم - مثلا‌ً- «مبتذل» نيست. متوجه ايد که؛ عرض بنده، گرايش مردم به جذابيت روی پرده است؛ همين. [... ] شما به اين چيزها دل خوش نکنيد. پشتوانه مردمی خوب است ، اما به شرطی که خيلی هم پشتوانه‌تان نباشد.

به اميد خدا، روزبه‌روز بيش تر با هنر اخت می‌گيريد و بيش تر دم خور می‌شويد و بيش تر ياد می‌گيريد. اقبال لا‌هوری که اتفاقاً شاعر مورد تاييد نظام است، شعری دارد که درباره آدمی می‌گويد:«از تن‌آسايی بگيرد سهل را.» حالا‌ شما هم فيلمی ساخته‌ايد که می‌توان نامش را گذاشت يک‌جور روحوضی سينمايی.

اين‌جور کارها نه از سر هنر که به مدد لودگی بازيگران (شخصيت‌های ماجرا البته) مورد استقبال قرار می‌گيرد. کمدی‌های اصفهان و پيش‌پرده‌های لا‌له‌زار را عرض نمی‌کنم، همين نمايش‌های کمدی تهران چند سال اخير را ببينيد که گاهی يک‌سال و نيم، دو سال روی صحنه می‌ماند.شما هم دوست داريد اين‌گونه با استقبال روبه‌رو شويد و اين‌گونه، هنرمند مردمی نام بگيريد؟ اگر توقع‌تان اين است و اگر نگاه تان چنين، حرفی نمی‌ماند جز تبريک ! موفق شده‌ايد برادر!

و اصلا‌ چرا فقط اعتراض‌تان متوجه اين بود که بازی گران‌تان جايزه نگرفته‌اند؟ شما که حالا‌ ديگر کارگردان نام گرفته‌ايد، بايد بدانيد سينما فقط بازی گر روی پرده نيست، کاش لا‌اقل به خاطر فيلم بردار و صدابردار و مسوول جلوه‌های ويژه هم معترض می‌شديد. در واقع نوع نگاه شما هم مثل همان تماشاچی گذری عاشق فلا‌ن بازيگر است، و اين اصلا‌ خوب نيست. البته اميدوارم اين‌طوری نباشد و اشتباه از بنده باشد.

گذشته از اين ، گمان می‌کنم برخورد سرشار از توقع شما در اختتاميه و جلسه مطبوعاتی فيلم‌تان، ريشه در حمايت‌ها و بزرگ‌نمايی پيشاپيش فيلم‌تان دارد. آقای ده‌نمکی، شما بدون ساخت حتی يک فيلم داستانی ۳۰ ثانيه‌ای، همه‌جور امکاناتی در اختيارتان قرار گرفت تا فيلم بلند سينمايی با بودجه‌ای چندصد ميليون تومانی بسازيد. می‌دانيد اين بخش ماجرا برخلا‌ف آيين‌نامه‌های همان وزارت ارشادی ست که وزيرش چند ساعتش را به بازديد از صحنه فيلم شما اختصاص می‌دهد؟ بزرگوار، در کدام دوره و کدام زمان، بالا‌ترين مقام رسمی فرهنگی به سر صحنه يک فيلم سينمايی رفته، که اين امتياز شامل حال شما شد؟

شما می‌دانيد اين روزها به قصد پيش گيری از ايجاد ترافيک، به فيلم سازان اجازه استفاده از «فيلم‌رو» و فيلم برداری در بزرگ‌راه‌ ها را نمی‌دهند؟ آن وقت در اين شرايط، يکی از مهم‌ترين و بزرگ‌ترين و پرترافيک‌ترين ميدان‌های شهر را برای فيلم برداری شما قرق می‌کنند تا با فراغ بال، هنرتان را عرضه کنيد. اگر اين حمايت نيست، پس چيست؟ و مگر در همين روزهای جشنواره، اين همه گفت‌وگو و عکس بزرگ صفحه اول نصيب شما و فيلم‌تان نشد؟ پس چرا اين همه مظلوم‌نمايی؟


بزرگوار، اجازه بدهيد بخشی از ماجرا هم قدم به قدم و پله ‌پله اتفاق بيفتد. ظاهرا توقع ايجادشده در قبل، کار را خراب کرده. به هر حال هميشه نمی‌توان يک باره به همه چيز رسيد و همه چيز را يک کاسه فتح کرد. کمی صبر برادر! جايزه هم ان‌شاءا... با فيلم بعدی و دوره بعدی! اگر صحبت حق و حقوق پايمال شده باشد، در صورت فرصت و البته تمايل، نگاهی بيندازيد به - مثلا‌ - فيلم اول بايرام فضلی که در همين جشنوا‌ره حضور داشت. آن وقت وجدان‌تان را قاضی کنيد تا ببينيد چه کسی زحمت کشيده و چه کسی جان کنده و چه کسی سينما بلد است و حق چه کسی خورده شده. ‌

... ولی خدا شاهد است از فيلم سازی و از کارگردان شدن‌تان بسيار بسيار خوش حالم. از فعاليت مطبوعاتی‌تان هم خوشحال بودم ، اما نه اين اندازه. حتما آن يادداشت بنده را در روزنامه - مرحوم-«خرداد» يادتان هست: «بگذاريد شلمچه منتشر شود!» کار فرهنگی هم برای شما خوب است و هم برای مردم و مملکت . و اين بار ، خدا را شکر که فيلم‌تان از جنس نوشته‌های تند و تيز نشريات تحت فرماندهی‌تان نيست.

اميدوارم برداشت بدی نداشته باشيد برادر! اصلا‌ صحبت چماق و قلم و دوربين نيست. صحبت نگاه سياسی‌تان هم نيست که به شدت از آن دورم. هر يک نفری که از وادی سياست ، جذب عرصه هنر شود، خوش حالی دارد. يادتان هست آن جمله به دل ماندنی فيلم ديدنی «ناصرالدين شاه، آکتور سينما» را؟ آن جا که اميرکبير - بزرگ اين سرزمين - به شاه - قدرقدرت - از سينما می‌گفت ؟ خوش حالم عزيز! به سينما بچسبيد و رهايش نکنيد!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 19:49  توسط یک اخراجی  | 

 

 آقاي ده‌نمكي!

تو اخراجي!

توضیح: مطلب زیر توسط فروز رجائی فر از دانشجویان پیرو خط امام نوشته شده است (منبع: وبلاگ مسعود ده نمکی).

چيز جديدي نيست! از همان اوايل كه من به ياد دارم هميشه محكوم به ناديده شدن و ناشنيده شدن بودي. كي و كجا در جمع نخبگان. دولتي و يا غيردولتي، متحجر و يا روشنفكر، راست و چپ، سياسي و فرهنگي و ... جايگاهي داشته اي كه امروز به سوداي سيمرغ آمده اي؟

 

اصلاً كي و كجا حتي به عنوان يك روزنامه نگار يا از اهالي قلم در انجمن صنفي ها و يا حتي در ميان جمع موسوم به مسلمانان، اين طوايف به رسميت شناخته شده اي كه با يك فيلم بخواهي اهل سينما به تو خوش آمدي بگويند؟ براي شملچه و جبهه ات كه براي سفرة قدرت بعضي ها ذبح شرعي شد چه كسي مرثيه خواند و تسليت گفت كه براي اخراجي هايت جگر بسوزاند؟

 

آقاي اخراجي!

چون حرف زدن آن طور كه تو حرف مي زني، همان كتك زدن است و زبان آن گونه كه تو به كارش مي‌گيري، چماق است! قلم هم كه مي زدي، هر خطي كه مي نوشتي جراحتي بود كه با تيزي قلم بر پيكر خيلي‌ها وارد مي كردي و طبعاً فيلم هم آن طور كه تو مي سازي كابوسي است كه خواب ناز همان خيلي ها را پريشان مي كند و سنگي است كه شيشه امن تباني ها و باندبازي ها را مي شكند.

 

برادر اخراجي‌ام!

 چون، باور كن! با هر لباس و پشت هر نقاب، آن قدر شفافي كه عمق فاشيسم و چماقداري ات پيداست. اول و آخر همان سردسته گروه فشار و از همه اخراجي تري! همان كه مي گفتند يك چك كه مي زند 500 نفر را مي‌خواباند!

 

اخراجي!

چون به قول خودت نه آقايي و نه آقازاده! و از آن جا كه باز هم به قول خودت، سياست، ما به جاي ديانت ما عين سينماي ماست و سينماي ما عين همان سياست ماست كه اصلاً شبيه ديانت، نيست؛ پس خيلي خوب مي‌داني كه براي اخذ اذن دخول، بايد تسليم رابطه هايي شد كه پدرخوانده ها و پسرخوانده هاي هر جماعتي ساخته و پرداخته اند. در دنياي سياست، آقازاده ها عالمي دارند از توفيقات اقتصادي و سياسي با حفظ سمت در پست‌هاي روحاني و وجاهت اجتماعي و در دنياي هنر و سينما هم، بيشتر آقازاده ها هستند كه جوايز جشنواره ها را درو مي‌كنند. حتي اگر فيلم اولي باشند! يادت هست كه آن كارگردان بي پشت و تبار هم تلويحاً و هم تصريحاً مي گفت كه كار آن فيلم را مي گردانده ام و نامش را وانهاده ام كه سرمايه مختصري براي توليد فيلم خودش فراهم كند! براي رسيدن بعضي ها به قله هاي افتخار هنري- حتي در 17-16 سالگي- هيچ اسباب بزرگي لازم نيست الا  نسبتي به سببي يا نسبي و حتي روشنفكرانه اي با نظام و مردم!

 

آقاي اخراجي!

 و كتمان نكن كه از رفتار غيرمدني ات در مراسم اختتاميه هم پيداست كه از قبيله مجنوني! و همين كه بي غل و زنجير در شهر رها و آزادت نهاده اند، خدا را شاكر باش كه مشمول روح تساهل و تسامحي هستي كه آن مرحوم عالم سياست، در وزارت فخيمه به ارث گذاشت و چه خوب آشكار بود كه در اخبار جشنواره نام تو چون بار گراني بر دوش رسانه‌ها سنگيني مي كرد و با مشقت و وسواس و ملاحظه و حتي عار (!) برده مي شد. چرا؟ چون عليرغم بيشتر از يك دهه حضور تلاش فرهنگي و سياسي، خوب زنده زنده به گور حسادت ها و بغض ها سپرده شده بودي و اينك بي اجازه خيلي ها از آن سر بر آورده بودي!

 

اخراجي!

و همين روزها كه شوك مطرح شدن دوباره ات برطرف شود، خواهي ديد كه نه فقط با كلاس هاي بيست سينما و نه فقط اصلاحات چي هاي روشنفكرنماي غرب زده، بلكه همين به ظاهر خودي ها و رفقا هم تكفيرت مي‌كنند و هياهوي انتقادهاي كوبنده و تحليل هاي شكننده شان برپا مي شود. و چه جاي خوبي براي باز كردن بسياري از عقده ها و صاف كردن بسياري از حساب ها!!

 

ده‌نمكي اخراجي!

 اما نه از ميانه مردم! مردمي كه بسياري از آنها، چون خود تو خيمه آوارگي و جنون خويش را در دشت ها و كوه‌هاي گسترده اين بوم و بر، افراشته اند و از خانه و خانمان و كيف و ذلت و عيش و روزمرگي بريده و خود را به سراپردة ضيافت لقاء الهي رسانيده اند. آنها همه همسايگان محله مجنونند و عمل به حكم عقل خامي را كه براي حفظ سرسبز زبان سرخ را به بنده مي شد عين جنون مي دانند! و هزار شكر كه اخراجي!

 

خدا نكند كه آنها تو را محرم راز خلوت خود بدانند و شادمانه در جمع خويش پذيرايت شوند كه آن گاه بايد بار ديگر مردم از يك فرزند برخاسته از دل و دامان خود اميد برگيرندو به خاك فراموش اش بسپارند و باز ساليان دراز چشم انتظار به راه ها بدوزند تا فرزندي از خانواده محرومان جامع، به قدر قامت خاكريز هاي گونه گون مقاومت سر و قد بكشد و روياي شيرين زياده خواهان را آشفته سازد! و چه بهتر كه اخراجي!

 

براي من كه سالهاست شاهد مظلوميت تو و ديگر فرزندان انديشه مند و انديشه ورز و حزب الله به حاشيه رانده شدن آنها در همة عرصه ها بوده ام و ديده ام كه براي شما نه تنها در دولت و دولتمردان محافظه كار و نه در ميانة اصلاح طلبان، بلكه حتي در جمع اصولگرايان جايي نيست، مسلم است كه جايگاه تو همين، پايين هاست. پشت در همه جا مساجد و دانشگاه ها، سينماها و جشنواره ها، تشكل هاي صنفي و سياسي! در ميان مردم. از مردم و براي مردم! و تو مردانه زبان آنها باش.  صداي آنها باش. آيينه زندگي مصائب و شادي هاي آنها باش و حتي اگر روزي رسيد كه آنها هم- از سر غفلت و يا حتي نخوت- از تو روي گرداندند، به ياد داشته باشي كه آن خيلي بالاترها، كسي هست كه صاحبان نيست هاي خالص و پاك را از درگاه بندگي خود اخراج نمي كند!

 

 الهی اخراجی درگاه عبودیت نباشی برادر!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 19:41  توسط یک اخراجی  | 

 

ده نمکی سه راه دارد

توضیح: مطلب زیر توسط سید ابراهیم نبوی منتشر شده است:

فیلم مسعود ده نمکی فیلم مردمی جشنواره فیلم فجر شد.همه جا پر است از خبرهای مسعود ده نمکی. از آنچه برای ده نمکی رخ داده است، خوشحالم و برای او آرزوی موفقیت می کنم. من او را ده سالی است که خوب می شناسم و می دانم که پر از انگیزه و خلاقیت است. احساسی که ده نمکی دارد، مهم ترین محرک او برای تبدیل شدن به یک کارگردان بزرگ است. ده نمکی دیروز در اعتراض به داوری جشنواره بالای سن رفت. به نظر من او چند سرنوشت پیش رو دارد:
سرنوشت حاتمی کیا: فیلم خوب بسازد، اما در شرایط دشوار خسته بشود.
سرنوشت بهروز افخمی: فیلمسازی را خوب بلد باشد، اما موضوعی برای فیلمسازی نداشته باشد.
سرنوشت مخملباف و جلیلی: راه پاریس را پیدا کند و یادش برود که فقط زمانی می تواند فیلم ایرانی بسازد که ایرانی نگاه کند.
به نظر من ده نمکی باید سرش را بیندازد پائین و فقط فیلم بسازد، او اصلا نباید به بازیهای شهرت توجه کند. هر مصاحبه برای ده نمکی به معنی از دست دادن وقت ساختن فیلم بعدی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 14:28  توسط یک اخراجی  | 

پاسخهای "حسن فرهنگی"

 در خصوص آخرین نوشته "آقازاده"

توضیح: پس از دفاع محمد آقازاده (http://www.aghazadeh.blogfa.com/) از مسعود ده نمکی برخی از دوستان "آقازاده" در خصوص این دفاع نقدهایی را به ایشان وارد کرده بودند. از آن جمله حسن فرهنگی (http://www.h-farhangi.blogfa.com/) مطلبی را در وبلاگ شخصی اش منتشر کرد که در جواب نیز "آقازاده" مطلبی را در این خصوص نوشت. آقای فرهنگی نیز در ادامه با گذاشتن کامنتی در وبلاگ "آقازاده" به صورت گذرا مواردی را اشاره کرده اند که در پی می آید:

محمد عزیز به چند مورد اشاره می کنم و می گذارم.


1-من هنوز موفق نشده ام فیلم اخراجی ها را ببینم و نوشته ام معطوف به نوشته ی شما و برخوردهای آقای ده نمکی است و اگر فیلم را ببینم به یقین نقدش خواهم کرد.


2-بارها با هم سخن گفته ایم.من هم همانند شما به جمله ی زیبای ولتر معتقدم اما این جمله ی معجزه گر سمتش به مخاطب است که می خواهد در او تاثیر بگذارد و اگر مخاطب جمله را مصادره کند و بخواهد از آن دشنه ای بر گرده ی دیگران بسازد ولتر عکس العملی دیگر خواهد داشت چون حافظ که وفا می کند و ملامت می کشد و خوش است اما شاعران چرخ بر هم می زنند اگر غیر مرادشان بگردد.دو رویکرد در دو مقطع مختلف.


3-من در نقدم به خشنونت ده نمکی تاخته ام کما اینکه در کامنت بالا نیز می توان آن را ردیابی کرد.زمانی که تو چند صدایی را فریاد می زنی او به نخبه گان هم در روی سن و هم حالا در کامنتش توهین می کند.ده نمکی یک قدم پیش نرفته بلکه در هر جایگاهی که هست خود را محق می داند و دیگران را احمق.روی سن نیز به نخبگان می تاخت که مردم عادی بهتر می فهمند(آقای ده نمکی اگر یک آماتور امروز یک فیلم پورنو بسازد مردم برای بدست آوردنش سر و دست می شکنند.از اینکه فقر و فحشا و یا طنزوارگی اخراجی ها با اقبال مواجه شده خوشحالم اما این دلیل نمی شود بر نخبگان بتازید و تصور کنید دنیای سینما را تسخیر کرده اید.در ضمن تماشاگران فیلم شما را پسندیده اند نقد دلسوزانه من بر رفتارهای خودتان است نه فیلمتان.نگاه تقدیرگرایانه ی شما که خدا می خواهد من ما شوم باز دهن کجی به اندیشه و فهم بشری اندکی بیندیشید و جایگاه خود را بیابید تا با تکریم با خودتان نه فیلمتان سخن بگوییم.)

۴) -آقای ده نمکی حتی یک قدم پیش نرفته است و همواره بر مواضع قبلی خود پای می فشارد اگر ایشان همانند بسیاری از کسانی اندکی نسبت به گذشته خود با شک می نگرند می نگریست امروز من از جمله مدافعانش می شدم.البته دفاع از عدالت رویکرد مثبت ایشان است منظور من تازندگی ایشان بر نخبگانی است که به جرم متفاوت دیدنشان مورد هجمه واقع شده اند.


5-محمد عزیز من کارمندی بودم که روزی ترفیع گرفته مدیر شده ام و این حق هر کارمندی است و امروز خانه نشینم و این حق هیچ کارمندی نیست.خارج از این حدود قانونی اگر می توانستم مجله ای موهن در آورم و به همه دشنام دهم و یا فیلمی پر خرج بسازم باید از پشتیبانی لازم برخورد دار می شدم و این حق هیچ کس نیست و گرنه در سیکل عادی هر کارمندی ترفیع می گیرد.و این دو تشبیه مع الفارق است.


6-وزیر ارشاد از پشت صحنه فیلم اخراجی ها بازدید می کند و به مطبوعات تولد سینمای ارزشی که سمت و سوی سینما را تغییر خواهد داد خبر می دهد.آقای ده نمکی که مجله اش توقیف شده و همچنین فیلمش هنوز هم مورد حمایت دوستانش می باشد.ایشان چرا بر سر دوستانش فریاد نمی زند که چرا کتابها را در ارشاد تلنبار می کنند و مجوز نمی دهند.بر نخبگان که دستشان از تمامی قدرت کوتاه است تاختن کاری انسانی نیست حمایت ازآنها شجاعت می خواهد.ده نمکی هموار هوشمندانه به نخبگان که قدرتها بر علیه آنهاست می تازد و تا زمانی که رویه ی خود را تغییر ندهد فیلمسازی منزوی خواهد بود ولو همه ی مردم با فیلم او همسو باشند و برایش هورا بکشند.


خلاصه اینکه من نیز همانند شما بسیار خوشحالم که ایشان ابزار سینما را انتخاب کرده اند و این را پیشتر به محمد کشاورز گفته بودم و حتی آن وقتها که هنوز ده نمکی نشده بود غیر مستقیم حمایتش نیز کرده بودم اما امروز که ایشان اندک اندک به حوزه اندیشه نزدیک می شود باید منصفانه و دلسوزانه نقد شود تا در مقابل هزینه ای که دیگران می پردازند سربلند کند و با صدای بلند از همه ی صداها دفاع کند تا ماندگار شود.به امید چنین روزی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 14:23  توسط یک اخراجی  | 

 

دفاع از ده نمکی و

 فرمول طلایی ولتر

توضیح: مطلب زیر توسط محمد آقازاده (http://www.aghazadeh.blogfa.com/) در پاسخ به انتقادات حسن فرهنگی (http://www.h-farhangi.blogfa.com) در خصوص حمایت آقازاده از ده نمکی منتشر شده است:

حسن فرهنگي عزيز

ولتر: با عقيده تو مخالفم ولي حاضرم جانم را بدهم تا تو حرفت را بزني

نوشته ترا در باره ده نمكي خواندم. پرسش هايي در باره وي داشتي كه حق من نيست كه در باره آن سخن بگويم .من بعنوان يك منتقد مثل خيلي ها از فيلم اخراجي ها خوشم آمده است ولابد بسياري از جمله تو از اين فيلم بدت آمده است. اين حق توست كه بديت بيايد و من هم حق خودم مي دانم كه خوشم بيايد. و به صراحت مي گويم در خارج از اين چهار چوب مسئول دفاع از شخصي بنام ده نمكي نيستم و در اين مورد وكالتي ندارم.متهم توبقدر كافي توانايي دفاع از خود رادارد.پس حرف من چيست. من از چيز ديگري دفاع مي كنم كه او هم در درون آن جايي داردو توو من هم درآن جايي داريم.دفاع صاحب اين قلم از حق انساني افراد در ورود به عرصه اي است كه من و تو معتقديم بايد درش به روي همه باز باشد.مخالفتي كه دارم با مميزي در هر شكل و شمايل آن است. همانگونه كه حق دولت نمي دانم با هر انگيزه حق آزادي بيان را سلب و يا محدود كند.حق هيچ روشنفكري هم نمي دانم كه به فرد ديگري بگويد چون تا ديروز اين و يا بودي شايستگي فيلم ساختن نداري و بايد تا آخر عمر در آتش جهنم ندامت بسوزي چون ديروز از حقيقت خودت دفاع كردامروز بايد خفه شوي.اگر ده نمكي با چماق بر سر كسي كوبيده است.بايد به مضروب كمك كنيم برود شكايت بكند و دادش را از بيدادي كه بر او رفته است بگيرد و اگر خيلي شجاع و شير دليم - البته من اين شجاع بودن را اصلا دوست نمي دارم - داد خواهي را نمي يابد در نهايت به او مجوز بدهيم كه قيصر وار انتقامش را بگيرد.ولي به هيچ عنوان حق نداريم جلوي فيلمسازي او را بگيريم مگر آنكه بدون رودرواسي فاعل اختناق و استبداد شويم.اين كه به ديگران فرصت نمي دهند كه فيلم بسازند و كتاب چاپ كنند راهش اين نيست كه بگوئيم چون ما نمي توانيم ده نمكي هم نبايد بتواند، راهش اين است كه زبان به اعتراض عليه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و ديگر نهادهاي فرهنگي باز كنيم و تا آنجايي كه مي توانيم حدود اختيارات اين نهاد ها را محدود كنيم.تا آنجا كه يادم مي آيد زماني كه در روزنامه ايران وگزارش روز بودم بخاطر چاپ اطلاعيه هاي كانون نويسندگان و گفت و گو با دگر انديش ها هزينه دادم. وقتي شاملو از جهان ما رفت و خاموش شد در ايران تيتر زدم " جهان شاملو را از دست داد" صداي خيلي جاها در آمد و من او را شاعر ي در ابعاد جهاني مي دانستم و با قدرت سوگواري و ستايش خود و ديگران را چاپ كردم و وقتي كه آگهي تسليت صدها شاعر و نويسنده را رايگان چاپ كرديم خشم خيلي ها ارجاع به من شد، در حالي كه ديگران هم در اين اقدام پسنديده سهم داشتند.جمشيد برزگر گفت كانون نويسندگان مي خواهد اطلاعيه تشكر آميزي صادر كند كه من مانع شدم چون تنها وظيفه مان را انجام داده بودم.در دفاع از آزادي ديگران ريز و درشت نمي كنم و به جامعه چند صدايي با همه وجود معتقدم.اگر حق با تو باشد كه ده نمكي با جامعه چند صدايي مخالف است.من بايد با دفاع از حق او عملا از مزاياي چند صدايي بودن جامعه دفاع كنم و به او مزايش را نشان دهم.بگذار از شرايط دست نيافتني حرف بزنم كه در آن من و تو در حاكميت قرار داشته باشيم.در اين صورت اگر اجازه ندهيم ده نمكي و دوستانش فيلم بسازند چطور حق داريم به وضع موجود خرده بگيريم كه چرا به ما حق مان را نمي دهند.بروم سر موضوع ديگر.عزيزم خيلي آرزوي فيلمساز شدن دارند و تنها معدودي مي توانند به اين آرزو جامه عمل بپوشانندوشايدخيلي ها ميل مدير فرهنگي شدن را داشته باشند و خود را شايسته بدانند و هرگز به آرزوي شان نرسندامادر مقطعي زم و مدتي مشائي به تو اين فرصت را دادند و ديگران اين فرصت را نيافتند. اين بازي روزگار است و كاريش نمي شود كرد. روزي من عضو شوراي سردبيري ايران بودم و ديگراني كه خود را شايسته تر مي دانستند نبودند.همانگونه كه امروز  حتي عنوان كارشناسي ساده را از من دريغ مي كنند ولي به برخي ها مناصبي مي دهند كه از نظر من شايستگي اش را ندارند. ماكياول مي گويد تقدير در گروي شايستگي و اقبال است و بعضي شايستگي دارند  ولي اقبالش را ندارند. بر عكس اش هم بعضي وقتها صادق است.در آزادترين كشور جهان هم همين حكايت جاريست.حق ماست كه ديروز ده نمكي را با سند و مدرك و نه با شايعه هايي كه از اين و آن مي شنويم نقد كنيم ولي حق ما نيست جلوي فيلمساز شدنش را بگيريم.دفاع من از اين فرد در اين كادر معنا مي يابد.بقيه ماجرا به من مربوط نيست. يادت مي آيد كسي در پسله گذشته ترا انكار كرده بود و تو بر آشفتي و من حق را به تو دادم.هر كس گذشته اي دارد و حتما وجداني. در ميدان اخلاق مي توان اين و آن را محكوم كرد ولي در ميدان عمل هيچكس حق محدود كردن كسي را ندارد مگر دادگاه قانوني و صد البته عادل و بي طرف و مستقل.ما حق قضاوت اخلاقي داريم ولي حق تحقق اين قضاوتها را درصحنه عمل نداريم . مي ماند گفتن اين نكته كه من و ده نمكي بسيار با هم تفاوت داريم و زندگي با اين تفاوتها زيباست.هر كس بخواهد اين تفاوتها را انكار كند حق ماست جلويش بايستم.ولتر حرف خوبي دارد مي گويد من با عقيده تو مخالفم ولي حاضرم جانم را بدهم كه تو حرفت را بزني.همه دفاع من از ده نمكي در اين فرمول معنا خود را مي يابد آيا او به اين فرمول معتقد است و يا نه خودش بايد جواب بدهد . دوست خوبم من رمانها ترا دوست دارم و خودت را بيشتر.گفت و گو ي من و تو نشانه زنده بودن هر دو ماست و اختلاف ما نقشي زيباست در روابط ما و هر گز نبايد اين نقش را دستكم بگيريم.هميشه زنده و آزاد باشي چون بدون آزادي هر چه هست  مرگ است و انعفال  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 14:13  توسط یک اخراجی  | 

 

سایه خشونت

 در نگرش قطعیت پذیر ده نمکی

 

توضیح: مطلب در وبلاگ حسن فرهنگی http://www.h-farhangi.blogfa.com و در انتقاد از دفاع محمد آقازاده (http://www.aghazadeh.blogfa.com/) از ده نمکی نوشته شده است. در پی انتشار این مطلب آقازاده نیز توضیحاتی را در وبلاگش آورده که بر روی وبلاگ قرار خواهد گرفت:

آيا ما مجازيم كساني را كه تا ديروز بر ما تيغ مي كشيدند به نرمي به آغوش بكشيم و نوازششان بكنيم؟ آيا ما مجازيم فراموش نكنيم اما ببخشيم؟ آيا ما مي توانيم بر خيل انسانهايي كه از دست عده اي تماميت خواه آسيب ديده اند بي اعتنا باشيم و با دشمنانشان بر سر يك سفره بنشينيم و آنها را بستاييم؟ آيا دفاع از كسي كه تا ديروز امكان نفس كشيدن را از ما مي ستاند و امروز نيز نسبت به گذشته اش نادمانه برخورد نمي كند رواست؟ آيا بخشيدن چنين كسي كريمانه برخورد كردن است يا انفعال و سودجويي است؟

دوست ارزشمندم محمد آقازاده مدتهاست كه از حقوق انساني ده نمكي دفاع مي كند و از اين روي من او را مي ستايم اما آيا در اين دفاع تمامي جوانب سنجيده شده است يا محمد رشته را به دست احساس خود سپرده است تا اداي ديني به كسي كند كه سلام او را عليك گفته است؟ 

من ده نمكي را همانند بسياري از دوستان نديده ام اما اعقتادات وي را از وراي كلمات و تصاويري كه در ذهن او پالوده شده و به مردم نشان داده شده است مي شناسم.و از زبان اين دو گزاره كه او را به من شناسانده چنين دريافته ام كه ده نمكي فردي جبهه رفته و مومن است كه هنوزاهنوز در جبهه نفس مي كشد و چون تصور مي كند جنگ براي برقراري عدالت بوده است هنوز هم براي رسيدن بدين هدف تلاش مي كند. همچنين او را فردي جزم انديش يافته ام كه ترويج چند صدايي را بر نتافته و تنها به يك صدا و يك نگره و يك بينش و يك دين پايبند است و از اين روي خود را شايسته ي تاختن بر كساني مي بيند كه همانند او نمي انديشند. اين دو برداشت من بيش از اينكه ناظر بر فيلم هاي وي باشد چهره در نوشته هايش دارد و يقين دارم كه در شناخت خود چندان اشتباه نمي كنم.

حال اين انسان ارجمند كه همواره زباني برّا و تيز داشته و بر سر هركس كه بخواهد فرو آورده است براي مبارزه ابزار ديگري به دست آورده است.او قلم را كناري گذاشته و با دوربين مي نويسد و خود را همان كسي مي داند كه در جبهه مي جنگد اما ابزار جنگيدنش تغيير كرده است.من كه به چند صدايي اعتقاد دارم اين فرد را هم زماني كه با دشنه و دشنام مي تاخت بر مي تافتم و هم اينك كه با دوربين مي نويسد اما نه آن زمان از وي دفاع مي كردم و نه اين زمان خود را موظف به دفاع از وي خواهم دانست.چرا كه هر چه من در پذيرفتن صداهاي متكثر پيشقدم شوم او به تك صدايي بيشتر دامن خواهد زد.او عمري با تاختن و گداختن افراد توانسته است براي خويشتن مشروعيت بيافريند.هنگامي بر كساني كه بدحجاب بودند و يا شعر و داستاني مي نوشتند كه نمي پسنديد و امروز با همان ادبيات و همان لحن بر كساني كه فيلم او را قابل جايزه گرفتن ندانسته اند.اگر ديروز خود را شايسته ي تكريم مي ديد و صداي ديگران را در نطفه خفه مي كرد امروز نيز از همان حربه فايده مي برد تا داوران را بشوراند.(البته سخن من دليل بر حقانيت داوري نيست كه فرصتي ديگر مي طلبد بلكه آسيب شناسي رفتاري يك كارگردان است) حال من چگونه مي توانم از وي دفاع كنم.آيا به صرف اينكه وي فيلم ساخته كافي است كه روشنفكران جامعه را بر آن دارد كه با دفاع از وي تك صدايي و اقتدار را بستايند و آن را نهادينه سازند؟ اگر مخملباف محبوبيت نبوده اش را با كنارگيري از قدرت به دست مي آورد، ده نمكي بر تكيه بر قدرت محبوبيت بوده اش را كه در ميان مردم غير سياسي بدست آورده بود از دست مي دهد. اگر عده اي امروز سخنان تند او را مي ستايند و هورا مي كشند فردا روز بر او خواهند تاخت چرا كه اين عده همواره يا هورا مي كشند يا هو مي كنند و چندان با اصل سخن ميانه اي ندارند.

اما به موضوع ديگري نيز مي پردازم و از آقاي ده نمكي پوزش مي طلبم.ايشان بايد همانند ققنوس بر افروختگي خويش قد راست كند چرا كه پيشينه اي داشته است و پيشينه داشتن همان اندازه كه دليل بر زنده بودن وي است نيازمند جان كندن و تلاش كردن هم هست.

آيا مي دانيد چه تعداد از جوانانمان استعداد خلق مجله و يا توليد فيلم دارند ؟ من به عنوان مدير فرهنگي كه سالها با جوانان زيسته ام به خوبي مي دانم كه اين سرزمين پر از جوانان با استعداد و خوشفكر است كه هيچ كدام مجله خلق نمي كنند و فيلم نمي سازند.چرا؟ تنها يك دليل وجود دارد - اينكه كسي از اين جوانان حمايت نمي كند.من دوست عزيزم آقازاده را به انديشيدن فرا مي خوانم چه اتفاقي در اين مملكت افتاده است كه ده نمكي هر زمان اراده مي كند مي تواند مجله در بياورد و هر زمان اراده مي كند براي ساختن فيلمش تهيه كننده يافت مي شود؟چرا زمانی که فیلم فقر و فحشای ایشان می خواهد ساخته شود حتی زنان خیابانی به دلیل هراسی که از وی دارند پاسخش را می دهند و صدای هراس خورده اشان در درون فیلم می پیچد.چگونه این فرد مجوز می گیرد که بتواند به پستوی زندگی افراد سرک بکشد اما کارگردانان دیگر برای فیلم برداری از طبیعت نیز به سختی می افتند؟ آیا غیر این است که ده نمکی برای ورود به زندگی افراد مجوز داشته است؟

ده نمكي در مصاحبه اش نوشته بود كه بهترين مجازات منتقدين سپردن دوربين به دستشان است تا فيلم بسازند از ایشان می پرسم آقای ده نمکی حاضري دوربين را به دست ديگران بسپاري و سرمايه ات را به ميان بياوري تا آنها نيز بتوانند فيلم بسازند؟ آيا حاضري امتياز نشريه اي را براي جوانان در ارشاد ثبت بكني و براي خلق مجله بدانها ياري رساني؟ آیا همین اندازه که مردم شما را پذیرفته اند و صدایتان را شنیده اند حاضری صدایشان را ولو مخالف تو باشد بشنوی؟ آيا هيچ كس فكر كرده است كه چرا ده نمكي هر كاري كه دلش مي خواهد مي كند اما ديگر هنرمندان كه بضاعتشان اگر از وي بيش نباشد كم نيست در كنج خانه نشسته اند و روزها را مي شمارند تا شايد مفرّي پيدا شود؟ آيا كسي بدين موضوع انديشيده است كه چرا كارگرداناني كه عمري حقشان را خورده اند نتوانسته اند لب از لب باز كنند اما ده نمكي در ميان خيل تماشاگران روي سن مي رود و با خشم و كين با همه سخن مي گويد؟

ده نمكي اگر بخواهد هنرمند شود بايد از تمامي اين سوالات بگذرد و به خود برسد هر چند كه پيمودن اين مسير بسيار صعب و دشوار است اما او ناگزير است وگرنه اگر جايزه ي اسكار را نيز ببرد در ميان جان و دل مردم جاي نخواهد داشت چرا كه او تنها به صداي خود اعتقاد دارد و اگر غير اين است بايد از همين فردا شروع كند و با خود سخن بگويد آن هم نه در خلوتش كه در ميانه ي جمع كه همواره سخنان او در ميانه بوده است.ادبياتي از اين دست كه من هنوز هم در جبهه ام و مي جنگم تنها ابزارم عوض شده او را چماقدار نشان خواهد داد. ديروز جنگيديم كه ديگري زنده بماند امروز مي جنگيم كه ديگري را از بين ببريم.آقاي ده نمكي اندكي به تفاوت اين دو جنگ بينديش.من هم مي انديشم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 14:8  توسط یک اخراجی  | 

 

همه ی زخمهای دیروز

توضیح: مطلب زیر در وبلاگ محمد آقازاده به آدرس اینترنتی http://www.aghazadeh.blogfa.com در خصوص مطلب خانم نگین حسینی (روزنامه نگار) منتشر شده است. بنده به سایت خانم حسینی به آدرس http://www.neginh.com/news.php مراجعه کردم ولی متاسفانه مطلب ایشان را درباره ده نمکی پیدا نکردم. انشا الله در اولین فرصت که آن را پیدا کنم روی وبلاگ خواهم گذاشت.

نگين حسيني عزيز

نوشته ات در باره قضاوت من در باره ده نمكي راخواندم و با چه حوصله اي هر واژه اش را باز خواني كردم تا تمام پيامهاي آنرا بفهمم.من ترا سخت دوست مي دارم.خودت هم اين را مي داني.منطق اين دوست داشتن به سالهاي قبل بر مي گردد.به سالهايي كه هر سخن گفتن با من هراس بر مي انگيخت و تو بر اين هراس غلبه كردي و درباره گزارش نويسي از من پرس و جو كرده اي . مي دانستي چه مي كني و من هم مي دانستم تاوان چه جرمي را مي دهم.من دهشت تنهايي را در آن سالها حس كردم.قدرت نفرين آنرا. كتابخانه كيهان تنها پناهگاه من بود.تنها كتابها بي واهمه با من سخن مي گفتند.مهدي نصيري حكم اخراج مرا از تحريريه صادر كرده بود و در آن روز گار دل شير مي خواست كه با يك اخراجي همسخن شوي.شايد به يادت نداشته باشي چند بار به خاطر دفاع از عقيده ام كتك خوردم و تاب آوردم.مشتي كه بر صورت من خورد و خوني كه از گوشم فروريخت هر گز فراموش نمي كنم.بسياري از نامداران امروز مطبوعات حاضر نبودند جواب سلام مرا بدهند،چرا.پاسخي ندارم بر اين سوال.جرم من چه بود.چون از من خواسته شده بود كه عليه مخلبماف بنويسم و عليه خاتمي.حتي پيشنهاد اغوا كننده مالي را پس زدم و بي پناهي و دردبدري را تاب آوردم.مي خواستند بنويسم مخلباف دين ندارد و خاتمي ... ولي من حرمت آدمها را مهمتر از شغل ام مي دانستم . دينداري ديگران در حد قضاوت من نبود.امروز چماقداري اين و آن موضوع من نيست.من بر آنم حد آزادي را وسعت دهم.تنوع در جامعه را اثبات كنم واز چند صدايي بودن جامعه دفاع كنم.از همان زمان مي دانستم قضاوت انبوه خلق ملاك داوري نيست.مهم بسط آزادي است .روبرو شدن با پيشداوريها از چه از نوع دولتي اش و چه از نوع روشنفكرانه اش هولناك است ولي براي جامعه نبايد آنرا جدي گرفت.در شرايطي حاضر نشدم عليه مخملباف بنويسم كه در آن زمان مدتي نمي گذاشت كه سيد حسين حسيني و مخلباف بخاطر دفاع من از فيلم اجاره نشين ها مهرجويي با صاحب اين قلم سر سازش نداشتند و مخلباف در مصاحبه پنج ساعته اش به من تاخت و حسيني يكبار گفت من از تو بيشتر از صدام بدم مي آيد.اگر خسرو جردي نبود يكي از فيلمساز مسلمان در سينماي بهمن كتك مفصلي به من مي زد.وقتي فليم استعاذه مخلمباف را نقد كردم خسور جردي گفت يكماه برو سفر تا ... بگذريم.ولي امروز وقتي به گذشته بر مي گرددم صبوري در برابر هنرمندان را چه معجزه اي مي يابم.تاريخ سينما به مخلباف مديون است و شعرهاي حسيني در اندازه امروز نمي گنجد و فردا هاي دورتر كشف خواهند شد.من ديده ام مجيد مجيدي ، ملاقلي پور از كجا به كجا رسيده اند. وقتي در دفتر زم يكبار با مخملباف و يكبار با حسيني در آغوش هم گريستيم.ديروز چه آسان از ياد رفت. آنها امروز در قله اند.مهم آنست كه هستند.در روز گاري كه عباس عبدي از زندان آزاد شد من در ميزگردي از او دعوت كردم كه سخن بگويد در روزنامه ايران. عباس سليمي بود و هم صفايي.در پايان نشست عبدي گفت يك كلمه از اين ميزگرد چاپ نخواهد شد ولي همه آن چاپ شد و هنوز نگفته ام براي مصاحبه او،حجاريان.مزروعي ، بهزاد نبوي چه هزينه اي دادم. هجوم روزنامه كيهان ورسالت به من در آرشيوها موجود است. وقتي از ايران اخراج شدم مي دانستم هيچ كدام از اين نامها از من دفاعي نخواهند كرد كه نكردند. امروز هم مي دانم ده نمكي هم براي مخاطب تو يعني محمد آقازاده انگشتي براي دفاع هم بلند نخواهد كرد. پس چرا دست به اين اقدام مي زنم. چون آزادي را تنها در فضاي تساهل و بردباري مي توان بدست آورد.بايد در همه چهره ها استعداد را ديد و مورد حمايت قرار داد. ده نمكي سردبير نصيري بود يعني كسي كه مرا اخراج كرد.در فيلم فقر و فحشايش كه معتقدم افشاگر واقعيت پنهان بود و من ازآن در دنياي تصوير دفاع كردم مير شكاك سخن مي گفت كه در جلسه اي به زم سخت خرده گرفت كه چرا من در حوزه هنري هستم.چرا دست مرا در حمايت از گردون و عباس معروفي نمي بيند.زم مرا اخراج نكرد ولي براي اينكه از فشار بر او بكاهم خود رفتم تا بابيكاري و آواره گي بسازم.مهدي نصيري به حاجي زم قول داده بود اگرمرا اخراج كند يك صفحه كيهان را در اختيار حوزه خواهد گذاشت. مجيدي در آن فضا باليد. آويني و علي معلم شاعر هم در اين جلسه بودند.آويني در آخر جلسه به من گفت عقايدت را بر نمي تابم ولي از حضورت حمايت مي كنم چرا كه به حوزه زندگي را بر گرداندي.بله من از عقايد ده نمكي دفاع نمي كنم ولي حضورش به سينماي مرده ما زندگي بخشيد و مرا و ترا به نوشتن وادداشت.امروز مثل همان سالهاي كيهان مي دانم بايد براي تداوم هنر و آزادي و تنوع در جامعه نقاط حساس را بايد يافت و روي آنها تمركز كرد و تنهايي و انزوا را تاب آورد.سالها بعد كساني از ده نمكي دفاع خواهند كه امروز بر نمي تابنداو را.هنر تزكيه مي كند.هنر پالوده مي كند.سه دهه اخير اين حقيقت را اثبات مي كند.هر كس با هر گذشته اي وارد آن مي شود تغيير مي كند.اين راه را نبايد بست به روي كسي.شجاعت آن روز ت با شجاعت امروزت براي من قابل ستايش هست ولي هميشه بداند من روي خط مصلحت حركت نمي كنم . هيچ ندارم از دست بدهم . روزي كه اصلاح طلبان دولتي را مورد نقد قرار دادم تنها بودم مثل هميشه.روزي كه صفحه چند صدايي آئينه را اداره مي كردم تنها بودم مثل هميشه.اصلا مهم نيست كه در تشخيص ام اشتباه مي كنم يا نه.ولي مي دانم بايد واكنش نشان داد آينده قاضي نهايي است نه هياهيوي گمشده در انبوه خلق.وقتي ده نمكي را به كافه تيتر آوردم مي دانستم چه مي كنم و وقتي او قدم پيش گذاشت تا كافه تعطيل نشود تعجب نكردم.امروز او از جنگ رمز گشايي كرد تا بتوانيم بي پرواتر در باره آن سخن بگوئيم.اين دستاورد كوچكي نيست.كينه ديروز من و زخمهايي كه هنوز با من هست نبايد جلوي امروز و فردا سد بگذارد. اگر ديروز چالش با ده نمكي هزينه داشت من اين هزينه را دادم.امروز اگر حمايت از فيلمساز شدن او هزينه داشته باشد مي دهم.مي دانم  وقتي تثبت شد نه خودش و نه كسي سهم مرا به ياد نخواهد آورد.همانگونه كه تلاش هاي دهه شصت و هفتاد من به ياد نمي آيد. بسيار واژه من را تكرار كردم .بسيار متنفرم از خود سخن گفتن .من از كارگري وارد اين حرفه شدم و هنوز هم خود را كار گر چاپخانه مي دانم و از چاپ همه نوشته ها حمايت مي كنم ولي براي دفاع از كساني كه مثل دوستانت آوار نشوند و زخمي بايد سخن گفت . هنوز ماجرا تمام نشده است . در وسط بازي هستيم و در اوج حذف .بايد با بردباري از اين اوج فاصله گرفت . سخت است نه شهرت دارد نه مزايا ولي ثمربخش است. نگين عزيز. دخترم اعتراض امروز ت همان معنايي را براي من دارد كه همسخن شدنت در آن سالها برايم داشت.چقدر نوشته ات به من اميد مي دهد كه در تشخيص شجاعت ات و زيبايي قلمت اشتباه نكرده ام.اگر روزي بخواهم خود را نفرين كنم مثل استادت نفرينم اين خواهد بود كه چرا شجاعانه تر جلوي افكار عمومي در مورد كساني نايستاده ام تا آنها هم قد بكشند و راه به قله بكشند. چرا در معرفي استعداد هاي مثل تو و ديگران بيش از اين اقدام نكردم. قلمت را مي بوسم و به احترامش به پا مي خيزم. فرزند من و تو بايد در جامعه بهتري زند گي كند و اين فضا بهتر تا با بردباري بدست مي آيد وبس

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 13:50  توسط یک اخراجی  | 

 

حامیان پنهان چماق و بکس

 رو در روی ده نمکی!

 

توضیح: مطلب زیر در وبلاگ محمد آقازاده به آدرس اینترنتی http://www.aghazadeh.blogfa.com منتشر شده است:

ذهن را بسيج مي كنم تا در باره اخراجي ها بنويسم.نه در باره فيلم بلكه در باره پيامدهايش.مي خواهم سر به شورش بر دارم و بگويم آنهايي كه ده نمكي را تبديل به كليشه ذهني كرده اند و نمي خواهند باور كنند اين كليشه ديگر نخ نما شده است مثل همه كليشه زده ها زندگي را نفرين مي كنند.آنها به بيماري تنبلي مبتلايند. ابلوموفهاي وطني آنقدر در رختخواب ذهني كه پهن كرده اند مي مانند تا ذهن شان گند بزند.آنها جهان را بي تغيير مي خواهند تا ذهن شان كهنه نشود و چون همه چيز تغيير مي كند آنها دچار آشفتگي مي شوند و به زمين و زمان بد مي گويند.ده نمكي امروز ده نمكي ديروز نيست.حتي اگر خود انكار كند.ما هم مثل ديروز نيستيم.زمانه تغيير مي كند و ما به ناچار متحول مي شويم.سازگاري با روزگار عين جوانمردي است.ده نمكي زنده است و اين زنده بودن را ديروز طوري نشان مي داد.امروز طور ديگر.مي گويند چماقدار بوده است.اين را بايد اثبات كنيد.ولي فرض بگيريم اثبات شده است.شما چرا هياهيو مي كنيد تا ده نمكي فيلمساز را خفه كنيد به نفع ده نمكي چماق دار. شما چماق دار بودن او را مي طلبيد تا بي عملي و انفعال خود را توجيه كنيد .او با اسم خودش وارد صحنه مي شود، شما در پسله اداي  مظلوم را در مي آوريد.البته حق همه است كه گذشته كسي را نقد و حتي انكار كند ولي حق كسي نيست كه  جلوي آفرينش هنري يك فرد سد و مانع بگذارد.شما با انكار يك فيلمساز خواسته و ناخواسته چماقداري را ابدي مي كنيد.نوستالژي چماق را داريد.كجا مي توان با چماق و ابدي كردن  آن آزاد بود.تا چماقداران تغيير نكنند آزادي بدست نمي آيد ولي شما آزادي را بر نمي تابيد چون مي خواهيد چماق بماند.آزاد بودن و انديشه خود را داشتن و مسئوليـت آنرا بر عهده گرفتن دل شير مي خواهد.شما شر را هميشگي مي كنيد بدون اينكه براي خير بجنگيد.گنجي دارد تاوان ديروزش را مي دهد . مخلمباف ، حجاريان ... ما گذشته هيچكس را نمي بخشيم تا بي عملي امروزمان را توجيه كنيم .مي گوئيم هر كس كه كاري كرده است پشتوانه اي دارد و چون اگر بدون پشتوانه  مي شد كاري كرد ما نابغه هستيم چرا كاري نكرديم .عزيزم وقت آنست كه بجاي متهم كردن اين و آن در نابغه بودن خود ترديد كنيم و بدانيم ابلوموفهاي وطني با هر پشتوانه هيچ نمي شوند .براي من نكته جالب است در برابر آنكس كه به چماقدار بودن خود معترف است و مبارزه مي طلبد موش مي شويم و خود را خيس مي كنيم . تننها در برابر كسي مي ايستيم كه مي دانيم خطري از جانب اش ما را تهديد نمي كند. من اصلا  در بازار مكاره سياست و روابط قدرت هيچكس را بيگناه نمي دانم . همان حرف  مسيح را مي زنم هر كس دست پاك دارد اولين سنگ را بزند.صادقانه بايد اعتراف كنيم هيچكس دستش پاك نيست.آني كه شكنجه نمي كند به معناي آن نيست كه شكنجه گر نيست بلكه فرصت شكنجه كردن را نيافته است.چه شكنجه اي بالاتر از آن كه  بگوئيم چون آن بودي نمي تواني اين باشي. در دستگاه اداري چون بسياري به صرف ادعا رانت هاي زيادي مي برند و تنها منع و چماق را مي شناسند تا يكي خودي نشان مي دهد و همه اورا درحاكميت خودي مي دادند داد و فرياد راه مي اندازند٬ چون دلشان مي لرزد نكند به كار نمره بدهند نه به ادعا.آقايان  ده نمكي فيلمساز است چه دوست داشته باشيم و چه دوست نداشته باشيد.البته من مطمئن هستم در چند مين فيلمش شما مي شويد ستايشگر او و ما مي شويم منتقدش . . سرگذشت مخلمباف . حاتمي كيا ، مجيدي و... را رصد كنيد وقتي با آنها گفتگويي مي كرديم. نقدي در اثبات مي نوشتيم و يا رفاقتي با آنها داشتيم در صندلي متهم مي نشستيم  ولي امروز آنچنان دور آنها را پر كرده ايد كه فرصت ندارند دست تكان دادن ما را براي دادن آشنايي ببيند.مهم نيست.مهم آنست كه يك استعداد را در آغازش بشناسي و بعد بشوي منتقدش تا در انبوه ستايش ها پرپر نشود.آقايان راه باز كنيد ده نمكي كسي شود بعد دو دستي تقديم شما مي كنيم و مي رويم سراغ ده نمكي هاي تازه تر.خواندن نوشته عليرضا آستانه در باره ده نمكي را حتما توصيح مي كنم.آنقدر زيبا نوشته كه آرزو مي كنم من آنرا بجاي او نوشته بودم.او هم يك استعداد است كه ما نمي بينيم.مثل ولي زاده.مثل ده نمكي ، مثل پنهاني ٬جلالي ٬ حسيني٬ مطلق و هزاران نام ديگر.تنها بايد چشم را باز كرد و جز نبوغ نداشته خود ٬ توانايي داشته ديگران را هم ديد. آوردن نام پسرم سهيل در اين ليست دل شير مي خواهد كه بايد كمي آنرا بيابم. هر چند كه در اين مورد اين يكي مهري پدري يك كممي مرا به تريد مي اندازد و ديگران بايد برهنه با او روبرو شوند چه به نفع او و چه به ضررش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 13:42  توسط یک اخراجی  | 

 

سینمای ما سیاسی نیست،

 مردمی است!

 

توضیح: مطلب زیر در وبلاگ http://www.packon.blogspot.com/ منتشر شده است:

 

من از طرف تمام عشق سینما ها با شما صحبت می کنم . همه اون هایی که سینما رو دوست دارند به سلام آقای ده نمکی

خب خدارو شکر

خاطر هنر . سینما رو دوست دارند برای این که بروند سینما تا یک فیلمی ببینند و همراه بازیگرانش گریه کنند ، بخندند ، غمگین بشوند ، شاد بشوند و ... از طرف همه آن هایی که 12 تا 22 بهمن بهترین روز های سالشون هست و حاضرند ساعت ها توی صف های متری بایستند برای دیدن جدیدترین فیلم ، کارگردان محبوبشان . همه آن هایی حاضرند دو ساعت سرپا وایسند و گوشاشون رو تیز کنند تا مبادا یکی از دیالوگ ها رو نفهمند . همه آن هایی که همین دو هفته پیش آمدند تا سنتوری ، رئیس ، روز سوم ، اخراجی ها و ... را ببینند و با هم درباره سینما بحث کنند ، دوستان سینمایی پیدا کنند و خلاصه باعث رونق و شادابی این سینما بشوند . سینمایی که همه ی ما دوستش داریم . خود شما هم دوستش دارید و به قول آقای پاکدل آن را برای بیان عقیده هایتان انتخاب کردید . مگر ما هنر برای چه می خواهیم ؟ برای گرفتن جایزه !؟ برای کسب شهرت !؟ یا برای دعوا و جدل با دیگران ! نه ، ما هنر را می خواهیم برای گفتن اندیشه هایمان به دیگران و عمومی کردن آن ها . جبران خلیل جبران میگه « فرشته ها اندیشه خدایند و انسان کلمه او » هنر خدا آفرینش انسان بود ، یکی هنرش نویسندگی است و با کتابی که می نویسد تفکراتش را می گوید ، آن یکی با عکس هایش ، دیگری با نوشته هایش در فلان روزنامه ، و خیلی ها مثل شما با زبان تصویر و سینما . هنر را می خواهیم برای این که با دیگران صحبت کنیم و به آن ها بگوییم که در ذهن ما ، مثلا درباره ی فلان موضوع ، چه میگذرد ! به طور مثال من تماشاگر یا مخاطب با دیدن فیلم شما « اخراجی ها » ، می فهمم که نظر شما درباره آدم های جنگ چیست ! این که سرباز های جنگ ، مثل ما بودند . شوخی ها ، کار ها و زندگیشان ! و این چه قدر زیباست .

می بینید چه قدر هنر زیباست و چه استفاده های قشنگی دارد ! باز هم از شما تشکر می کنم که زبان سینما را برای بیان ایده هایتان انتخاب کرده اید ، اما یک خواهشی از شما دارم ، لطفاً این سینما را به خاطر خودش دوست داشته باشید و نه به خاطر شهرت و اعتبار و جایزه اش . جشنواره را دوست داشته باشید به آن خاطر که فیلم هایتان را به تماشاگران نشان بدهید و آن ها از فیلم شما خوششان بیاید ، شما که خودتان همیشه می گویید نظر مردم مهم است و خوشحالید از این که 90 درصد مردم از فیلم شما خوششان آمده پس چرا روی سن تالار وحدت ، این همه به خاطر سیمرغ هایی که گفته بودید برایتان مهم نیستند جار و جنجال کردید . شما که سیمرغ مردم را گرفته اید ! چرا به خاطر نظر « داوران جشنواره » که بازیگران فیلم شما را به دلایل خودشان ( که ارزشمند است) قبول نداشته اند و آن ها را مستحق سیمرغ ندانسته اند ، به سینمای ما تهمت سیاسی بودن می زنید ؟ سیاست عالم خودش را دارد و مطمئن باشید اگر قرار بود توی سینمای ما سیاسی بازی باشد خیلی از افراد حق ابراز عقیده هایشان را نداشتند ، مگر دولت عوض نشد ، پس چرا کارگردان ها عوض نشدند ؟ سینمای ما سیاسی نیست ، چون که در سینمای ما حزبی وجود ندارد ، افرادی که فقط به فکر منافع خودشان باشند وجود ندارند و ... . آقای ده نمکی سینمای ما سیاسی نیست ، «مردمی » است !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 13:13  توسط یک اخراجی  | 

 
کعبه،يک سنگ نشاني است که ره گم نشود
 حاجي! احرام دگر بند، ببين يار کجاست!
 
توضیح: مطلب زیر در وبلاگ http://adamas.blogfa.com/ منتشر شده است:
 

ترافيک شديدي بود. مجبور شدم موتور بگيرم و با اين حال حدودا 20 دقيقه زودتر از شروع فيلم به سينما حافظ رسيدم. جمعيت خيلي زيادي بيرون سينما جمع بودند و مي گفتند فيلم ساعت 9:30 نشون داده مي شه، در حاليکه قرار بود 8 شروع بشه! چون از قبل بليط داشتم، از اين بابت مشکلي نبود ولي خيلي از مردم مجبور شدن نااميد برگردن خونه هاشون. اونهايي هم که تونستن بيان داخل سينما تقريبا له شدن ميون جمعيت! بندة خدا رئيس سينما کلي داد و بيداد مي کرد که ملت نريزن تو! با اينکه توي سالن و کنار رديف ها، بازهم صندلي چيده شده بود، اما به دليل کمبود جا خيلي ها به طور ايستاده و از لژ که هنوز هم آماده نبود، فيلم رو ديدند. يک ساعتي مي شد که وارد سالن شده بوديم و حدودا ساعت 10 فيلم شروع شد و بسي ما رو ذوق زده کرد.

 

با شروع تيتراژ کف و تشويق بود که نثار بازيگرها و البته کارگردان فيلم شد. خلاصه فيلم تا 12 شب طول کشيد و در اين بين علاوه بر دقايق زيادي که مردم خنديدند، بودند کساني که گريه هم کردند!

 

اما در مورد خود فيلم چند نکته به ذهنم مي رسه و برام جالب بود:

 

1- موضوعي که اخراجي ها به اون مي پردازه هم نياز به پرداختن و کار کردن از زاويه اي جديد و مناسب تر داره و هم توي اين زاوية جديد جاي کار زيادي داره. يعني اينکه کارگردان موضوع رو خوب انتخاب کرده اما در کنار اينکه خوب پرداخت شده، هنوز هم خيلي بهترش مي شه کرد.

 

2- موفقيت کارگردان در بازي گرفتن از نگار فروزنده (هرچند که نقش کوتاهي داشت) و ارژنگ اميرفضلي که مخصوصا اولي، بسيار بهتر و متفاوت تر از کارهاي قبلي ظاهر شد، جالب بود.

 

3- موضوعاتي بودند که در قسمت هايي از فيلم بيان شدند و خيلي خوبه اگه بيشتر بهشون توجه کنيم مثل ظاهر سازي آدم هايي که از دين و ايمون حرف مي زنند، تو حيطة مذهب آدم هاي خشکي هستند اما همين ها در عمل کاملا متفاوت از گفته هاشون عمل مي کنند. مثل نقشي که محمدرضا شريفي نيا بازي مي کرد. يعني افرادي که خودشون اصلاح نشدن و به شدت سعي در اصلاح بقيه دارند!

 

يا افرادي که حتي خودشون هم اطلاعات درست و حسابي از دين و واجبات و مستحبات ندارند چه برسه به عمل!

 

اون قسمت از ديالوگ خيلي قشنگ بود که مي گفت: "به ريش نيست، به ريشه است!"

 

مورد ديگه اي که خيلي کوتاه و بيشتر هم تو سکانسي که صداي اون واکمن پخش مي شد و به نظرم نه فقط در اين فيلم و بلکه در تمام فيلم ها خوب بهش توجه نشده، اينه که اونها هم مثل بقيه عشق و احساس داشتند. دوست داشتند، خانواده داشتند و ...

 

اگر اينطور توجه کنيم که همه در جنگ حاضر نبودن و عدة معدودي بودن و هميشه هم جو خشک يا دعا و ... نبوده، اينجوري نبوده که همه حاضر باشن برن رو مين يا مثلا اينکه خيلي ها هم فرار کردند و يا به نحوي برگشتند، اين آدم ها و کارشون رو مهم تر و بهتر جلوه داده ايم.

 

4- از بعضي قسمت ها مثل جايي که سيد جواد هاشمي پشت ماشين شعر مي خوند، برداشتي که بايد نمي شه. مثلا تو اين صحنه اکثرا فکر مي کردند که اون هم مثل بقيه خراب شده در صورتيکه بهتر بود جوري ساخته بشه که اين حس رو بيشتر القا کنه که اون مثل اونها نشده بوده، اما جو شاد و شوخي بوده اما در جاي خودش. بهتر بود جوري فيلم ساخته مي شد که اين حس بهتر منتقل شه.

 

5- نمي دونم به اين موضوع تاحالا انقدر جدي نگاه کرديم که بعضي از شوخي هاي فيلم غير واقعي به نظر مي اومد يا واقعا غير واقعي بود؟! مثل سيگار خواستن کامبيز ديرباز در آخرين لحظات که باورش سخت بود.

 

6- يکي ديگه از حسن هاي فيلم اين بود که صحنه هاي احساسي هم داشت و تونست اشک بعضي ها رو دربياره. اما به نظرم بايد به اين صحنه ها بهتر و بيشتر توجه مي شد و از ديالوگ هاي قوي تري استفاده مي شد. البته اين رو هم اضافه کنم که به نظر بعضي ها خيلي هم خوب بود اين صحنه ها. شايد من به خاطر خنديدن زياد تو سکانس هاي قبل نتونستم خوب باهاشون ارتباط برقرار کنم! ولي اگه قوي تر و تأثيرگذارتر ساخته شده بودن، فيلم خيلي بهتر و متعادل تر مي شد.

 

7- به نظرم جنگ هم مثل تاريخ معاصر و کمي قبل تر از جنگ، حداقل براي نسل جديد ناشناخته مونده. اينکه جو عمومي و جوي که تو ذهن همه است شکسته بشه و کم کم عوض بشه، کار خوبيه و حداقل به همين دليل بايد از عوامل اين فيلم تقدير کرد.

 

8- از اين نقل هاي شيرين چه به صورت شفاهي و چه مکتوب بين آدم هايي که اون زمان حضور داشتند، زياد مي شه پيدا کرد و با استفاده از اينها فيلم هاي بهتري هم مي شه ساخت. اخراجي هاي نقطة شروع بود. 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 13:11  توسط یک اخراجی  | 

 

اخراجیها: نیازمند خلاف عادت دیدن!

توضیح: مطلب زیر در وبلاگ "یادداشت های حزب تک نفره من" به آدرس اینترنتی http://2paralel.blogfa.com/ منتشر شده است:

بالاخره جنگ را یا می بریم و یا می بازیم.اگر بردیم که خوشا به سعادتمون و اگر باختیم..که بچه هامون یاد می گیرند که چطور بجنگند که ببرند!

                                                                  جلال ال احمد ـسرگذشت کندوها

خیلی ها دوست داشتند که آندره مالرو ـ نویسنده کتابهای ضد خاطرات و گردوبنهای التنبرگ ـ که بعدها وزیر فرهنگ فرانسه بعد از اشغال شد ،کتابی در مورد جنگ جهانی دوم می نوشت.او در فرانسه ،اسپانیا و یوگسلاوی بر علیه نازی ها و حکومت فرانکو جنگید.چندبار زخمی شد.دوبار به اسارت درآمد و بارها با مرگ روبرو شد.این درحالی بود که به قول یکی از رمان نویس های اروپا:تا زمانی که مالرو می نوشت..کسی جرات نداشت که بنویسد.چرا هر داستان و نوشته ای در قیاس با نثرو قلم مالرو پوچ می نمود.انتظار خوانندگان این بود که مالرو که تمام زندگی اش در مبارزات چریکی و پارتیزانی گذاشته بود ..به سحر هنر ،بطن آن سالهای نفس گیر را برای خواننده و مخاطب اثرش عریان کند.

قیاسی مع الفارق نیست اگر مخاطب ایرانی را با مخاطب پر حرارت اروپای دوران مالرو مقایسه کنیم.

درایران برعکس، اگر کسی در بطن ماجرا بوده و بخواهد حرف بزند، به صرف اینکه او آدم جنگ بوده  مشکلاتی خواهد داشت.البته اگر مرجعیت هنری اش توسط چند مرجع جامع الشرایط هنری تایید و امضا شود،توان خواهد داشت که حرف بزند.به شرط آنکه پایش را از مرسومات جمع و سیاستهای حوزه فرهنگ بیرون نگذارد.اگر کسی بیرون از این دوحوزه قدمی بگذارد خود به خود نابود می شود.در ایران،

سینمای جنگ آنگاه که سینمای دفاع مقدس می شود، محدودیتی دیگر می افزاید. حفظ نرم ها.عادتهای فیلم سازی.رعایت حدود مقدسات. حال این نرم ها و عادتها و سید و حاجی ها بر اثر خطای دید کدام کارگردان و یا طبق توصیه کدام مدیر فرهنگی به وجود آمده اند ..سخن بسیار است .

در جشنواره بیست وپنجم ..یکی از ادمهای جنگ که نه اندره مالرو است و نه مرجعیت هنری اش را حضرات امضا کرده اند..فیلمی را برپرده سینما می اورد که خرق عادتهای ماضی سینمای جنگ است..گرچه همیشه هنر..با خرق عادت شروع می شود..و اگر این خرق عادت به چیزی زیبا و جذابو باور پذیر  از کار به دراید..نامی به نام اثر هنری ماندگار به خود می گیرد..اما عادتها..مراجع هنری..مدیریت فرهنگ..همه دست به دست هم می دهند که نام اثر ماندگار را از این فیلم بردارند..این یک لایه مخالفت است.

لایه دوم مخالفان کسانی هستند که بنچاق سابقه غیر هنری فیلمساز را عیان می کنند.قاتل..دزد ..ادم کش...و خیلی چیزهای دیگر.آنها یادشان نرفته البته که نقاشی مثل آرتور  ونگوک .. ادمی ضد اجتماعی است و حتی گوش خودرا می بردو با جنون نقاشی می کشد...اما فیلمساز وطنی را نمیبخشند.چرا؟ چون او برای عقیده اش رگ گردنش قلمبه شده.و اتفاقا در خیابان حرف هایش را با صدای بلنددادزده.چون تریبونی نداشته .چون که تازه فهمیده که بهشت برین او جبهه، تبعیدگاهی بوده  برای فراموشی او و امثالش!غاری برای اصحاب کهف! و همه یقه او را گرفته اند که چرا سکه ات مال عهد دقیانوس است!

لایه سوم مخالفان، رقبای گیشه هستند.کارگردان و منتقدان وهمکاران.که تازه وارد را می خواهند بایکوت وسپس دک کنند. تا پا نگیرد...که اورا چون ادم کورو کچل طایفه معرفی کنند.و نسبتهای فامیلی هنری را اجازه ندهند که منعقد شود!

 یک مشکل می ماند!ارتباط  بی سابقه مردم ..برای ان هم فکری کرده اند!استقبال مردم از اثر می بایست طوری تفسیر شود که منافع سه تیپ و سه لایه بالا قابل براوردن و مخالفتشان  قابل درک باشد!

اینست که یا می گویند فیلم را خودش نساخته..یا اینکه مردم نمی فهمند.یعنی آنها را گول زده!اولی که هیچ!خوب جماعت عوامل صحنه که ناظر بوده اند..پس می ماند مردم نفهم!اما این کسانی که می ایند و فیلم می بینند اکثرا سینماروهای حرفه ایاند.که برای جلوه گری هم که شده ..برای پز دادن ..به شاهکارهای سینمای جهان هم عیب می گیرند.به کوروساوا و هیچکاک..ده نمکی که سهل است!

اینست که بحران تولید می شود! جوابها قانع کننده نیست! مسئله این نیست که سیمرغ تخم دوزرده کرده است یا نه!  خود این حضرات بهتر می دانند که جشنواره نقطه کلید خوردن باقی ماجراست!

و ده نمکی از اینروست که داد می کشد.می خواهد که مخاطب سرش را برگرداندو این سیاست مقدس عادت شده را رسوا ببیند.

دیکتاتوری نکنیم و چشمهایمان را مثل آنها که اسلحه نظراتشان را روی رگبار سنت های رفتاری گذشته نهاده اند اینقدر تنگ و گشاد نکنیم.بگذارید که یک نفر حرفش را بزند. و از ملموسات لایه ای فرضی در یک نا کجا آباد برایتان  بگوید. من نمی شنوم..من نمی بینم..من درکش نمی کنم ..که مال دیکتاتورهاست..چشم ادم هنرمند فرقش با دیگران در همین است..که علیرغم نگاه دیکته شده..چیزی دیگر می بیند...چشم هنر به سلامت که شبیه یک جفت چشم عادی است..اما از زاویه ای می نگرد که هم دستهای پنهان را می بیند..وهم بغض های سینه های تنگ را...و هم حقیقت را..آنهم در میانه مردم ..نه در برج عاج خدا یا ماده یا انتزاع!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 13:0  توسط یک اخراجی  | 

 

ارزيابي رئيس پليس كشور

از فيلم اخراجیها

خبرگزاري فارس: فرمانده نيروي انتظامي گفت: پيام فيلم "اخراجي ها" نخستين فيلم مسعود ده نمكي كه با استقبال خوب تماشاگران جشنواره بيست و پنجمين فيلم فجر روبرو شد يكپارچگي در برابر تهديدات بود.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاع رساني پليس، سردار اسماعيل احمدي مقدم، فرمانده نيروي انتظامي از جمله شهرونداني بود كه در جشنواره فيلم فجر همراه خانواده اش به تماشاي « فيلم اخراجي ها » نشست.
رئيس پليس كشور كه با ديدن اخراجي ها خاطرات دور و دراز دوران دفاع مقدس را بازخواني كرده است، در ارزيابي آن، خاطره اي از روزهاي نخست جنگ را كه هماننديهايي با اخراجي ها دارد، از ذهن مي گذراند.
وي دراين باره نوشته است: من همه ساله برخي از فيلم هاي دهه فجر را با همفكري دوستان انتخاب مي كنم و اگر كاري برايم پيش نيايد همراه خانواده براي ديدن آن فيلم ها به سينما مي روم.
احمدي مقدم افزود: امسال فيلم "اخراجي ها" نظرم را جلب كر د و برايم جالب بود بدانم آقاي "ده نمكي" كه وارد عرصه فيلم سازي شده است، چه ديدگاه و تفكري دارد و با توجه به شناختي كه از طريق نوشته هايش به انديشه هاي او داشتم، خواستم ببينم كه آيا رويكرد جديدي دارد و باتفكرات جديد وارد ميدان شده است يا خير؟
به گفته رئيس پليس كشور اين فيلم مفاهيم بزرگ و سنگين را خيلي خوب و با زبان ساده توانسته است بيان كند و حتي بچه هاي كوچك و هركسي با هرسني مي توانند برداشتي از فيلم داشته باشند و با فيلم همراهي كنند.حالت هاي خنده، گريه ، كف زدن و ابراز احساسات تماشاگردان هنگام ديدن اين فيلم حالت عجيبي بود كه در اين فيلم پيش آمد و كمتر در فيلم هاي ديگر نمونه اين احساسات را مي توان "يك جا"ديد.من با ديدن اين فيلم ، خودم را در فضاي جبهه حس كردم و برخي خاطراتم با اين فيلم خيلي مشابهت داشت .
احمدي مقدم پس از بيان خاطره‌اي‌ كه با ديدن اين فيلم برايش تداعي شده است افزود: پس از اين كه فيلم اخراجي ها را تماشا كردم احساس كردم در اين شرايط كه آمريكايي ها تهديد كرده اند و جنگ رواني راه انداخته اند و مي گويند ممكن است ما ايران را مورد تعرض نظامي قرار بدهيم، ابراز احساسات تيپ هاي مختلفي كه به سينما آمدند(همه جور تيپ از خانم محجبه چادري، خانم هاي با حجاب بسيار نامناسب و تيپ هاي بسيار متفاوتي كه در سالن سينما بودند) آن احساساتي كه در آخر فيلم ابراز مي كردند، نشان مي داد كه از نتيجه فيلم بسيار راضي اند.
وي ادامه داد: پيام فيلم اين بود كه درست است رفتارهاي متفاوت و ديدگاه هاي مختلف سياسي و دسته بندي هاي گوناگون در كشور وجود دارد اما آن چيزي كه ميان همه ما مشترك است و براي دشمنان پيام دارد اين است كه در زماني كه كشور مورد تهديد قرار بگيرد، همه اين خط كشي ها و دسته و گروه بازي ها همه به كنار مي رود و مردم ما همه در دفاع از آب و خاك، سهم خودشان را ادا مي كنند و در اين جا ما نمي توانيم ميان گروه ها و اقشار مختلف خط كشي داشته باشيم .
احمدي مقدم تصريح كرده است: نكته اي كه واقعيت دارد اين نيست كه در جبهه فقط آدم هاي آسماني و دست نيافتني بودند بلكه آدم هايي بودند كه تحت تاثير آن شرايط و فضاي معنويت، ايثار ، فداكاري و شهادت، دچار انقلاب دروني مي شدند و يك شبه ره صدساله اي را كه با عرفان مي توان رفت، مي پيمودند و به مقام شامخ شهادت و به لقا ء الله مي رسيدند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 12:57  توسط یک اخراجی  | 

 

مصاحبه ده نمکی

با روزنامه ی "آینده نو"

توضیح: همان طور که قبلا هم گفتم این وبلاگ برای بازتاب نقدهای موجود درباره "اخراجیها" است. اما امروز به مصاحبه ای از ده نمکی با روزنامه "آینده نو" دیدم که باتوجه به آنکه حرفهایی در آن زده شده که در وبلاگش و یا مصاحبه های دیگرش نیست آن را برایتان می آورم (البته تاریخش قدیمی است و مربوط به تاریخ ۱۷ بهمن است):

متاسفانه فقط فایل pdf این مصاحبه را پیدا کردم. شما می توانید متن این مصاحبه را (که حتما پیشنهاد می کنم بخوانید) در http://www.ayandehno.com/Data/Remote/05850608IR-ACC-R35/Data/Resources/Medias/851117-07.pdf مشاهده کنید!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 17:12  توسط یک اخراجی  | 

 

خنده به چه قیمت؟!

توضیح: مطلب زیر توسط وحید فرازان در وبلاگ http://vafa48.persianblog.com/ منتشر شده است.

ده نمكی تا چند وقت پیش مساوی بود با تندروترین شخص در اعتراض به نابسامانی‌های اطراف و زیر سئوال بردن عملكردهای مختلف دولت كه حتی اقدامات مثبت را هم كه شامل حال مردم می‌شد بی‌نصیب در نشریه‌هایی كه منتشر می‌كرد نمی‌گذاشت.

 

تمایلش به فیلمسازی مثل معجزه‌ای بود كه بالاخره محقق شد."فقر و فحشا" مهمترین فیلم دوران مستدسازی‌اش به شمار می‌رود كه بازهم شامل اعتراضی است فراگیر به وجود فقر در جامعه‌ای كه داعیه‌ی سردمداری اخلاق و منش انسانی را در جهان دارد. ریشه مفاسد اجتماعی موجود را در لابلای صحبت‌های میرشكاك كه از جامعه‌ای چنین پلشت – به زعم كارگردان - بریده و كنج عزلت گرفته به طور دست و پا شكسته می‌یابیم كه همانا مهمترین آن همان اولین كلمه‌ی عنوان فیلم است.

 

"اخراجی‌ها" اولین فیلم بلند داستانی ده‌نمكی ، كمدی موقعیت و گاه بكوب بكوبی است ، كه با ارجاع به دوران سپری شده جنگ ایران و عراق ، سعی در تطهیر لمپنیسم اجتماعی ایران دارد.صحنه‌های قماربازی و دزدیها و ... در جبهه‌ها كه وجودشان همیشه در تبلیغات رسمی نفی می‌شود ، به وضوح در فیلم حاضر به نمایش درمی‌آید.

 

هدف كارگردان از این تطهیر چیست؟ شاید سعی در نفی گذشته خود دارد كه با تقسیم جامعه به خودی و غیرخودی و تعین مرز بین خود و دیگران در نشریاتی كه چاپ می‌كرد،به نوعی تقدس عقیدتی خودخواسته رسیده بود.این قشر كه همیشه در جامعه ما حضور داشته‌اند و با حركات وندالی و ضداجتماعی خودشان مانع از تحقق اندیشه‌های برتر جامعه بوده‌اند،چرا باید توسط ده‌نمكی تایید بشوند؟خنداندن جماعت البته با دیالوگهای با مزه و حركات بازیگران حرفه‌ای كه مزد می‌گیرند تا هنرخودشان را ارائه دهند ، امر جالبی است ولی آیا به قول خود كارگردان یكساعت و ربع خنداندن به نفع یكربع پایانی فیلم مجاز است؟

 

داستانی كه پایانش جور دیگری جز این نمی‌توانست رقم بخورد.طرفه اعتراض كارگردان است كه كار خود را در حدعالی می‌پندارد و به رای نسبتا منصفانه داوران وقعی نمی‌نهد ، از بازیگرانش معذرت می‌خواهد . واقعا بازی اكبر عبدی و دیگران مگر چیزی جز تكرار مكررات بازیهای قبلیشان بود؟ خصوصا عبدی كه با آن لهجه من‌درآورد آذری در كنار خاله خانم یادآور سریال هتل بود در نوروز چند سال پیش.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 16:23  توسط یک اخراجی  | 

 

اخراجي ها

توسط دوستان اخراج شد...؟!

توضیح: مطلب زیر توسط علی اکبر فروتن در سایت معتبر لوح (http://www.louh.com) که توسط نویسندگان و شعرای معاصر اداره می شود منتشر شده است:

داستان اخراجي ها امسال تقريبا نيم بيشتر حواشي جشنواره را به دوش كشيد، به تنهايي و بدون كمك و يا همكاري كسي. فيلمي كه چه از سانس هاي متعدد فوق العاده اي كه براي اكرانش بود تا سابقه كارگردانش يا علل حضور چنين بازيگراني در فيلم كسي چون مسعود ده نمكي تا اعلام اسامي نامزدها و واكنش تند ده نمكي و يارانش وهواداران وي، همه و همه بر اين حاشيه ها افزود. موضوعي كه تقريبا با اين تفاصيل در جشنواره فجر بي سابقه مي نمود. اين موضوع حتي به مراسم اختتاميه و حرفهاي بسيار تند ده نمكي در حضور تمام مسئولان فرهنگي كشور و واكنش غالب حضار به طرفداري از وي انجاميد.
حال چه شد كه فيلم مسعود ده نمكي آن هم در حالي كه سيمرغ بهترين فيلم از نگاه تماشاگران زا به دوش مي كشيد با چنين برخوردي روبرو شد از قبل هم پيش بيني شده بود. علت ماجرا اما دقيقا معلوم نيست؟ فيلمي با موضوع دفاع مقدس ساخته شود، فيلم محبوب تماشاگران شود و فقط در دو بخش غير مهم كانديد دريافت جايزه شود و از آن دو بخش هم طرفي نبندد! جاي سوال دارد؟! آيا واقعا اين فيلم حداقل صلاحيت كانديد شدن در يك بخش بازيگري(از چهار بخش)، يا فيلمنامه(كه يكي از نقاط قوت فيلم به شمار مي رفت، چون خيلي از مكالمات كه باعث خنده حضار مي شد به زيبايي در دل فيلم و در جاي خود قرار گرفته بود و اين امر حداقل نشان از قدرت فيلمنامه اين فيلم را داشت)، حال آنكه در بخش فيلمنامه دو اثر و در بخش بازيگران زن(چه اصلي و چه مكمل) تنها سه نفر كانديداي دريافت سيمرغ بودند!


حال سوال اينجاست كه چرا چنين برخوردي با ده نمكي شده است؟


پاسخ به اين سوال از ديد من روشن است، اين سوال جواب ندارد!! چرا؟ عرض مي كنم خدمتتان...
... چيزي حدود ده سال پيش دادگاهي در ايران برگزار شد كه در آن بزرگ ترين نويسنده متعهد كشور و داراي پرطرفدارترين نشريه ادبي كشور «نيستان»، سيد مهدي شجاعي به خاطر چاپ داستاني به نام پارك دانشجو و اتهامات متعدد ديگر در آن دادگاه محاكمه شد. در پايان وي از تمام اتهامات تبرئه شد، اما به خاطر اعتراض به دوستان مثلا انقلابي اش كه وي را به خاطر هيچ و پوچ به دادگاه كشيده بودند نشريه اش را تعطيل و جامعه ادبي كشور را از بركت آن نشريه جريانساز محروم كرد. اما چيزي كه در اين ميان روشن شد اين بود كه سيد مهدي شجاعي علت امر را مشخص كرد:«دشمنان ما در حقيقت دوستان همفكر ما هستند، نه آن ها كه در مقابل ما ايستاده اند...»


... نه سال پپيش در همين ايام فيلمي در ايران پخش شد به نام آژانس شيشه اي. فيلم توانست غالب سيمرغ هاي سال 76 را از آن خود كند. فيلمي كه از ديد بسياري بهترين فيلم تاريخ ايران(نظر سنجي هفته نامه سروش در سال 83) و بهترين فيلم دفاع مقدس نام گرفت اما در همان ايام دوباره جريان دوستان سر بلند كردند و تند ترين نقدها را به كارگردان و عوامل فيلم نثار كردند، و اين در حالي بود كه آژانس شيشه اي توانسته بود در اوضاع آن زمان(انتخاب آقاي خاتمي براي اولين دوره به رياست جمهوري ايران) مردم را تا حدودي با بچه هاي جنگ همراه كند و با آنها آشنا.اما دوستان اين امر را باز هم درك نكردند و اين موضوع نيز نشان داد كه ما بيش از آن كه بايد نگران مهاجم حريف باشيم بايد نگران مدافعان خود باشيم...


... حدود شش سال پيش حاتمي كيا دوباره فيلمي ساخت به نام موج مرده.فيلم داستاني بود زيبا در نقد يكي از فرماندهان سپاه. تم اصلي كه بر اساس واقعيت بود باعث شد كه همان دوستان با حاتمي كيا چنان كنند كه وي اعلام كرد ديگر حاضر به ساختن فيلم جنگي نيستم! نشريات مثلا مدافع انقلاب چنان نقدهاي تندي به اثر نوشتند كه روزنامه هاي جناح مخالف از آن به عنوان اختلاف كليدي در جريان فرهنگي محافظه كاران نام بردند...


... سال گذشته كتابي در ايران چاپ شد به نام من قاتل پسرتان هستم. نويسنده اين داستان احمد دهقان بهترين نويسنده دفاع مقدس ايران و صاحب بهترين اثر دفاع مقدس(سفر به گراي 270 درجه) بود. اما چاپ اين كتاب چنان واكنش هاي تند و بي ادبانه اي توسط همين مثلا دوستان داشت، كه سيد مهدي شجاعي شخصا قلم به دست گرفت و به حمايت از وي پرداخت. موضوعي كه حتي باعث شد تيغ انتقادات از سمت دهقان به سوي وي نيز سرازير شود...!


... و اين موضوع بازهم نشان داد دوستاني را كه در لباس دوست با دوستان چنان مي كنند كه دشمنان نمي كنند! آيا واقعا آثاري كه در فوق از آنها نامبرده شد، شايسته آنهمه انتقاد از سوي دوستان بود؟! آيا در مملكتي كه موافق انقلاب بودن در ميان ادبا و هنرمندانش جگر شير مي خواهد و هزار حرف و كنايه، اين آثار اين قدر بايد با نقد منفي و واكنش دوستان همفكر روبرو مي گشت؟ مگر در ايران سالانه چند اثر در خور در حوطه ادبيات و هنر متعدد توليد مي شود؟! آيا تعداد اين آثار پس از بيست و هشت سال از پايان انقلاب و هفده سال از پايان جنگ به تعداد انگشتان دست و پا مي رسد؟! مطمئنا جواب اين سوال منفيست. اما در همان حوزه هايي هم كه آثار قابل توجهي توليد شده است، بيشتر انتقادات دوستان را برانگيخته تا مخالفين را!!! حال علت اين امر زياد مشخص نيست... . آيا بيسوادي و عدم درك اثر هنري ادبي يا داشتن توهم توطئه را از علل اين امر بايد دانست...اين امر هم مشخص نيست... و به نظر بايد اين جريان تئوريزه و شناسايي شود... كه اين امر هم زياد مشخص نيست!...

ياعلي

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 15:52  توسط یک اخراجی  | 

 

روایت طنزگونه دیگری از وقایع جنگ

 

توضیح : مطلب زیر نقدی است که در وبلاگ فرهنگ و هنر به آدرس اینترنتی http://www.orodmusic.blogfa.com منتشر شده است.

 

فیلم اخراجیها ساخته مسعود ده نمکی از دو جهت قابل بررسی است ،یکی اینکه بعد از یک دهه که از ساختن فیلمهای لیلی بامن است و شیدا ( کمال تبریزی )میگذرد ،روایتی طنزآلود از وقایع جبهه های جنگ ترسیم می کند و دیگر اینکه سازنده آن یعنی مسعود ده نمکی یکی از فعالان و کنشگران سیاسی یک دهه اخیر بوده و کمتر کسی است که جریانات سیاسی کشور را تعقیب نموده باشد ولی ده نمکی را نشناسد . ده نمکی که با انتشار نشریاتی همچون صبح دوکوهه ،شلمچه ،و جبهه در عرصه مطبوعات سیاسی حضور یافت ،بعدها به ساختن فیلم گرایش یافت و مثل خیلی دیگر از فعالین مطبوعاتی این سالها از حوزه مطبوعات به وادی سینما قدم نهاد.

 

بعد از فیلم مستند جسورانه و تحسین برانگیز« فقر و فحشاء » وارائه مستندی دیگر تحت عنوان « کدام استقلال ، کدام پیروزی  »ده نمکی نخستین تجربه بلند سینمایی خود را تحت عنوان « اخراجی ها »ارائه می نماید که بنا بر اظهارات و شواهد سازنده فیلم ماجرای اخراجی ها از وقایع واقعی دوران جنگ الهام گرفته شده است و بر مبنای ماجراهای واقعی ساخته و ارائه شده است .

 

موضوع فیلم اخراجی ها به لحاظ ظاهری شبیه فیلم " لیلی با من است "بوده وبر محور حضور عده ای از افراد معمولی که هیچ قرابتی با جنگ و روحیات جنگاوران و رزمندگان ندارند ،درجبهه دور می زند و همین مقوله موقعیت های کمیک و طنزآمیزی را درفیلم بوجود می آورد .

 

وجود چند لمپن که در میان آنها دزد و معتاد و...وجود دارد ،درجبهه های جنگ بخودی خود مواد و مصالح لازم برای ساخت و ارائه یک کمدی موفق را فراهم می آورد .از همین رو فیلم اخراجی ها هم در تصویر موقعیت های طنزآمیز موفق جلوه می نماید و هم در شوخی های کلامی یا بقولی طنزگفتاری .

 

هرچند در شوخی های کلامی گاهی به ورطه هزل و هجو می افتد ولی به لحاظ برخورداری از موقعیت های کمیک آنقدر غنی است که بدون تعارف و احتیاط فیلم اخراجی ها را یکی از کمدی های موفق سالهای اخیر بشمار آوریم .

 

البته بخشی از موفقیت فیلم ناشی از برخورداری از کادری حرفه ای چه در روی صحنه و چه در پشت صحنه تلقی می شود که ظاهرا این مقوله هزینه زیادی را هم به فیلم تحمیل نموده است .ولی ساختار کلی فیلم نمایانگر آن است که تمامی عوامل کار خود را به درستی انجام داده اند ودر مورد مقوله ای که به آنها ربط می یافته است ،چیزی کم نگذاشته اند و همین احساس مسئولیت عوامل فنی با نگاه جسورانه ده نمکی توام گردیده و منجر به ساخت فیلم خوش ساخت و جذابی گردیده که کمتر تماشاگری از دیدن آن احساس ندامت می کند .دراین میان بازی کامبیز دیرباز در نقش مجید سوزوکی را می بایست یکی از نقاط قوت فیلم بر شمرد .در مورد این فیلم حرفهای زیادی ناگفته می ماند که باز گویی آنها را به زمان اکران عمومی فیلم واگذار می نماییم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 8:54  توسط یک اخراجی  | 

تصویر رزمندگان در ذهن مخاطب نباید مخدوش شود

نباید اجازه بدهیم با پرداخت کاریکاتورگونه آدم‌های جنگ و بستن دستمال یزدی به جای پیشانی‌بند "یا حسین (ع)" تصویر و شمایل رزمندگان اسلام نزد مردم خدشه‌دار شود.

جهانگیر الماسی در مورد تولیدات دفاع مقدس جشنواره فجر امسال به خبرنگار مهر  گفت: "ژانر دفاع مقدس یکی از گونه های مهم سینمایی کشور و به نوعی یک ژانر پایه ای است. در این نوع فیلم ها می توان سراغ دیگر گونه های سینمایی همچون طنز، اجتماعی و ملودرام رفت. فیلمسازان هم می دانند که پرداختن به این ژانر مورد حمایت و توجه مردم و مسئولان قرار می گیرد. بنابراین تولید نزدیک هشت فیلم در این خصوص بسیار مهم و ارزنده است. حضور فیلمسازانی همچون کیومرث پوراحمد و خسرو سینایی نشان می دهد سینمای دفاع مقدس متعلق به گروه خاصی نیست و همه می توانند در آن سهیم باشند."

وی در مورد توجه دو فیلمساز شناخته شده سینمای ایران داریوش مهرجویی و رخشان بنی اعتماد در خصوص پرداختن به مشکل اجتماعی اعتیاد اظهار داشت: "به نظر من سینمایی مورد توجه و اهمیت است که ارتباطش با جامعه بر اساس واقعیت ها استوار باشد. توجه این دو فیلمساز بسیار ارزشمند است. زیرا آنها بر اساس هوشیاری و دلبستگی به جامعه ایرانی به مهمترین مشکل جوانان امروز جامعه ما توجه کرده اند. هنرمند در نشان دادن واقعیت های اجتماع رسالت بزرگی بر عهده دارد."

این سینماگر در مورد به وجود آمدن اظهارات ضد و نقیض در خصوص برگزیدگان بخش های مختلف جشنواره توضیح داد: "نظرات علی نصیریان برخی مواقع برایم حیرت انگیز است. همیشه باید اجازه داد مجموعه بازی های یک بازیگر دیده شود. حوزه بازیگری یعنی اینکه یک بازیگر این توانمندی را داشته باشد که از خودش فاصله بگیرد و نقش های مختلف را با توانمندی بازی کند. برخی از آرا هیئت داوران جشنواره فجر امسال نشاندهنده این امر است که گاهی مواقع اهدا جوایز جنبه ابزاری دارد."

الماسی خاطرنشان کرد: "برخی از این اعتراض ها برای شخص معترض تا حدودی زود است. به مسعود ده نمکی باید گفت با اندکی صبر اول برادری اش در حوزه کارگردانی را ثابت کند و بعد موضعگیرهای تند انجام بدهد. اصولاً با این زاویه دید به دفاع مقدس پرداختن از طرف کسانی که در آن بوده اند، نادرست به نظر می رسد. استفاده از این نوع طنز در "اخراجی ها" که یک نوع کاریکاتور کردن جنگ است، شیوه چندان مناسبی نیست. انگار نوبت تصویر قهرمان های جنگ به این شیوه نه چندان مناسب رسیده است. مردم ما تصویر خاصی از قهرمان های دوران دفاع مقدس دارند و باید اجازه بدهیم همین تصویر در ذهن مردم باقی بماند. باید حرمت و منزلت تعریف شده بچه های جنگ را حفظ کنیم و دستمال یزدی به جای سربند "محمد رسول الله(ص)" و "یا حسین (ع)" بر پیشانی آنها نبندیم."

این بازیگر در مورد حضور جوان ها در جشنواره امسال گفت: "آثار برخی از این فیلمسازان همچون بهرام توکلی نشاندهنده  بروز استعدادهای جوان در عرصه سینمای حرفه ای است. این کارگردان فیلم موفق معنایی و اجتماعی به جشنواره ارایه کرد. سینمای ما به وجود چنین نیروهای جوانی احتیاج دارد."

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 11:33  توسط یک اخراجی  | 

آقای ده نمکی

تو فقط به درد گاوداری می خوری

توضیح: مطلب زیر توسط حمید داوود آبادی از نویسندگان و رزمندگان دفاع مقدس در وبلاگ شخصی اش منتشر شده است.

- مسعود ... آهای مسعود ...
نه بابا ... مثل این که یک عمره که خوابه!
کجایی بچه جون؟
توی کدام عالم سیر می کنی؟
نکنه باورت شده که این جا هم مثل شلمچه است و همه صاف و صادق هستند؟
آخه پدر آمرزیده، تو که این همه صابون چپ و راست به تنت خورده، توقع داری باهات چیکار کنند؟
اگر بگذارند روی سرشان و حلوا حلوات کنند خوبه؟
اصلا هیچ فرقی نکردی!
اون وقت ها هم که نشریه می زدی همین جوری بودی.
مثل این که توی این یکی دو سالی که سرگرم کار فیلمت بودی، یادت رفته که با تند بادهایی که آمد، فقط فلش نشانه احزاب این ور و اون ور شده و بس!
چقدر بازی را جدی می گیری.
اگر هدفت انجام تکلیف و وظیفه است، گور پدر جشنواره و سیمرغ و خروس!
اگر هم نه، که جای خود دارد.
فقط جان اون دختر کوچولوت "حاتمی کیا" بازی در نیاری که دیگه فیلم نمی سازم و از این حرف ها.
این آتشی است که دودش فقط به چشم خودت می رود. وگرنه حضرات اون قدر توی این 28 ساله پوست کلفت شدن که حد نداره!
اصلا هدف اصلی حضرات جشنواره ای همین بود که تو را از فیلم ساختن پشیمان کنند تا بروی مثل گذشته سراپا فرهنگی ات، گاوداری یا مرغداری بزنی!
برو دیگه.
برو و خیال همه را راحت کن.
شرت از مطبوعات کم شد، حالا زدی توی فاز سینما و هنر؟
این وادی فقط برای از ما بهتران است و بس.
آن هم فصلی و نوبتی.
فلانی یک روز ده تا سیمرغ می بره، دور بعد میشه اخ و اه!
مسعود!
مثل این که به اخبار هواشناسی گوش نمیدی!
هوا خیلی آلوده است.
خیلی.
تازه اگر سابقه جبهه داشته باشی و گاز سیانور و خردل هم تناول فرموده باشی، نورعلی نور است.
وقتی گاز می زدند، چیکار می کردیم؟
می رفتیم به جایی بلند بر روی قله و تپه؟
ماسک می زدیم؟
چفیه خیس می کردیم و جلوی صورتمان می گرفتیم؟
منطقه را خالی می کردیم و در می رفتیم؟
یا ...
یا این که ماسک رو از صورت خودمون برمی داشتیم و یواشکی که کسی متوجه نشه، می زدیم روی صورت اونی که ماسکش فیلتر نداشت!
ببین ماسکت فیلتر داره یا نه!
راستی خردل خوردی یا سیانور؟
برو نماز قضاهات رو بخون که وقت خیلی تنگه!
فیلتر بدم خدمتت شیمیایی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 9:0  توسط یک اخراجی  | 

درد جبهه را با درد خود عوض نکن

در پی اعتراض های مسعود ده نمکی کارگزدان فیلم اخراجی ها در مراسم اختتامیه بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر ، مهدی فراهانی یکی از نویسندگان حوزه دفاع مقدس با ارسال نامه ای به "مهر" رفتار وی را مورد انتقاد قرار داد . خبرگزاری مهر از آنجا که طرح دیدگاههای گوناگون را موجب ارتقای سطح فرهنگ گفتگو و تعامل می داند ، پیشاپیش از درج پاسخ جناب آقای ده نمکی و نظر سایر نخبگان در این زمینه اعلام می دارد.

به گزارش خبرگزاری مهر متن نامه به این شرح است :

آقای ده نمکی سلام

خسته نباشید

قبل از هرچیز به سهم خودم از تلاش شما در عرصه دفاع مقدس سپاسگزاری می‌کنم.

من جشنواره‌ای نیستم. تا چهار صبح هم توی صف بلیط فیلم شما نایستادم. فیلم اخراجی‌ها را هم ندیدم. ولی بقدر کفایت آوازه‌اش را شنیدم. در مراسم افتتاحیه و اختتامیه جشنواره فیلم فجر امسال هم صندلی نداشتم. اما به برکت صدا وسیما، شما را روی صحنه دیدم جداً غصه خوردم و تا ساعت‌ها در تحلیل برخورد و حرکت شما به فکر فرو رفتم.

عاقبت هم درنیافتم که براستی اگر جشنواره بیست و پنجم، فیلم "اخراجی ها" را بهترین فیلم و یا شما را بهترین کارگردان معرفی می‌کرد، آیا باز هم نظر شما همین بود؟ آنگاه در نظر شما این جشنواره بهترین جشنواره نبود؟ آیا در آن صورت هم باز چنین آشفته گریبان چاک می‌کردید؟

به هرحال این نخستین‌بار نیست که نظر تماشاگران و داوران متفاوت است ، و اما شما اگرچه برای اولین بار به عنوان سینماگر در جشنواره حاضر شدید، ولی اولین بارتان نبود که جشنواره فیلم فجر را می‌دیدید.

گذشته  و حضور شما را در عرصه‌های مختلف که نتیجه‌اش نام آوری امروز شماست، مرور کردم و اندیشیدم که نکند شما هم خدای ناکرده این ملاک و معیار را برگزیده‌اید که : فقط آنهایی خوبند که با من خوب باشند، فقط آنچه خوب است که من خوب بدانم، فقط وقتی اوضاع خوب و مناسب است که بر مدار من بگردد، و من تاب نمی‌آورم که سر سوزنی اوضاع بر وفق مرادم نباشد. آقای ده نمکی چرا عادت کرده‌اید که همه به ساز شما برقصند و چرا بر نمی‌تابید که یک بار، یکی نرقصد؟

احتمالا دیگر با « اخراجی» ها بتوانم شما را اهل سینما خطاب کنم . شما به عنوان یکی از اهالی سینما حتماً در این حرفه می‌شناسید کسانی را که بنده و شما پای عقایدشان را امضا نمی‌کنیم لکن خبره فن هستند و هیچ کس منکر توانایی شان نیست و در گذشته صابون این مقوله‌ای که این بار شما از آن برآشفتید، به تن شان خورده است و دم برنیاورده‌اند. شما که تازه فیلم اولتان است. پس اگر جای آنان بودید چه می‌کردید. لابد خودکشی! البته نه ، شما اهل خودکشی نیستید، ترجیح می‌دهید با دیگران برخورد کنید. پس بهتر است بگوییم : اگر جای آنها بودید با دیگران چه می‌کردید؟

آقای ده نمکی ! اگر چنانچه گفتید سیمرغ تماشگران به همة سیمرغ ها می ارزد، اگر واقعاً به این گفته خود معتقدید، پس چرا چنان برآشفتید؟ این حرف و آن آشفتگی با هم قابل جمع نیست؟ پس کدام یک دروغ است؟ و یا حد اقل کدام راست تر به نظر رسید؟ شما که حتی آنقدر برای تماشگرانتان ارزش قائل نبودید که سیمرغ اهدایی آنان را بپذیرید. همان سیمرغ با ارزش‌تر از همة سیمرغ‌ها را !

من اگرچه خوشبختانه جزو آن تماشاگران نبودم. ولی نکتة دیگری دلم را به درد آورد و مرا به سیاه کردن این سطور وا داشت. تا آنجا که بر خود فرض دیدم که برادرانه، به یاد و در فراق آن روزهای برادری برایت بنویسم و یا شاید درد دل کنم.

این دفاع مقدس مدت‌هاست که مثل گوشت قربانی دست این و آن تکه پاره می‌شود و برای خیلی‌ها نان و نام رقم می‌زنددفاع مقدس تمام شد. خوبان درجه اولش هم اکنون عند ربهم یرزقون اند و دلخوش از مصاحبت پیر و مرادشان و اما آنها که ماندند.

تو بچه جبهه‌ای. حتما می دانی و یادت هست که همان زمان به زبان آوردن یک جمله – آنهم صادقانه و خالصانه و از اعماق جان – کار هرکسی نبود. می‌دانی کدام جمله را می‌گویم. اینکه : خدایا توفیق شهادت راه خودت را روزی ما گردان. برخی دیگر برای شهادت سر و دست نمی‌شکستند و به این خواسته که فقط خداوند مرگشان را شهادت قرار دهد بسنده می‌کردند. و برخی‌ها هم دعایشان این بود که خداوند آنها را برای آینده اسلام حفظ کند. اینها برایت آشناست . همان ماجرای « عقبه » ، « خط مقدم » و « خمپاره اول » و دعاهای هر مقام.

شما را نمی دانم اما پای صحبت هر رزمنده واقعی – و نه فقط جنگ دیده‌ها – که می‌نشینی معتقدند که در آن معرکه حق و باطل و بر سر آن سفره معنویت هرکه را هرچه می‌خواست می‌دادند.

از همین رو، پس از آن خوبان درجه اول، گروه دوم خوبان، حسرت به دوشان واقعی جامانده‌اند. گفتم واقعی! چون می دانم و می دانی که بسیاری از شهادت گریزان آن روز و همانها که مصر بودند برای آینده اسلام محفوظ بمانند، امروز مدام در هر صحنه‌ای، محجوبانه گردن کج و پشت چشم نازک می‌کنند و تسبیح گردان مثلا اشک به چشم می‌آورند که : « ما جا ماندیم.» حال آنکه آنان جامانده نیستند، وامانده‌اند! از قافله ماندگان واقعی حکایت دیگری دارند. حکایتی که شاید فقط امثال من و تو که آنها را دیده‌ایم بدانیم. حکایتی که همة جبهه ندیده‌ها از آن بی‌خبرند و در نتیجه تمام این نسخه بدل‌ها را بجای اصل می‌پذیرند.

من بسیاری از نسخه اصل‌ها، از آن جبهه‌ای های با صفا و با اخلاص – و نه فقط جبهه دیده‌ها – را می‌شناسم که در گوشه‌ای از این مملکت پهناور سر به خدمت و یا کار خود دارند و هیچکس آنها را نمی‌شناسد. هیچکس حتی من و تو که همسنگرشان بوده‌ایم ، سراغی از آنها نمی‌گیرد و هیچ وقت لب به هیچ اعتراضی هم نگشوده‌اند. چرا که آنها جبهه نرفتند تا بعدها نانش را بخورند. در جبهه برای روز مبادا مدام عکس یادگاری نگرفتند. حتی برخی‌هایشان از اثبات مجروحیتشان عاجزند. عکس یادگاری که هیچ، یک مدرک کاغذی خشک و خالی ندارند که ضمیمه تاول‌های شیمیایی شان کنند. آنها خانه و دفتر نگرفته عاشق ولایتند. آنها بدون اینکه یک ریال بگیرند پیش امر رهبر گردن نهاده‌اند. و خلاصه آنها هستند که بدون ادعا و هیاهو حاضرند فقط به گوشه چشمی از رهبر، پای امرش جان دهند.

من و تو آنها را می‌شناسیم که چطور غیرتمندانه بر دشمنان دین و مملکت خروشیدند. جنگاوری و دلیری و خشمشان را با دشمن دیده‌ایم و هیچکس، آری هیچکس، در پشت جبهه و پس از جنگ برآشفتنشان را بر خلق خدا ندیده است. و یا بهتر بگویم اصلاً تا امروز به دیدة هیچکس در نیامده‌اند.

آقای ده نمکی! تو را همه می‌شناسند. نامت برای همه آشناست. فقط به قول خودت این بار فیلمت و زحمتت دیده نشد. اما برادر من آنهایی را که گفتم، عمری است «خودشان» دیده نمی‌شوند و دم بر نمی‌آورند. و از این مهم تر می‌بینند که چه کسانی به جای آنها دیده می‌شوند. می‌بینند که برخی پای سفره بعد از جنگ چه سنگی به سینه می‌زنند. و عجیب آنکه باز هم دم برنمی‌آورند.

نگو که هیچ یک از اینها را ندیده‌ای. نگو که هیچکدامشان را نمی‌شناسی. چرا که مطمئنم می‌شناسیشان و در صداقت و خلوص و خدایی بودن هیچکدامشان شک نداری. دفاع مقدس برای هیچ یک از آنها نان و نام نداشت. اما برایشان خدا داشت. از دنیا حتی به اندازه نامی بهره ندارند اما حساب آخرتشان لبریز است. آنها در هیچ جشنواره دفاع مقدسی جایزه نبرده‌اند. از هیچ کنگره‌ای یک ریال نگرفته‌اند. با هیچ یک از نهادهای متولی فرهنگ دفاع مقدس هیچ قراردادی نبسته‌اند. پس از آن هشت سال فقط و فقط جنگ را در سینة خود نگاه داشته‌اند. آنها حتی به اندازه ما از اکسیژن هوا بهره ندارند. ولی بی‌نیاز ترین مردمان اند. آنها جبهه‌ای اند و هیچکس را جز خدا لایق خریداری متاعشان نمی‌دانند.

سفره جنگ که جمع شد بر سر سفره‌ای که پس از جنگ پهن شد ننشستند. همان سفره‌ای که من و تو حداقل اقل از کنارش رد شده‌ایم و لقمه‌ای برگرفته‌ایم. همان سفره‌ای که بسیاری از رفقای من و تو کنارش اتراق کرده‌اند.

غرض این نیست زحمات آنانی که در نشر پیام و فرهنگ آن آسمانیان تلاش می‌کنند و گام برمی‌دارند زیر سؤال رود. من منکر تلاش آنان که پس از جنگ فقط سنگر خود را عوض کردند و به جای سلاح ، قلم و دوربین و . . . دست گرفتند نیستم. حتی نمی‌گویم همه فی سبیل الله کار کنند و تارک دنیا شوند. نمی‌گویم نان و نام را رها کنند. اتفاقا همه اینها خوب است. حتی باید کمک کرد تا سربازان این عرصه به نان و نام برسند. لکن از آنانی تبری می‌جویم که همه همتشان فقط و فقط نان و نام است. از آنانی می‌گریزم که خون شهدا را قاتق نان خویش می‌کنند. و صد البته که : و اذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون. همه مدعی اند که چنین نیست و نیتشان فقط وفقط حفظ فرهنگ دفاع مقدس است.

برادرم حال و روز دفاع مقدس امروز و داعیه داران آن، حکایت « بکی و تباکی» در عزای سالار شهیدان است. حتماً دیده‌ای برخی از آنهایی را که در جایگاه گریاندن خلق الله، یک عمر خودشان را دلخوش تباکی کرده‌اند و در پرونده اعمال خود یک « بکی » ندارند و خود را عاشق واقعی و سینه چاک امام حسین می‌دانند. همانها که از یک سو روز و شب بلندگو بدست ، مثلاً می‌سوزند که چرا کربلا نبودند و از سوی دیگر هشت سال از کربلای ایران گریختند. و گاه که خیلی همت می‌کردند به امر مهم و با ارزش تقویت روحیه رزمندگان، آن هم با رعایت کیلومترها فاصله از خط مقدم ، می‌پرداختند. و بدبخت کسانی که عاقبت هم دست خالی سرشان به سنگ لحد می‌خورد و در پیشگاه مولایشان قطره اشکی از سر اخلاص و صفا ندارند.

آنها که جبهه را دیده‌اند خوب می‌دانند که در جبهه بودن ملاک جبهه‌ای بودن نیست، چه بسیار جبهه دیده‌هایی که جبهه‌ای نشدند. به جبهه ندیده‌های امروز مدعی جنگ و جبهه کاری ندارم . حساب آنها که روشن است، اگرچه کسب آنها نیز امروزه رونقی دارد. اما برادرم بیا کمی فکر کنیم. به خودمان بیاییم. نکند دلخوش جبهه دیدنمان باشیم و عاقبت دست خالی برویم. آنها که جبهه را دیده‌اند هنوز این فرصت را دارند که جبهه‌ای بشوند.

مطمئنم که به قیامت اعتقاد داری آنهم با تفکرشیعی. پس می دانی که روزی پیر جماران را در جمع دوستان و رفقای رفته خواهیم دید. ممکن است در آن روز ما را به آن جمع راه ندهند. ولی حد اقل می‌دانیم که چشممان به چشمشان خواهد افتاد.

اصلا مدعی نیستم که خود در آن روز سربلندم و زبانم لال تو سربزیر. اما راه را پر خطر می‌دانم و بنی بشر را از خطا و لغزش مصون نمی‌انگارم. در نتیجه برخود فرض می‌دانم که واگویه وار این هشدار را زمزمه کنم. باشد که حسرت جاماندگی به شرم واماندگی نیامیزد.

القصه، غصه خوردم وقتی تو را و برخوردت را کنار جبهه‌ای ها و رفتارشان – و نه جبهه رفته‌ها – گذاشتم. از آن رفتار- اگرچه وانمود می‌شد- بوی اخلاص و غیرت جبهه‌ای و غم غربت جنگ حس نمی‌شد. آنجا درد ، درد جبهه و غربت نبود. درد، درد خود تو بود. و همه غصه من از این است که تو این درد را به حساب جبهه و جنگ گذاشتی.

باور کن نگرانم. چرا که می‌دانم عذرخواهی از شهدا و نسخه اصل‌ها و صاحبان واقعی جبهه و جهاد به همان راحتی عذرخواهی از امین حیایی و اکبر عبدی نیست.

الم یأن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله و . . .

 یا علی
85/11/23
مهدی فراهانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 16:46  توسط یک اخراجی  | 

اخراجیها

فیلمی بر هم زننده وحدت ملی!

توضیح: مطلب زیر در وبلاگ http://jaryaan.blogfa.com/  نشريه دانشجويی دانشگاه صنعتی اميرکبير منتشر شده است.

سلام!

جريان«اخراجي ها»ي ده نمکي رو که شنيدين! براي اينکه کامل تو جريان قرار بگيرين مي تونين به آرشيو وبلاگ خودش مراجعه کنين.خلاصه ي ماجرا اينه که يک عدد مسعود دهنمکي اومده يه فيلم راجع به دفاع مقدس ساخته و توي جشنواره ي فيلم فجر اکران کرده.از قضا فيلمش گرفته و تماشاچيان زيادي رو به خودش جذب کرده طوري که در تمام مدت جشنواره با يه چيزي حدود 85-6 درصد راي اول فيلم ها رو کسب کرده- براي اطلاع از حواشي استقبال مردم از فيلم مي توانيد به وبلاگ خودش مراجعه کنيد البته يه کم پيازداغش زياده ولي اصل ماجرا مشخصه-حالا يه چنين فيلمي فقط به خاطر اينکه نويسنده اش ريش داشته- البته نه از اون ريشهايي که همه دارند بلکه زبري اين ريشها مزاحم خيلي هاست- اصلا توي هيئت داوران راي نياورده و کلا حذف شده!

البته باید متذکر شوم که اصلا به من و تو ربطی نداره ولی...

بايد به اين نکته دقت کرد که تماشاچيان مردم اند و مردم عوام! ولي داوران جشنواره که از نخبگان جامعه مي باشند با نگاه تيزبين و همه جانبه نگر فني و هنري به مسائل مي نگرند و اگر مردم فقط يک جنبه از فيلم را ببيند آنها تقريبا 58 جنبه از آن را مشاهده کرده و با يک نگاه خالي از احساس و شور و تنها با استفاده از شعور! راي مي دهند.اين بود که ما بعنوان يکسري دانشجوي جوياي حقيقت بدنبال مسئولين برگزاري جشنواره رفتيم و صحبتي نموديم تا عبرت سايرين گردد:

توجه: هيچکدام از اين حرفها عينيت و واقعيت خارجي نداشته و تنها ساخته و پرداخته ي ذهن من بدانديش مي باشد.

دو تحليل از نظرات برآمد که در زير مي آيد:

تحليل اول(مسئول حزب اللهي که تريپ روش اَن فکري زده):

[وقتي داخل دفترشان شديم ايشان مشغول نماز نفيله بودند...(15 دقيقه بعد)...نمازشان تمام شد و همانطور که ذکر سبحان الله(البته با صاد) بر زبانشان جاري بود سجاده را جمع نمودند و دمپايي شان را پوشيده شانه شان را از جيبشان بيرون آورده و ريش هايشان را مرتب نمودند و سلام عليکمي نمودند و گفتند:من درخدمتم]

بعلت مسائل خانوادگي از آوردن صحبتهاي سئوال کننده معذوريم و تنها صحبتهاي مسئول را مي آوريم...

ببينيد عزيزان! بحث خيلي پيچيده تر از اين است که شما به آن نگاه مي کنيد.مسئله اين است که الان ما تو برهه اي هستيم که نمي تونيم يه سري کارها رو انجام بديم.براي اينکه براتون روشن تر بشه واضح تر صحبت مي کنم.الان که دولت جديد اومده روي کار و الحمدالله با زحمت و شب نخوابي هاي ما و شما تونستيم اين سنگر کليدي جهان رو فتح کنيم ما بايد مواظب باشيم که براحتي اين جا رو از دست نديم.بخاطر همين بايد تمام کارهامون حساب شده باشه.ببينيد فکر کنم متوجه تغيير روند فيلم هاي سينمايي شده باشين! ماسعي کرديم تواين مدت يه مقدار فضا را بازتر کنيم تا اين بحث پيش نياد که آره آقا دولت جديد خفن حزب اللهي اند و فضا رو خيلي پليسي کردن و... بخاطر همين ما اين استراتجي(سعي شده به گفتارمسئول دست نخورد) رو پيش گرفتيم و سعي کرديم فضا رو براي همه باز کنيم!بحث جشنواره هم همينه! خب شما ببينيد اگه ما مي اومديم و تو دومين دوره ي جشنواره ي فيلم دولت يه فيلمي رو برگزيده اعلام مي کرديم که نويسنده و کارگردانش يه فرد تندروي بي ترمزه! چي مي خواستن بگن!ببينين الان وضعيت اينه که ما احتياج داريم هرچه بيشتر وحدت ملي را تحکيم ببخشيم و با وضعيت حساسي که الان تو بحث انرژي هسته اي داريم نياز داريم که[ در اين جا مسئول حزب اللهي يقه ي آخوندي خود را از شدت گرما بازمي کند و در بطري آب معدني آناهيتا را که روي ميز قرار دارد بازکرده بسم اللهي مي گويد و چون هنوز شب نشده مي ايستد و مقداري مي نوشد بعد دست به سينه مي زند و روبه قبله مي گويد السلام عليک يا اباعبدالله اشهدانک قد اقمت الصلوه... درب بطري را مي بندد مي نشيند و ادامه مي دهد] مي گفتم الان ما تو وضعيتي هستيم که بايد وحدت ملي رو تقويت کنيم به همين خاطر مصلحت اقتضا مي کرد که ما تو اين دوره به  فيلم فردي که از لحاظ مذهبي يه مقدارتندمزاجه اجازه راي ندهيم چرا که اگر راي مي آورد آن وقت دشمنان ملت و انقلاب مي گفتند که ببيند چه فضاي پليسي اي در جشنواره ي فيلم حاکم کرده اند.ببينيد فضاي توتاليتريستي اين حکومت را و... که اين حرفها چندان برازنده ي اين دولت نبود.ببينين من آقاي ده نمکي رو بخاطر ورودش به عرصه ي فيلم و سينما سرزنش نمي کنم بلکه هر حزب اللهي اي غيراز ايشان بود تحسين هم مي کردم چون اصلا اعتقادم به اين است که بچه مذهبي هايي مثل شما بايد بيان توي صحنه و اين خلا رو پرکنن.ولي بحث اينه که آقاي ده نمکي به خاطر کارهايي که قبلا انجام داده اند يه مقداري چهره ي تخريب شده توي ذهن جامعه دارند و نمي بايستي توي اين برهه ي حساس از طرف دولت نهم که اين هجمه ي عظيم تبليغاتي عليهش وجود دارد تشويق بشن چون اگه اين طوري مي شد بدين معني بود که ما تمام کارهاي قبل ايشان را هم تاييد مي کرديم.ببينيد سوء تفاهم پيش نيايد من مخالف افکار ايشان نيستم ولي سخن اين است که هرحرفي رو که نبايد زد.مثلا تو بحث نشريه ي شلمچه خود من براي اينکه وحدت بين مسلمين تضعيف نشه وقتي اون نشريه رو مي خريدم زير پيراهنم قايم مي کردم و حتي در خانه هم يواشکي مطالعه مي کردم که مبادا تضعيفي براي دولتهاي قبل باشد حالا چگونه بتوانم اجازه بدهم اين دولت حزب اللهي ها تضعيف شود.البته مي دونين که وظيفه ي ما مسئولين مصلحت سنجي است و همانطور که مقام عظماي ولايت[ صلواتي زير لب مي فرستد و اشکي در چشمانش حلقه ميزند] اين همه فرياد مي زند که مسئولين بايد مصلحت ها را ببيند! تا در کنار آرمانگرايي جوانان بتوانند تصميم درستي بگيرند(سردبير:با عرض معذرت براي فهماندن عمق فاجعه مجبور شدم سخن آقا رو تحريف کنم و تاکيد را از آرمانگرايي جوانان بر روي مصلحت سنجي مسئولين گذاشتم!) ما بايد مصالح جامعه را در نظر بگيريم ولي شما نبايد دست از آرمانگرايي هاتون برداريد و همين روند رو ادامه بديد اما دقت داشته باشيد که نقد بايد نقد سازنده باشد و طوري نباشد که تضعيف نظام شود در مورد وظايف شما دانشجويان هم بايد بگويم وظيفه ي اصلي شما قوي کردن بنيه ي علمي و درسي است تا در آينده بتوانيد فرد مفيدي براي جامعه ي خود باشيد ببينيد اگر من فوق ليسانس معدن نمي گرفتم هيچ وقت نمي توانستم در اين پست به جامعه ي خود خدمت کنم.خلاصه چه بخواهيد و چه نخواهيد جامعه ي ما جامعه اي مدرک محور است و مقداري تکنوکرات.اما وظيفه ي اصلي تان را فراموش نکنيد...(1 ساعت بعد)...يادم مي آيد اوايل انقلاب فعاليتهاي ما در دانشگاهها...(2 ساعت بعد)... به نظر من در بحث ملي شدن نفت آيت الله کاشاني مقداري...(3 ساعت بعد)... در کل براي جمع بندي بحثم بايد اين نکته را عرض کنم الحمدلله دولتي که روي کار آمده در بحث فرهنگي کارهاي زيادي انجام داده ...[در آخردستانش را بالا مي آورد و صحبتش را با دعا تمام مي کند: خدايا تمام کساني رو که به اين انقلاب ضربه مي زنند هدايتشان کن و اگر هدايت نشدني اند الساعه از بين ببر... خدايا فرج حضرتت را...خدايا اين انقلاب را... خدايا ما را... خدايا او را... خدايا من را ... خدايا اين جوانان را... بعد التماس دعايي گفته و در حالي که دمپايي اش به زمين کشيده مي شود هفت قدم ما را بدرقه مي کند و خداحافظي مي کند].

تحليل دوم(یک جامانده از مهاجرت پرستوها):

اين قسمت را حاج حميد زحمتش را کشيده بود که گفتم ديگر مصدع اوقات شريف نشوم:

 تو ننگ جنگ هستی ده نمکی!
پس نتیجه می گیریم که:
اول و آخر "اخراجی ها" خودت بودی!
و باز هم همان قصه تکراری:
“چشمت کور. دندت نرم. حقت بود!
                       
آره حقته!
چقدر پررویی!
می خواستی یک تنه "شلمچه" راه نیندازی جلوی یک موج عظیم مطبوعاتی!
می خواستی از فقر نگویی تا خواب مال اندوزان را آشفته کنی.
می خواستی از فحشا نگویی تا کسی بویی نبرد که ناموسمان را در بهترین بسته بندی برای شیوخ عرب صادر می کنیم.
می خواستی از استقلال و پیروزی نگویی تویی یک ریال از میلیاردها ثروت مملکت خرج مربی خارجی می شود.
پس بخور که به قول امام راحل:
"ما برای اسلام، حالا حالاها باید سیلی بخوریم."
سیلی را دشمن خارجی، صدام و بوش نمی زند. او که دستش نمی رسد.
سیلی را آن می زند که با ظاهری دوست، نزدیک می شود و ...
مثل مدینه ...
مثل کوچه "بنی هاشم"
پس حقته سیلی بخوری!
"اینها را گفتم چون بعد از دیدن اخراجی ها نتوانستم بهت فحش ندهم که این گونه مرا بردی به آن سنگر نمور و کوفتی شلمچه و ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 8:8  توسط یک اخراجی  | 

نقد زیر توسط سحر عصرآزاد در خبرگزاری مهر نوشته شده است:

تم اصلی فیلم "اخراجی‌ها" روایت خاص فیلمساز از سیر عشقی مادی به یک عشق معنوی است. تمی که بر بستر روایی دفاع مقدس قرار گرفته تا به نوعی دغدغه‌های ناگفته او را به تصویر بکشد.

به گزارش خبرنگار مهر، وقتی به نمونه های مشابهی از کارکرد این تم در فیلم ها و مجموعه ها دقت می کنیم، به نمونه شاخصی چون مجموعه "شب دهم" حسن فتحی می رسیم. در این مجموعه هم سیر تغییر و تحول یک جاهل لمپن به مردی برپادارنده تعزیه، تحت تأثیر عشقی مادی و زمینی است. در مجموعه این سیر به گونه ای پرداخت شده که گرایش مرد لمپن به مفاهیم و نشانه های معنوی به گونه ای بطئی پیش می رود که در نهایت رسیدن او به عشق معنوی باورپذیر می نماید. به علاوه مقاطعی که به عنوان امتحان در پیش پای او قرار می گیرد به قدری طراحی درست و حساب شده ای دارند که به هیچ وجه به تحولی گل درشت منجر نمی شود

در "اخراجی ها" مجید سوزوکی به عنوان لات محل معرفی می شود که برای جلب رضایت پدر نرگس که مردی متدین است زندان رفتن خود را به عنوان سفر حج جا می اندازد و وقتی موقعیتش تضعیف می شود، در لحظه ای که در قهوه خانه نشسته با دیدن تصاویر تلویزیونی جنگ و رزمندگان تصمیم می گیرد به یک جبهه سرپایی برود.

از آنجا که فیلمساز قصد داشته در این سفر مجید و دوستانش را به تحول برساند، روی وجوه منطقی این همراهی کمترین تمرکز شده و همه چیز به گونه ای طراحی می شود که این قوم پای در راه سفر بگذارند. بخش عمده پتانسیل فیلم بر دوش تیپ سازی و حرکت بر مسیر کنش و واکنش های برآمده از تیپ های آشناست. شوخی هایی که بیش از هر چیز به کلام و دیالوگ محدود می شود و کمتر از این محدوده پا را فراتر می گذارد.

قرار است بار طنز و کمدی تبدیل به محملی شود برای تلطیف هم رفتارهای خشک متعصبان به دین و انقلاب و هم خشونت فضاهای جنگ و البته هم این وجه کمک زیادی می کند که تحولات گل درشت آدم ها در میان لحن و بار طنز به نوعی مفهومی فرای پیام های مستقیم و شعاری پیدا کند.

اما مشکل موجود در فیلم بیش از هر چیز برخاسته از تعدد آدم های فرعی و یک سکانسی در مقطع حضور در جبهه است. آدم هایی که بناست حضورشان ترسیم کننده تابلو تمام نمایی از مردان جبهه های جنگ باشد. همان هایی که به زعم فیلمساز هیچگاه بر پرده سینما دیده نشده اند و در واقع ضدکلیشه مردان جنگ هستند. نکته جالب اینجاست که این تیپ ها کلیشه های تیپیک قدیمی هستند که نفس حضورشان در موقعیت جنگ به آنها وجهی تازه می بخشد و این می تواند از کارکردهای جدیدی باشد که می توان از کلیشه ها گرفت.

به نظر می آید آنچه فیلم فاقد آن است قرینه پردازی و به نوعی پرداخت حرفه ای تر فیلمنامه، شخصیت پردازی و ... است، والا شوخی های کلامی و دیالوگ های طنز فیلم جایگاه خود را پیدا می کنند و تا پایان هم تأثیر خود را می گذارند. به عنوان مثال سکانسی که مجید در میدان مین حرکت می کند و قدم هایش را محکم به زمین می کوبد، هر چند به سکانس مشابهی در "روبان قرمز" حاتمی کیا پهلو می زند، ولی قرینه پردازی هوشمندانه ای با سکانس ابتدایی دارد که در راهرو زندان او را بدرقه می کنند و همه (ایول داش مجید) می گویند.

فیلم به این ظرایف بیش از خطوط و آدم های فرعی مانند کاراکتر عبدالرضا اکبری نیاز دارد که یک صاحب منصب است که بین سربازان عادی خدمت می کند، یا کاراکتر سیروس کهوری نژاد که فقط تکرار موضوع عوض شدن عنوان ها و القاب و طبعاً رفتارها در خارج از جبهه و جبهه است.

فیلم به تأثیرپذیری سیدمرتضی از این گروه جدید به گونه ای سهل می پردازد، هر چند مفهوم پشت آن نشان دهنده نگاه چندسویه فیلمساز است که رزمندگان مومن را واجد وجوه انسانی می داند. سکانسی که سیدمرتضی قوطی انداختن با دستمال را یاد می گیرد و در عوض از آنها می خواهد نماز بخوانند، از نمونه های به نسبت متعادلتری است که می توانست به کلیت این تأثیرپذیری هم تعمیم پیدا کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 19:49  توسط یک اخراجی  | 

مطلب زیر در روزنامه ایران توسط سجاد حسینی نوشته شده است.

داستان فيلم درباره عده اى اوباش درجنوب شهر تهران است كه راهشان به جبهه مى كشد. شايد تصور فيلمى با اين مضمون از ده نمكى بعيد باشد. اما آنچه وى در اين فيلم به تصوير كشيده است كه خرد و پراكنده نه به طنز، بلكه كاملاً به جد در برخى فيلم هاى داستانى و مستند نقل شده است.
نمونه متأخر آن حضور لمپن سرخ پوشى است كه جمشيد هاشم پور در «قارچ سمى»، رسول ملاقلى پور زنده اش كرد. لمپنى كه با اعتراض برخى منتقدان به بى هويت بودنش در ميدان جنگ متهم شد.
اما پاسخ تيز و برنده ملا قلى پور اشاره اش به جايگاه ويژه آدم هايى شبيه «ممدلالى» در خاكريز هاى جنگ، تابوى شخصيت هاى اتوكشيده جنگ را در فيلم هاى سينمايى شكست. حال مسعود ده نمكى عده اى اوباش را در همان فضا قرار داده است كه در جبهه هاى جنگ حضور پيدا مى كنند.
نكته اى كه ابراهيم حاتمى كيا نيز به حضور اين شخصيت هاى لوطى و در جنگ اشاره كرده است. رانندگان كاميون كه اغلب از فرهنگ كوچه بازار در جبهه حاضر مى شدند.
«اخراجى ها» قصد همين آدم هاى كوچه بازارى است، اوباش كه نه ، عده اى لوطى و يا همان دوست هاى زبان عاميانه.
لوطى هايى كه «دل گنده اى» دارند و حالا به جبهه مى روند با همان اخلاقيات و روحيات منحصر به فردشان. اما جبهه فضايى است كه برخلاف ترديد ها و گمانه زنى ها خواهد توانست ميدانى براى تربيت و خود بازى و شايد بازپرورى اين آدم ها باشد و لوح وجودشان را جلا دهد.
اين همان بزرگترين و پر اهميت ترين هدف ده نمكى است از طرح داستان «اخراجى ها». اعزامى هايى كه پا در جبهه مى گذارند و جبهه با فضاى عرفانى و معنوى اش آنهارا به صراط مستقيم هدايت مى كند.
بهره گيرى ده نمكى از عوامل و گروه حرفه اى نام آشناى سينما از مدير فيلمبردارى «حسن پويا» گرفته تا مجيد مير فخرايى و فريدون شهبازيان. و سود جستن او از بازيگران پرتوانى چون اكبر عبدى، امين حيايى و كامبيز ديرباز همراه با بازيگردانى محمدرضا شريفى نيا بر جذابيت هاى اين فيلم افزوده است.
بازى هاى فيلم بى اغراق تماشاگر فيلم را شگفت زده مى كند. حتى درباره بازيگرانى كه تاكنون نقش هايى كليشه وار را در اين ژانر از آنان شاهد بوده ايم.
«اخراجى ها» بى شك ملودرامى كامل است كه ده نمكى با مشاورت «پيمان قاسم خانى» آن را تكميل تر هم كرده است. ملودرامى كه در مطابقت با نمونه هاى وطنى كم نظير است و آن را مى توان با آثارى چون «يك سرباز و نصفى» و «بازى» مقايسه كرد. در حالى كه در نمونه دوم كمى با اغماض مى توان پذيرفت كه اخراجى ها تراز كمدى اش قدرى بيشتر است.
در حالى كه بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر با ارائه آثار نه چندان قابل توجه مواجه شده است، انصافاً «اخراجى ها»، «سينماى ايران» را رو سفيد كرده است. فيلمى كه با كمدى بامزه و منطقى اش تماشاگر را تا انتها با خود همراه مى كند و در پايان او را تحت تأثير فضاى مدنظر كارگردانش قرار مى دهد و او را مجاب مى كند تا رأى حداكثرى خود را به اين ساخته جديد «ده نمكى» بدهد.
بايد ديد «ده نمكى» كه فيلمش پرفروش ترين فيلم ۸۶ لقب گرفته است، براى حفظ مخاطب پر شمارش در دومين تجربه فيلم بلندش چه خواهد كرد. شخصيتى كه اخراجى ها را با دغدغه واپس گيرى حق مردمانى ساخته است كه از قصد جنگ اخراج شده اند. مردمانى كه شايد ما نيز از آنها باشيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 19:42  توسط یک اخراجی  | 

مطلب زیر در وبلاگ http://srezar.blogfa.com/ نوشته شده است.

فیلم قراره ساعت ۴ شروع شه ولی ساعت ۵ تازه ۳ پرده از فیلم می رسه و بقیه فیلمم ... انشالله میرسه.

فیلم در حالی شروع می شه که سوت وکف تماشاگرایی که به اندازه یک ساعت نشستن رو صندلیهای سینما آستارا (که از لحاظ راحتی به سنگ مرده شور خونه شبیه هستند) انرژی دارن نمی زاره بفهمیم شهبازیان رای اخراجی ها چه موسیقی ساخته.

داستان فیلم در مورد یه سری لاته که می رن جبهه. مجید سوزوکی (کامبیز دیرباز) خاطر خواه دختر پیر محله است و برای اینکه خودش بهش نشون بده تصمیم می گیره بره جبهه. بایرام (اکبر عبدی) برای اینکه علاقشو به خواهر مجید نشون بده میره. امین حیایی (اسمشو تو فیلم یادم نیست) هم که دستش کجه به خاطر تلوزیونی که تو کمکای مردم می بینه.

خنده داره که از این بنویسم شخصیتای فیلم خوب معرفی نمی شن. مثلا ما هیچی از گذشته حیایی نمی دونیم و ... داستان فیلم خیلی ساده تعریف می شه بدون هیچ تملق و پیچیدگی و وابستگی. هر چی هست همونی که داره به تصویر کشیده می شه. فیلم بیشتر آیتمیه یعنی به راحتی می شه هر تیکه فیلمو دید و خندید و نتیجه اخلاقیشو گرفت.

فیلم قراره تماشاگرا بخندونه و بینش در مورد اینکه جبهه مدرسه عشق بوده شعار بده. همین.الحق و الانصاف هم خوب می خندونه٬ البته همه کمدی فیلم وابسته به کلامه و نود درصد تیکه هایی که شخصیتا بهم می ندازن وسیله ای می شه برای خنده ات.

فیلم از لحاظ فنی جز جلوه های ویژه چیز خاصی نداره٬ بازیگرها هم جز امین حیایی و ارژنگ امیرفضلی کاملا تو کلیشه خودشونن. مثلا بایرام کپی بی نقصیه از نقشی که اکبر عبدی چندین سال پیش در سریالی (اسمشو درست بادم نمی یاد٬ همون هتلو خودمون) که به مناسبت عید نشون دادن، بازی کرد.

در کل اخراجی ها فیلم خوبیه چون تماشاگرو آزار نمی ده چون اونقدر تماشاگرو می خندونه که خستگی تو صف وایسادنش در بیاد. تماشاگری هم که می یاد و تو صف وایمیسه مطمئنا می دونه قراره نیست با یک شاهکار طرف شه برای همین خندشو می کنه و راضی از سالن می زنه بیرون.

فقط ته همه این حرفا یه سوال می مونه برای آقای ده نمکی که البته توفیق زیارتشونو توسالن داشتیم:

اگه همه قراره آدم بشنو از اون حرفایی که قهرمانای فیلمتون جلوی فرمانده و رئیس پادگان و ... می زنن تا اون لاتها رو از جبهه اخراج نکنن٬ چرا روزی سعی داشتن با زور بازو و ... بعضی ها رو از صحنه جامعه ایران اخراج کنند.

پیش بینی: در بهترین حالت امین حیایی و ارژنگ امیر فضلی برای نقش مکمل مرد نامزد سیمرغ می شن. در جلوه های ویژه هم مطمئنا یکی از کاندیدا خواهد بود. برای سیمرغ تماشاگرا هم بخت بلندی داره.

پی نوشت: آقا ده نمکی مثل اینکه گفتن اگه از اخراجی ها استقبال شه اخراجی های ۲ رو می سازند. اینو بزارین در کنار اینکه داستان قبلی فیلم این بود که یه خبرنگار دنبال خاطرات کهنه جنگ میره نقش اون خبرنگارم با مریلا زارعی بوده که حتا یه پلان هم ازش در فیلم نمی بینیم و اینکه از ۲۰۰ دقیقه راش مفیدی که دست آقا مسعود بوده فقط ۱۰۰ و خورده ایش فیلم شده. شک نکنید اخراجی های ۲ در راهه.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 19:41  توسط یک اخراجی  | 

مطلب زیر توسط محمدرضا منتظرالقائم در وبلاگ

 http://www.janfada.com/

نوشته شده است. 

بسم الله القاصم الجبارین

خیلی دوست داشتم جزو اولین کسانی باشم که اخراجی ها رو می بینند ( چیزی که فکر میکنم به خاطر حاشیه های این فیلم و ستاره های فراوانش خواسته خیلی ها است (به خاطر همین هم قبلا در مورد اکران خصوصی به حاج آقا خیلی سفرش کرده بودم ، اما حقیقتش فکر نمیکردم یادشون مونده باشه.

 خلاصه  صبح امروز زنگ زدم حاج آقا ده نمکی ٬ حال احوال کنم که ایشون فرمودن : ساعت یک ربع به هفت جلو سینما فردوسی باش برا دیدن اخراجی ها .  راستش خیلی کیف کردم ، چون من تا به حال لذت دیدن یک فیلم در اولین اکران و البته در کنار و به دعوت کارگردان رو نداشتم.

به هر صورت آمدم خونه و قصد کردم یه چرت بخوام تابتونم  برای عرض تسلیت به دوست خوبم سجاد جوزدانی بروم مسجد و از آن طرف هم کم کم راه بیفتم به سمت میدان فردوسی ،اما چرت زدن همانا و خوابیدن تا ساعت پنج همان. من که به خاطر سفر به قم ٬ نتونسته بودم تو مجلس خاک سپاری شرکت کنم ٬ یک بار دیگه شرمنده دوست خوبم شدم.

خلاصه ساعت ۵:۳۰ بود که نیت به حرکت کردم و با این ترافیک تا به هفت تیر رسیدم ساعت 6:35 دقیقه بود. چون می خواستم کمی جلوتر تو سالن باشم تا از تاکسی پیاده شدم ؛ پریدم ترک یه موتور و ۸۰۰  چوق دادم به موتوری تا برسونم جلو سینما .

تو راه فکر میکردم نکنه حاجی رفته باشه تو  و من بدون بلیط دستم به جایی بند نباشه ؛ که گفتم حالا نهایت اینه که آدم میگه به فلانی بگید فلانی جلوی دره و   تو این فکرا بودم که دیدم یا خدا    همچین ترافیکی که موتور هم رد نمیشه!  به راکب موتور گفتم آقا خیلی مونده؟  گفت: نه! همین جولو نمیدونم چه خبره . خلاصه انداخت تو پیاده رو و همونطور که گفته بود یکم جولو تر سینما بود.

دهن یارو مثل دهن من باز مونده بود ، ترافیک برا همین بود. سینما کنار خیابون بود و خلق لله تا وسط خیابون اومده بودن .بنده خدا به من گفت : مگه سینما نیست ؟! گفتم چرا ! گفت پس چرا این قدر شلوغه !؟  من هم که فکر بلیط نداری بودم و اینکه اگه حاجی تو باشه باید قید صدا زدن و پیدا کردنش رو تو این جمعیت زد گفتم : سواد ندارم . و پریدم پایین.با نا امیدی و دلشوره رفتم جلو سینما و یه سرک کشیدم و دیدم به به! حاج آقای ده نمکی با یه کت شلوار شیک اون بالا ایستاده و من که گویا زندگی دوباره بهم لبخند زده باشه هر جوری بود خودم رو رسوندم به حاجی و بلیط گرفتم و رفتم بالا.

با حاج آقا دست دادم و حال و احوالی کردم ، که بهم گفت برو تو اگر تونستی بشینی یه جا هم برای من نگه دار منم گفتم چشم و خودم رو رسوندم تو چون در پایین رو بسته بودن رفتم بالا و دیدم  بله! خلق الله مثل هیئت تا میات تو سالن میشینند رو زمین، صندلی کدومه؟!  اما نظر به هوش زیاد . موفق شدم یه صندلی پیدا کنم که حداقل حاجی روش بشینه . سریع کیف ام رو گذاشتم روش و و بغلی هم سپردم که من میرم پایین " جون مادرت برا کارگردان جا نگه دار" الان برمیگردم.

فیلم داشت شروع می شد ؛ خودم رو سریع رسونم دم در. سالن اصلا جا نداشت . حتی جمعیت رو پله ها و زمین هم نشسته بودند ، اما هنوز جلو در هنوز غلغله بود.

حاجی رو صدا زدم گفتم حاجی خودت بیا فیلم  شروع شد ، سالن هم داره میترکه، نمیشه کسی رو آورد تو و اون بنده خدا نگران اونایی بود که بیرن بودند.

[...]

آقا مسعود اومد تو  و با حاج حسین الله کرم و حاجی مرادیان که تازه رسیده بودند رفیم سمت طبقه بالا تا اگر کار جدیدی پیش نیاید و خدا بخواهد فیلم را ببینیم .

خدایی بود  ، دو تا صندلی که بچه ها جا گرفته بودن هنوز خالی بود و خدا رو شکر حداقل حاج حسین و حاجی مرادیان رو صنلی نشستند ، اون جایی هم که من یه تک صندلی گرفته بودم بالای سالن طبقه دوم بود و با اون جمعیت که تو مسیر نشسته بودند عملا دسترسی بهش غیر ممکن، در نتیجه آقا مسعود هم کنار حاج حسین روی زمین نشست و من هم جولوش نشستم و تا آخر فیلم به کار گردان تکیه کردم ؛-)

[...]

فیلم را باید ببینید . فعلا هرچه من بگویم اضافه است . اما یک سری چیز ها غیر قابل انکار بود

جماعت مثل حاج حسین الله کرم و حاج آقای مرادیان به فیلیم و مزه پراکنی های ستاره های طنز میخنیدند ،حال آنکه افکارشان با هم در تضاد بود و  البته شاید آن جماعت نمی دانستند به چه میخندند و این ها میدانستند .

در میان خنده ها بعضی سکانس های فیلم همه را به سکوت وا دار میکرد و حتی عده ای را به گریه می انداخت .

و ...

از عادل فردوسی پور که با خانواده اش برای تماشا آمده بودند گرفته تا وزیر ارشاد ، همگی لذت برده بودند .

پس از تیتراژ پایانی فیلم ، من کنار حاج آقا ده نمکی ایستادم و کیفش را دستم گرفته بودم . دست مریزاد ها ، تشکر ها و قدر دانی های مردم واقعا جالب بود و البته از همه اینها جالب تر این بود که بازیگران فیلم مثل آقایان شریفی نیا و کامبیز دیر باز و خانوم ضیغمی که فکر میکردن من فامیل حاج آقام ( دیرباز فکر میکرد من داداش حاجی ام ) کلی بیخودی تحویلمون گرفتن .

عجب شبی بود امشب.

حس کردم خستگی کار از بدن حاجی رفت بیرون .

بماند که بعضی کارا خستگی رو به تن آدم نگه میداره .

من که هرگز فراموش نمیکنم امشب رو.

سینما رفتن با حاج حسین الله کرم.

فکر میکنم آقا مسعود هم امشب را فراموش نکنند.

و امیدوارم حق فیلم در جشنواره ادا شود

.

.

پی نوشت:

پست بعد انشاالله در مورد همایش مجمع است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 19:39  توسط یک اخراجی  | 

مطلب زیر به نقل از وبلاگ http://filmic.blogfa.com/ است.

 اکثر مردمی که برای تماشای فیلم مسعود ده نمکی در صف طویل سینما آستارا آن هم ساعت 4 ایستاده بودند مطمئنا برای دیدن اثری فاخر نیامده بودند بیشتر از همه نام کارگردان و سوء پیشینه ی او !! بود که حتی با 1 ساعت و اندی تاخیر در رسیدن فیلم هم همه می نشینند تا ابتدا 3 پرده ی اول را ببینند و با رسیدن 3 پرده ی باقیمانده بالاخره با مشقت فراوان کمدی و متاسفانه فیلمفارسی به سبک انصار را ببینند .

متاسفانه ده نمکی با هدف خوبش از اون طرف بام افتاده و سعی کرده به هر روشی تماشاگر را بخنداند و مثلا نتیجه بگیرد که آره در جبهه هم خیلی ها بوده اند که حتی نمی دانستند نماز صبح چند رکعت است و نماز خوندن را در جبهه یاد گرفتند ، همان بحث انسان ساز بودن جبهه ، فیلم ادعای واقعی بودن دارد وگر نه به عنوان کمدی ای که با جنگ شوخی کرده قابل قبول است .

فیلم در نیامده یعنی این پیام ها تاثیری روی تماشاگر ندارد و فقط او را می خنداند ، پیام های ارزشی و اخلاقی هم به صورت تیتروار می آیند و حتی یک نوآوری در انتقال پیام دیده نمی شود .

خیلی به فیلم گیر دادم می دانم !! فقط یک نکته ی دیگر و اینکه 10 سال پیش فیلمی مثل لیلی با من است هم ساخته شده ( همان زمانی که جناب ده نمکی .......! ) که خب اخراجی ها با چنین مقیاسی هم نمره ی قبولی نمی آورد .

از نظر ساختار سینمایی هم که فیلم حرف خاصی ندارد جز بازی ارژنگ امیرفضلی که واقعا لذت بردم ، کامبیز دیرباز ، اکبر عبدی  امین حیایی  و سایر بازیگران با بازی متوسط خود فقط تکرار نقش های قبلی خود بودند .

این همه غر زدم اندکی هم مثبت بینی ! اخراجی ها حد اقل 2 ساعت ما را خنداند و از اکثر کمدی هایی که این سال ها دیده ام خنده دارتر است . 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 19:36  توسط یک اخراجی  | 

مطلب زیر توسط حمید داوود آبادی در وبلاگ شخصی اش منتشر شده:

- مسعود ... آهای مسعود ...
نه بابا ... مثل این که یک عمره که خوابه!
کجایی بچه جون؟
توی کدام عالم سیر می کنی؟
نکنه باورت شده که این جا هم مثل شلمچه است و همه صاف و صادق هستند؟
آخه پدر آمرزیده، تو که این همه صابون چپ و راست به تنت خورده، توقع داری باهات چیکار کنند؟
اگر بگذارند روی سرشان و حلوا حلوات کنند خوبه؟
اصلا هیچ فرقی نکردی!
اون وقت ها هم که نشریه می زدی همین جوری بودی.
مثل این که توی این یکی دو سالی که سرگرم کار فیلمت بودی، یادت رفته که با تند بادهایی که آمد، فقط فلش نشانه احزاب این ور و اون ور شده و بس!
چقدر بازی را جدی می گیری.
اگر هدفت انجام تکلیف و وظیفه است، گور پدر جشنواره و سیمرغ و خروس!
اگر هم نه، که جای خود دارد.
فقط جان اون دختر کوچولوت "حاتمی کیا" بازی در نیاری که دیگه فیلم نمی سازم و از این حرف ها.
این آتشی است که دودش فقط به چشم خودت می رود. وگرنه حضرات اون قدر توی این 28 ساله پوست کلفت شدن که حد نداره!
اصلا هدف اصلی حضرات جشنواره ای همین بود که تو را از فیلم ساختن پشیمان کنند تا بروی مثل گذشته سراپا فرهنگی ات، گاوداری یا مرغداری بزنی!
برو دیگه.
برو و خیال همه را راحت کن.
شرت از مطبوعات کم شد، حالا زدی توی فاز سینما و هنر؟
این وادی فقط برای از ما بهتران است و بس.
آن هم فصلی و نوبتی.
فلانی یک روز ده تا سیمرغ می بره، دور بعد میشه اخ و اه!
مسعود!
مثل این که به اخبار هواشناسی گوش نمیدی!
هوا خیلی آلوده است.
خیلی.
تازه اگر سابقه جبهه داشته باشی و گاز سیانور و خردل هم تناول فرموده باشی، نورعلی نور است.
وقتی گاز می زدند، چیکار می کردیم؟
می رفتیم به جایی بلند بر روی قله و تپه؟
ماسک می زدیم؟
چفیه خیس می کردیم و جلوی صورتمان می گرفتیم؟
منطقه را خالی می کردیم و در می رفتیم؟
یا ...
یا این که ماسک رو از صورت خودمون برمی داشتیم و یواشکی که کسی متوجه نشه، می زدیم روی صورت اونی که ماسکش فیلتر نداشت!
ببین ماسکت فیلتر داره یا نه!
راستی خردل خوردی یا سیانور؟
برو نماز قضاهات رو بخون که وقت خیلی تنگه!
فیلتر بدم خدمتت شیمیایی!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 19:32  توسط یک اخراجی  | 

سلام بر دوستان

من یک اخراجی هستم. بعد از دیدن فیلم اخراجیها به کارگردانی مسعود ده نمکی تصمیم گرفتم با زدن این وبلاگ فضایی را برای نقد این فیلم فراهم کنم. چون فکر می کنم جای کار زیادی دارد.

از تمامی دوستان هم خواهش می کنم اگر مطلبی در خصوص این فیلم دارند به آدرس ekhrajiha@gmail.com ارسال کنند.

ضمنا خود آقای ده نمکی هم یک وبلاگ دارد که حتما به آن یک سری بزنید:

 www.dehnamaki.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 16:55  توسط یک اخراجی  |