تبليغاتX
یک اخراجی
وبلاگی برای انعکاس نقدهای فیلم اخراجیها ساخته مسعود ده نمکی

خط قرمز

اشاره: مطلب زیر توسط علی حق منتشر شده است.

به لطف توزیع کپی های فیلم اخراجی ها این فیلم رو همراه یکی از دوستان پدرم (م.ک٬ که سال هاست دستی در کار فیلم سازی داره) با خوشحالي از اين كه كمكي به ده نمكي نكردم، دیدم. در پایان فیلم این دوست گفت:"  به جهت عبور از خط قرمزها (با اشاره با دامنه طنز گسترده) فیلم ده نمکی قابل تقدیره." این جملش خیلی بهم برخورد تو جوابش گفتم:" از کی تاحالا گنجوندن جوک های اس ام اسی عبور از خط قرمز شده؟ چه به روز جامعه ما اومده که رواج بی ادبی جذاب شده؟ اگه اينطوره پس خود سازندگان جوك هاي بي ادبي مي تونن بهترين فيلم ساز بشن تازه بيشترشون مشكل دگماتيستي و سابقه خشونت گستري نداشتن. به نظرم ده نمکی نازل ترین سطح طنز رو برای فیلمش انتخاب كرده كه قطعا براي بسياري از طنزپردازهاي سينما هم كار سختي نبوده كه اينجوري فيلم بسازند و نظر مخاطب عوام رو جلب كنند ولي براي حفظ ساحت حرفه اي كار طنز به اين لمپنيسم تن ندادن تازه اسير سانسور هم شدن چون مسايل عميق اجتماعي و سياسي رو دستمايه كارشون قرار دادن. گذشته از اين ده نمكي از هيچ يك از هنر پيشه هاش نتونسته بازي جديدي بگيره همه اسير بازي هاي موفق و ديالوگ هاي قبليشون اون هم تو سطح پايين تر هستند. فيلم برداري هم كه افتضاحه. اليته من فيلم بين حرفه اي نيستم و منتقد سينمايي هم نيستم ولي فيلم رو جز چرت و پرت گويي نديدم. ظاهرا تو شرايط فعلي جامعه و سياست فيلم هامون هم بايد لمپني و عوام فريب باشه."

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 13:4  توسط یک اخراجی  | 

داستان یک زندگی

اشاره: مطلب زیر توسط امیر در وبلاگ کوچه دلتنگی ها منتشر شده است. (این مطلب با کمی ویرایش در وبلاگ یک اخراجی منتشر می شود)

می خواهم از یک فیلم نه نه!! از یک زندگی بگویم.

زندگی ای که به قلم یک آدم فوق العاده رقم خورد و با ذهنیت همان آدم بر پرده ی نقره ای به نمایش در آمد.

زندگی پر از آدم هایی بود که در کنارمان هستند. آدم هایی که هر کدامشان خدا را به سبک خودشان می شناسند. بعضی هایشان خدا را لا به لای زیارت عاشورا و امثالهم جستجو می کنند.

اما بعضی هایشان، همان هایی که احساس میکنی می توانی خودت را جایشان بگذاری، خدا را در قلبشان می شناسند.

شاید حدس زدنش سخت باشد که دارم در مورد کدام آدم فوق العاده می گویم.

مسعود ده نمکی خالق زندگی است که آدم هایش را می شود هر لحظه و هر جا دید.

خیلی سخته که با لغات و کلمات بی هنرم، هنر بی حصارش را توصیف کنم.

مسعود ده نمکی در فیلم بی نظیر خودش اساس تمام ارزش های فرعی جامعه را به هم زده و همه را به سخره گرفته  و از اصیل ترین ارزش ها به هر نحوی حمایت کرد.

اگر گفتم فوق العاده، چون هست. دیدن این زندگی لبهایتان را می خنداند ولی چشم های پاکتان را پر از اشک می کند. به خاطر اینکه کسی پیدا شده و دارد نشانمان می دهد چه خدایی داریم.

خدایی که جایش در دل آدم ها است، خدایی که نمی توانید با کلمات توصیفش کنید، خدایی که مال همه است.

درسته "زندگیه" مسعود ده نمکی توی جشنواره شایسته ی دریافت جایزه نشد، اما میتوانم بگم جایزه ی جشنواره شایسته ی تعلق گرفتن به این زندگی نبود.

از امروز مسعود ده نمکی به یک شخصیت تاءثیر گذار در زندگیه خیلی ها از جمله من تبدیل شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 13:0  توسط یک اخراجی  | 

اخراجی ها، سینمای گیشه

اشاره:مطلب زیر توسط داوود محمدی تبار در وبلاگ وصله منتشر شده است.

فیلم اخراجی ها در مدت زمان کوتاهی از نمایش با فروش میلیاردی خود رکورد تاریخ سینمای ایران را شکست. این فیلم که از ساخته های ده نمکی است داستان یک گروه اوباش را در آخرین سال جنگ تحمیلی به تصویر می کشد که برای جلب رضایت خانواده دختر مورد علاقه خود برای چند روزی به جبهه جنگ می روند. فیلم داستانی بسیار ساده دارد که در انتها بصورت کاملاً قابل پیش بینی و با تاثیر گرفتن این گروه اوباش از کرامات رزمندگان و به راه راست هدایت شدن تک تک آنان و شهادت سرکرده گروه به پایان می رسد. داستان فیلم هیچ نقطه جذاب و شگفتی برای تماشاگر ندارد، جلوه های جنگی نیز بسیار غیر واقعی بوده طوریکه تماشاگر اصلاً خود را در زمان جنگ احساس نمی کند. باوجود اینکه ده نمکی به عدم اهدای هیچکدام از سیمرغ های جشنواره فجر اعتراض زیادی داشته و آن را سیاسی خواند اما نگاهی منصفانه به فیلم تاییدی بر تصمیم داوران جشنواره خواهد بود. تنها نکته قابل توجه این است که چرا فیلم مورد توجه بسیار تماشاگران قرار می گیرد که گواه آن انتخاب بهترین فیلم تماشاگران در جشنواره و رکورد شکنی آن در سینما است. پاسخ این سوال را باید در سنت شکنی فیلم و عبور از خطوط قرمز سینمای جنگ جستجو کرد. خطوط قرمزی که بصورت پیش فرض تمام رزمندگان را انسانهایی ملکوتی و ماورایی نشان می دهد که همگی در آرزوی شهادت اند. شوخی کردن با برخی سنتها مانند صحنه خواندن ترانه های کوچه بازاری ، قمار بازی، کشیدن سیگار و گویش جاهل گونه گروه اوباش در جبهه باعث جذابیت این فیلم برای تماشاگران است. ضمن اینکه انتخاب بازیگران فیلم توسط شریفی نیا بصورت کاملاً حرفه ای تاثیر زیادی در فروش فیلم داشته بعنوان مثال حضور اکبر عبدی با لهجه شیرین ترکی و صورت خنده دار وی در صحنه یی که وی موجب می شود همه به شک بمب شیمیایی ماسک بزنند موجب خنده هر تماشاگری می شود. در گذشته نیز فیلم مارمولک با زیر پا گذاشتن این خطوط قرمز و هدف قرار دادن لباس روحانیت بسیار مورد توجه قرار گرفته بود و چه بسا اگر مانع نمایش آن در سینما نمی شدند و مراقبتی که از فیلم اخراجی ها برای جلوگیری از خروج سی دی فیلم بعمل آمد در مورد آن فیلم هم  انجام می شد اکنون رکورد فروش در اختیار مارمولک، فیلمی که میان ایرانیان خارج از کشور نیز مورد استقبال واقع شد، بود.

در نهایت باید به این نکته اشاره کرد که استقبال زیاد تماشاگران از اینگونه فیلم ها می تواند برای مسئولین مملکت به وضوح نشان دهد که افول سینمای ایران به علت فشار و محدودیت های وارده بر آن است که موجب شده هر فیلمی ضعیفی هم که مقداری از این محدودیت ها فراتر رود با فروش خوبی در گیشه مواجه شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 12:47  توسط یک اخراجی  | 

بعد از خیلی دور خیلی نزدیک

بهترین فیلمی بود که دیدم

اشاره: مطلب زیر توسط چپ دست در وبلاگ آرامش منتشر شده است.

بعد از خیلی دور خیلی نزدیک اخراجی ها بهترین فیلمی بود که دیدم! یه فیلمه همه جانبه و تاثیر گذار!

میگن کسی رو که خوابه میشه بیدار کرد اما کسی رو که خودشو به خواب زده نمیشه! چون یارو به عمد میخواد بیدار نکنه خودشو ولی بیداره دیگه... نه؟

تو سینما لحظه ی مهشر فیلم یکی زرتی(املاش همینه دیگه؟)بزنه زیره خنده!!!!!! فکر کننننننن!

همه دارن گریه میکنن! اون قسمتیش که تانک جلو می اومد و اون که پاش قطع شده بود داشت خودشو میکشید کنار یکی بخنده و دریوری بگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آخه آدم اینقدر بی رگ و ریشه؟ آخه تو که این چیزا حالیت نیست حداقل به قسمت هنری فیلم بنگر!

تو که اصلا حالیت نیست که جنگ چی بوده لا اقل به موسیقی فیلم گوش کن اونو که میفهمی؟

نه! شایدم اومدی اینجا که چیپسو پفکتو به اتمام برسونی! نه! شایدم اومدی با مثلا عشقت حال کنی!

خوبه دیگه پس بگو چرا ۲ یا ۳ بار یه فیلمو میری میبینی!

پ.ن :

۱.بار دومی بود که رفتم فیلمو ببینم اما ساکت تر از بار اول به فیلم نگاه میکردم!

۲.بابا فیلمم میسازین اینطوری بسازین! مجبور نیستین که توی یه سال ۵۰۰ تا فیلم کلید بزنین! برید ۱۰ سال فکر کنید یه فیلم درست و حسابی بسازین! به خدا بیشتر بیننده جمع میکنه!

۳.اما اخراجی هارو از دست ندین. حتما تو سینما ببینید!

۴.عاشق خسته! حرفاتو درک کردم! بابا لااقل بگو چرا با این اسم میای؟ عاشق کی هستی؟ مگه عاشقم خسته میشه؟ اصلا منو از کجا میشناسی؟! به جون خودم دارم خفه میشم بگو دیگه!!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 12:44  توسط یک اخراجی  | 

بازخوانی اخراجی ها

 از زبان یک وبلاگ

اشاره:مطلب زیر توسط مهدیه در وبلاگ کفن پوش منتشر شده است.

اکبر عبدی –کامبیز دیر باز –امین حیایی –علی اسیوند-ارژنگ امیر فضلی = اخراجی ها

سید جواد هاشمی –فخر الدین صدیق شریف = آشنایان

نگار فروزنده – نیوشا ضیغمی =گوشه و کنارها

و

مسعود ده نمکی =افساید

خنده در رگریه

گریه در خنده

اخراجی ها از دنیا اخراج شدند اما از بهشت نه!

ده نمکی سال هاست که اخراج شده اما ساکت نه!

خنده در گریه

برادر حاجی :کفن چند تیکه است؟
لا مذهب: زنونه یا مردونه ؟؟؟

برادر حاجی: نماز جمعه چند رکعت است؟

لا مذهب :چون جمعه است و تعطیله هرچی بخونی ثوابش بیشتره چهل رکعت، پنجاه رکعت

فریاد بر آورد: آهای این ها چیه که می پرسی ؟! این ها که نشد ملاک!

آغاز فیلم با خنده است تا ثابت کند که این رسم روزگار است که بعد از هر خنده گریه ا ست.

اخراجی ها راهی جبهه می شوند:

گفت: می رویم جبهه و با تلوزیون و یخچال  و .............بر می گردیم.

راست می گفت چه بسیار افرادی رفتند و در حالی بر گشتند که در زمره طبقه بندی شهید باکری قرار گرفتند.

در جبهه به کوچکی که احساس بزرگی می کرد فریاد بر آورد: به چیت می نازی ؟! به ریشت؟!

حرف دلمان را چه محکم زد به آنان که گمان می کنند خدا ترازویش را آماده کرده تا بگذاردشان در ترازو و هر چه قدر  که ریش و پشمشان بیشتر باشد اجرشان را هم بیشتر بدهد.

این سکانس از جنس خیال نیست واقیعت است: "جماعت! یک دنیا فرقه بین دیدن و شنیدن. برید از اون ها بپرسید که شنیده ها رو دیدن."

فرمانده فریاد می زند: زود باشید باید زمین رو پاک سازی کنیم .

بدون تردید می روند نه می دوند و روی مین دراز می کشند زمین را نه. روحشان را پاکسازی می کنند و می پرند.

و سکانس آخر:

گفته بود که هر کس از این شربت های معروف بخورد شهید می شود.

مصی که شهید شده بود و مجید هم سرش را روی زانو ی حاجی گذاشته بود و جان می داد. او که برای رسیدن به معشوقه اش عازم شده بود هم معشوقه اش را یا فت و هم به وصالش رسید.

آفساید (ده نمکی )

چه قدر حرف دارد برای گفتن!

چه قدر درد دارد برای نالیدن!

 گفت که همه شخصیت ها واقعی هستند .

(اگر امروز باورش سخت است برای این است که آن ها خیلی بزرگ بودند یا این که امروز ما خیلی کوچک هستیم)

 گفت می دانم که کار کیست!!! جیب خیلی ها در مخالفت با من پر می شود.

(جلوی سینما، فیلم هنوز روی پرده است .فریاد ها بلند است :سیدی اخراجی ها با بهترین کیفیت رسید)   

 گفت نه مرغ می خواهیم نه سیمرغ .

(اما نالید که این بی انصافی است که حتی یکی از بازیگرانش هم کاندید نشد انتخاب شدنش پیشکش )

پرسیدند آیا شما همان مجید سوزوکی هستید ؟؟؟

پاسخ نداد.

ضمیمه: از حق نگذریم تیتراژ اخرش با صدای محمد  اصفهانی عالی بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 12:39  توسط یک اخراجی  | 

نسل من

آرامش را هیچ وقت ندید

اشاره: مطلب زیر توسط مهناز در وبلاگ سوته دل منتشر شده است.

دیشب اخــــــراجی ها رو دیدم. البته مفد ســــی دیش رو گــــــرفته بود با کیفیت خیلــــــی عــــــالی! بدبخت ده نمکی حـــــق داشت اونطـــــوری جلز و ولز می کرد. اگر سی دی بیرون نمیومد فکـــــر می کنم 2 میلیارد رو فروش می کرد. از ده نمکی خوشم که نمیومد هیچ، مثل بقیه هم مسلکاش ازش بدم هم می آمد. ولی وقتی چند شب قبل تو برنامه شب شیشه ای باهاش مصاحبه کردن و بعد از دیدن فیلمش نظرم کمی بهتر شد نسبت بهش. شنیده بودم که فیلم 200 دقیقه بوده و دقیقا این موضوع تو فیلم مشخصه ولی به نظر من کار بسیار قوی رو از دست درآورده. اما از نظر من دیگه نباید فیلم بسازه. چون این موفقیتش لوث می شه. فیلم اوائلش کمدی بود البته با خیلی حرفای گفتنی که از زبون یه آدم مثل ده نمکی خیلی شنیدنی تر می شه ولی آخرای فیلم حقیقتا دلم به درد اومد. واسه اون همه آدم که قلع و قمع شدن. زیر تانک له شدن. از تشنگی و گرسنگی مردن. با صدای آهنگران از خود بی خود شدن و خودشون رو انداختن رو مین. به خاطر اعتقادی که همیشه واسم محترم بوده قید خونه و زندگی رو زدن و رفتن تو بیابون ها و تیکه تیکه شدن. که حالا 100 گـــــرم از استخون هاشون هم به درد می خوره. که ازش استفاده می کنن. فضایی که تا حالا از جنگ و جبهــــــــه واسه ما ترسیم کرده بودن یه محیط کاملا معـــــنوی بود که سربازها خیلی آســــون و راحت و بدون درد و خــــــونریزی زیاد شـــــربت شهــــادت رو می نوشیدند ولی تصویر ده نمکی چقدر فرق داشت. ماهایی که هــــــــزاران کیلومتر با خط مقدم فاصله داشتیم زندگی نمی کردیم. درست یادمه با این که خیلی کوچیک بودم شب که می خوابیدم اصلا امید نداشتم که فـــــردا رو دوباره بتونم ببینم. فکر می کردم که دیگه حتما امشب موشک می خوره تو خونمون و توی خواب می میریم. با شنیدن صدای آژیر قرمز بی اختیار دستام می رفت روی گوشام و اون ها رو محکم می گرفتم و چشمام رو می بستم تا بلکه وقتی باز می کنم همش خواب بوده باشه. هنوز لرزش دلم رو از صدای بمبارون حس می کنم. هنوز تصویر تابوت شهیدی که با مارش نظامی چند کوچه بالاتر از ما تحویل مادرش دادن جلو چشمامه. یعنی مسئول 8 سال مصیبت و جنگ باید اونقدر راحت می مرد؟ اگر اون دنیایی نباشه چی؟ پس چی می شه عدل خدا؟ مسئول مرگ اون همه آدم، بی سرپرست شدن و داغـــــدارشدن خونوادهاشون؟ آدم های بی دست و پا و نخـــــاعی و شیمیــــــایی رو کی باید بده؟ آمریکا؟ اسرائیل؟ انگلیس؟ صدام؟

نسل من نه انقلاب می خواست و نه جنگ. بی خود نگن که جنگ به ما تحمیل شد که دیگه خیلی کهنه شده این حقــــه. نسل من روی آرامش رو هیچ وقت ندید. شـــــادی رو حس نکرد. ســـــال ها از جنگ می گذره ولی وقتی سربازها رو رو پشت بوم مردم در حال جمع آوری دیش ها می بینم، وقتی تو روزنامه می خونم که از اول اردیبهشت طرح مبارزه با بی حجــــابی شروع می شه دلم مثل اون موقع ها که صدای بمب و موشک می آمد، می لرزه. احساس امنیت نمی کنم. درست مثل اون موقع ها.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 12:32  توسط یک اخراجی  | 

اخراجی ها

اشاره: مطلب زیر در وبلاگ نگاه از بالا منتشر شده است.

دیشب ساعت حدود ۸ و نیم به وقت ایران، یعنی هر ساعتی که فکر کنیم بعد از و بجز ۸ و نیم، آمفی تئاتر اخراجی ها رو در راستای حمایت از تولید کننده داخلی پخش کرد. شاید ده دقیقه گذشته بود از ۸ و نیم. به نظرم میاد: به خدا راه های دیگه ای هم برای رسیدن به خدا و ادای دین هست. بابا به خدا لازم نیست فیلم بسازی و گند بزنی به سینما.

مسعود ده نمکی چهره ای نیست که نیاز به معرفی داشته باشه. قیافه ش رو ببینین می فهمین کیه. آخرین فیلمش با جنجال بسیار همراه بود. کافیه یه سرچ واسه اخراجی ها انجام بشه تا اظهارات جنجالی ده نمکی در مراسم اهدای جوایز پیدا بشه. آقا اعتراض کرده بود با مضمونی که اصلا مهم نیست.

فیلم به یه درد می خوره. خندیدن. نیمه اول فیلم پره از موقعیت های ماستمالی شده و نقش های اغراق شده فیلمفارسی های دهه ۴۰. البته قراره دهه ۶۰ رو نشون بده. روزای آخر جنگ رو. تیپ های معروف لات عاشق، حاجی بازاری، روحانی خوش قلب، دختر همسایه - یا همون همساده !!! - و غیره. فیلم پره از شوخی های اس ام اسی و جوکهایی که در حد طنزهای روتین شبانه به خوبی به یلم تدیل شده ان و از آب در اومدن. دلیل اصلی فروش هم بی شک همینه. اخراجی ها میره تا به پر فوش ترین فیلم تاریخ تبدیل بشه.

اما همین کارکرد قابل قبول در نیمه دوم فیلم جای خودش رو به شعار گرایی افراطی می ده. ابتذال بیش از حد نیمه اول، این جنبه را داشت که هدفش لودگی برای خنداندن بود، اما در نیمه دوم با یدک کشیدن بار یک فیلم معنا گرا و تلاش برای القای معانی نا گاه سقوطی عظیم را تجربه می کنه. فیلم پر میشه از شعار و صحنه های بازگشت به آغوش معنویت و حرفهای معنا گرا و در پیت شخصیهتهای به اصطلاح لات و لمپن. جدا از این، فرم و ساختار فیلم نامه به شدت به ابتذال جدی جهت القای معنا و بازی با احساسات تماشاگر میل می کنه.

فیلم از لحاظ ساخت و ت کنین شلم شوربایی است بی نظیر در عرصه سینمای ایران. تکنیک ها و قاب بندی های تصویری مضحک بدیهی ترین قسمت هستند. صحنه های جنگی در حد فیلم هی دهه ۶۰ و شخصیت هایی که بی نیاز از اغراق شدن، اسیر دام بزرگ نمایی شدن. به ویژه دو سه شخصیت مثبت میرزا و سید و روحانی. شعار زدگی های که جای خود دارند. از لحاظ تکنیک فیلم کوچترین نکته قابل دفاعی ندارد و بی شک از لحاظ هدف اصلی ده نمکی که چندان حدس زدنش دشوار نیست، باید گفت ده نمکی شکست خورد، اما فیلم و تهیه کننده پیروز شدند. ده نمکی می تواند به ژانر این فیلم های نسبتا پر فروش چند سال اخیر نقل مکان کند. آن وقت او هم در موفقیت هایش شریک خواهد شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 12:27  توسط یک اخراجی  | 

از اخراجی ها بدم می آید!

 از ده نمکی هم همین طور!

اشاره: مطلب زیر در وبلاگ ماندن بی من منتشر شده است.

نمیرم اخراجی ها رو ببینم! دلم نمیخواد فیلم ده نمکی رو ببینم! با اوج بی منطقی ازش بدم میاد! ده نمکی خاطرات "یا لثارات " رو برام زنده میکنه!دست خودم نیست! اون شب که اومده بود کانال ۵ برنامه داشت، داشتم دق میکردم! نه نگاه می کردم و نه گوش می دادم ولی خیلی کفری بودم! قیافه اش، اسمش، حرف زدنش، مصاحبه کردنش، جار و جنجال جشنواره اش، همه کاراش باعث میشه حالت تهوع بگیرم! عصبی که میشم حالت تهوع می گیرم! برخورد خاصی با خود ده نمکی نداشتم ولی این تیپ آدما مثل همدیگه ان! یاد اون پسرای دفتر نهاد و بسیج دانشگاه می افتم! چی که از دستشون نکشیدیم! اونا جوجه هاش بودن، وای به اینکه بزرگشونه! حس می کنم راه دیگه ای برای سرگرم کردن مردمه! از سرگرمی های اینجوری، بدم میاد! این مرتیکه فکر کرده ماها یادمون میره ؟! که چکار میکرد ؟! چند روز پیش یک مصاحبه ازعبدی خوندم که گفته بود خوب دلیل نمیشه، هر کی ممکنه عقایدش تغییر کنه! ولی من ازعقاید تغییر کرده ده نمکی بدم میاد! نمی تونم باور کنم یکی مثل اون آدم بشه! اونم به این سرعت! بهم نگید که خیلی از اصلاح طلبا هم همینجوری بودن که خودم می دونم! ولی یکی مثل گنجی و تغییر عقیده اش و رفتاراش کجا و تغییر عقاید ده نمکی کجا! هنوز که هنوزه بر اساس منافع خودش در مورد مردم حرف می زنه! نگاهش از بالاس! حالم بهم می خوره! از ده نمکی! از فیلمش که شاید به نظر خیلی ها خوب باشه و خنده دار و توپ!

هر چند که همیشه سعی کردم وقتی یک فیلم روی پرده اس، سی دی فیلم رو تهیه نکنم و حتی اگه بیرون هم اومده باشه، برم سینما فیلم رو ببینم، ولی در مورد ده نمکی نمی تونم! حاضر نشدم پولی بابت همین سی دی پخش شده هم بدم! همکارم گرفته بود و بی اطلاعیش از تفکر من نسبت به ده نمکی باعث شد، بده منم نگاه کنم! دارم فکر میکنم به اینکه روزی میاد از زبون ده نمکی بشنویم، مردم ما رو بیشتر قبول دارن و ما مردمی تریم، چون فیلمی که من ساختم، رکورد سینمای ایران رو در عصر بیضایی و بقیه بزرگان سینمای ایران شکست!

پ ن : هنوز وقت نکردم سی دی اخراجی ها رو ببینم! ولی مطمئنم ببینم بازم کفریم میشم!این کار من اوج تعصب هم باشه، باهاش مشکلی ندارم!

میرم خون بازی رو می بینم! هر چند تلخ و ناراحت کننده باشه، ولی دلیلی وجود نداره که همیشه از خنده لذت ببرم! میخوام از دیدن یک فیلم خوب لذت ببرم! با یک کارگردانی که قبولش دارم! حاضرم برم  "شب بخیر فرمانده " انسیه شاه حسینی رو ببینم، ولی اخراجی ها رو نبینم!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 12:22  توسط یک اخراجی  | 

تب اخراجیها

اشاره:مطلب زیر در وبلاگ دل نوشته ها توسط رضا ابراهیم زادگان منتشر شده است.

مردم ایران برای اینکه ازقافله عقب نمونند کرور کرور برای دیدن فیلم آقای ده نمکی هجوم می آورند بنده نیز به سبب علاقه به هنر هفتم دیشب یه فیض دیدار فیلم ایشان نائل شدم و مطلبی رو در این خصوص برای شما عزیزان می نویسم.

- آقای ده نمکی فیلم را با عجله تعریف کرده اند. اینطور به نظر می رسد که ایشان می خواسته اند تمام مسائل جنگ به نوعی هرچند ناقص در فیلمشان دیده شود و این متاسفانه با مدت زمان فیلم هماهنگی نداشته و موجب لطمه خوردن به شخصیت پردازی داستان شده است. فصل نتیجه گیری و انتقال پیام داستان نیز به سبب همین عجله متاسفانه تاثیرگذاری اندکی دارد.

- آقای شریفی نیا وظیفه انتخاب بازیگران فیلم را برعهده داشته اند و گروهی از حرفه ای ترین بازیگران سینما را برای ایفای نقش در فیلم برگزیده اند که به نظر می رسد حربه ای تبلیغاتی برای فروش فیلم هم می توانسته باشد و خواه ناخواه فیلم قسمتی از فروش خود را مدیون انبوه بازیگرانش است. ولی این بازیگران متاسفانه حرف تازه ای برای گفتن ندارند. آقای شریفی نیا که همچنان نقش تکراری سالهای اخیر خود را بازی می کند امین حیایی که به اعتقاد بنده یکی از مستعد ترین بازیگران سینمای ایران است جز مقداری ادا و اطوار و چند دیالوگ قدیمی چیزی ندارد همینطور آقای اوسیوند آقای دیرباز و ... ولی الحق و الانصاف قسمت اعظم بار طنز فیلم به دوش اکبر عبدی است بازیگری که تواناییهای او اثبات شده و درفیلم با لهجه شیرین و تکیه کلامهای خوب درخشیده است.

- مسعود ده نمکی درمراسم اختتامیه جشنواره پارسال ازبازیگران فیلم به خاطر اینکه به خاطراو جایزه نگرفتند عذرخواهی کرد! ولی باید گفت که جناب ده نمکی بازیگران نه به خاطر شما بلکه به سبب بازی و فیلمنامه ضعیف جایزه نگرفتند. امیدوارم فیلم های سنتوری و رئیس و خون بازی و تهران انار ندارد و روزسوم و... راببینید تا به تفاوت بازی ها و کارگردانی واقف شوید.

- چه بخواهیم وچه نخواهیم اخراجی ها فیلم منتخب تماشاگران درجشنواره پیشین بوده و کارگردانش چهره ای خبرساز و جنجالی و همچنان نیز فیلم در گیشه به پیش می رود که این به عقیده بنده به خاطر موضوع داستان فیلم که به شوخی باجبهه پرداخته و نیز مسائل حاشیه پیش آمده در مورد فیلم بر می گردد نه به فرم و محتوای فیلم همانگونه که در سالهای پیشین برای فیلم آدم برفی مارمولک و ... به آن برخوردیم. لیکن به قول آقای پاکدل خوشحالیم که آقای ده نمکی زبان مقدس سینما را برای بیان عقاید خود انتخاب کرده و امیدواریم در آینده فیلم های بهتری از ایشان ببینیم که این خود جواب قاطعی به منتقدان مخالف خواهد بود و انشااله سیمرغ نیز بردوش ایشان خواهد نشست.

- من الله التوفیق والتکلان.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 12:11  توسط یک اخراجی  | 

از صدای سیاست

 تا سکوت سینما

اشاره: مطلب زیر توسط سید رضا صائمی در روزنامه اعتماد مورخ ۱۳ اسفند ۸۵ کار شده است. پیش از این نیز دو مطلب تحت عناوین «افراطی ها» و «بازیگری و هویت حرفه ای» از این روزنامه نگار در این وبلاگ منتشر شده بود.

"سیاست بازی چندان او را مشغول نکرده بود که از اندیشیدن به چیزهای پراهمیت تر بازش دارد" «سیموئل جانسن درباره جورج لیتلتن»

وقوع انقلاب اسلامی در سال 57 اگرچه یک پدیده سیاسی شناخته می شود اما به دلیل عقبه فکری و ایدئولوژیک و حضور پررنگ روشنفکران و روحانیون و دانشجویان ارتباط تنگاتنگ و عمیقی با فرهنگ دارد چنانچه بسیاری را عقیده بر این است این انقلاب بیش از آنکه سیاسی باشد فرهنگی است چه آنان که فرهنگ را در دین معنا می کنند و چه آنان که نسبتی فرهنگی با دین ندارند! چه آنان که بر طبل فرهنگ دینی می کوبند و چه آنان که بر فرهنگ ملی پای می فشارند. چه تفکری که انقلاب را موجب اعتلای فرهنگ اسلامی می دا ند چه اندیشه ای که آن را پایان هرگونه فرهنگ غیر دنیی می شمارد. چه نحله ای که بر نمادها و افتخارات ملی می چرخد و چه مکتبی که بر آیین ها و مناسک دینی تکیه می کند؟ همه با هر نوع فکر و مرام و جناحی بر نسبت عمیق و  چندلایه فرهنگ با انقلاب 57 تاکید دارند؟ گویی انقلاب 57 میوه ای است که در خاک فرهنگ روئیده و رشد کرده و در سبد سیاست افتاده و بار داده است.

سینما در مقام مدرن ترین و موثرترین رسانه فرهنگی مورد توجه و یا نقد انقلابیون قرار گرفت و مبتنی بر رویکردهای مختلف از تکنیک نفسانی و شهوانی تا ابزاری فرهنگ ساز و تبلیغاتی معنا شد و بنابر شرایط متغیر اجتماعی، کنش ها و واکنش های متفاوتی را برانگیخت. اساسا "سینما" در درون متن اجتماعی و در تعامل با واقعیتهای ملموس و عریان آن شکل می گیرد و پدیده های جاری در جامعه را در قالب تصویر و اندیشه و احساس می آورد تا مخاطبین و مردم را با ساختار اجتماعی جامعه ای که در آن زندگی می کنند پیوند دهد یا برانگیزاند و یا حتی به رفتار خاصی مقید کند. سینما به عنوان یک خرده سیستم فرهنگی نمی تواند متاثر و موثر از سیاست نباشد به ویژه آنکه ساختار سیاسی ریشه در بنیانهای فرهنگی داشته باشد. سینمای پس از انقلاب به دو دلیل با ساحت سیاسی گره خورد و تناسبی نمادی و نهادی با آن یافت یکی خود انقلاب 57 که مبتنی بر مولفه های دینی به باز تعریف سینما پرداخت و بر آن بود تا در این بازخوانی مجدد با تسخیر روح آن به نفع ارزش های خودی بر تکنیک و کالبد سینما فائق آید و به بازسازی متعهدانه هنر هفتم دست زند. دیگری وقوع جنگ در سال 61 بود که ساحت حدید در عرصه فیلم سازی ایران گشود و به خلق ژانری نو، سیاسی و انقلابی به نام سینمای دفاع مقدس انجامید ژانری قدرتمندو موثر که به دلیل ماهیت ایدولوژیکی، کانون مناقشات سیاسی-فرهنگی نیز قرار گرفت و تا حد مصداق و نماد سینمای ملی، دینی و خودی ارتقا یافت. این پوست اندازی سیاسی- فرهنگی در هستی خود باردار فرزندانی هنرمند و ارزشی بود که در سالهای بعد مبلغ و موسس حوزه اندیشه و هنر اسلامی شدند. حوزه ای هنری که با پاکسازی هنر از عناصر و عوامل دگراندیش، روح تعهد و اخلاق و ارزشهای دینی را بر کالبد سکولار هنر مدرن به ویژه سینما بدمد تا چشمان بی سو و گنگ و خواب زده دوربین ها به روی نور و روشنی و حقیقت بیفتد و تصویر و پیام الهی و معنوی انقلاب بر پرده نمایش این جهان غرب زده تک ساحتی و سکولار ظهورکند تا آدمی و عالمی از نو ساخته شود.

محسن مخملباف، مجیدمجیدی، بهروز افخمی، ابراهیم حاتمی کیا و رسول ملاقلی پور کارگردانها برآمده از انقلاب بودن که به تز «بازگشت به خویش، شریعتی» در سینما لبیک گفتند.

اینان "سینما" را به عنوان رسانه ای برتر برای ابلاغ  و انتشار انگاره ها و مطلوبهای خود برگزینند و به قول مخملباف(درمصاحبه با مجله سروش) معتقد بود اگر قرار بود پیامبری در عصر ما ظهور کند  سینما را برای ابلاغ پیامهایش برمی گزید. در واقع سینما مانند بسیاری از پدیده های  مدرن در پروسه ایدئولوژیزه و بومی شدن، غسل تعمید شد و درخدمت ارزش های خودی قرار گرفت. اگرچه هنوز در میان سنتی ترها ماهیتی شیطانی و شهوانی داشت و به عنوان ابزار لهو و لعب مایه سرگرمی و غفلت بود اما هنرمندان مسلمان (اصطلاح رایج) این وادی با این نگرش که هنرمند واسطه ظهور حق در عالم است بر آن شدند با غلبه بر هنر تکنولوژیک، سینمای تحول و اخلاق را جانشین سینمای تفنن و ابتذال نمایند. آثار محسن مخملباف در آن دوران، نمونه کامل یک انقلابی چریکی بود که اینک به جای اسلحه، دوربین در درست داشت و تصور می کرد پیامش از این طریق، ذهن و قلب مخاطب را تسخیر می کند و انسانی دیگرگونه می آفریند (نظریه گلوله طلایی) اما تجربه تاریخی و فردی مخملباف افق دیگری را در منظر او گشود چنانچه در گفتگو با هو شنگ گلمکانی و احمد طالبی نژاد در ماهنامه فیلم(شماره 184-بهمن 74) روشنفکری را به دو دسته تقسیم می کند یکی میرزارضای کرمانی است که سلاح به دست می گیرد و ناصرالدین شاه را می کشد، بدون اینکه فکر کند بعدش چه می شود و حتی هیچ طرح جایگزینی هم ندارد. این قوی ترین شاخه روشنفکری در ایران بوده است... شاخه دیگر روشنفکری امیرکبیر است او کسی است که درالفنون راه می اندازد که محل اندیشیدن بوده است. او به نهادینه کردن مبانی دموکراسی می اندیشد نه چون میرزا رضا به جایگزینی ناخواسته فاشیست ها.

مخملباف در ادامه همین مصاحبه می گوید: بدبختی بشر از جهل اوست و جهل را با اسلحه نمی توان از بین برد راه از بین بردن جهل توسعه روشنفکری است زیر سایه تفنگ تنها می توان جنگید و جایی برای اندیشه و گفتگو نیست.

سیردگردیسی این دسته از هنرمندان به ویژه مخملباف که سنخیت بیشتری دست کم به لحاظ صوری با مسعود ده نمکی (که در حاشیه جشنواره فیلم فجر امسال به متنی فرهنگی بدل شده) قابل تامل است وی که طی سالهای اخیر در ژورنالیست سیاسی- عقیدتی بنیادگرایانه به یکی از رادیکالترین فعالان آن نحله بدل شده بود با تجربه دو فیلم مستند فقر و فحشا و کدام پیروزی ؟کدام استقلال؟ اینک  پای در عالم سینما گذاشته تا سلاحی دیگر را برای بیان حرفهاو دردهای خود بیان کند که به گمانش برد و عمق و اثرگذاری بیشتری نسبت به آن اسلحه گرم دارد. وی که روزی جنجالی ترین و جدی ترین حرفهای سیاسی را از زبان یک بسیجی می زد امروز زبان طنز را برای بیان دغدغه هایش انتخاب کرده است تا به قول خودش واقعیات جنگ و آدمهای آن را بهتر بیان کرده باشد او و همفکرانش که تا دیروز یکی از تندروترین گروههای سیاسی- نظامی محسوب می شدند امروز از دیالوگ و گفتگو و زبان هنرو سینما سخن می گویند که بیش از آنکه به عالم سیاست مربوط شود به دنیای فکرو فرهنگ تعلق دارد مسعود ده نمکی اخیرا در مصاحبه ای گفته است به نفع همه است که در من در سینما باشم نه در سیاست. گویی او از الگوی ابوذر و چه گوارا به شیوه ابوعلی و امیرکبیر رسیده است و این بی شک خاصیت سینما و هنر و فرهنگ است. سخن او مرا یاد اعترافات مخملباف می اندازد  که سیردگراندیشی اش را اینگونه تعریف می کند: «یک آدم مذهبی بودم که سیاسی شدم، بعد در سیاست به کارهای نظامی و چریکی روی آوردم، بعد به زندان رفتم و در زندان یک جوری دچار سرخوردگی از جریانهای چپ گرا شدم. وقتی بیرون آدم تصمیم گرفتم کار فرهنگی کنم ولی هنوز چریک بودم. اگر شعار می دادم به این دلیل بود که یک چریک شعار  می دهد.  بعد آرام آرام فکر می کنم هنرمند شدم». این هنرمند شدن  که در سخن مخملباف نهفته است تعمیق آن نگاه مهر اندیشانه لطیف و انسانی است که در برابر گذشته جزم اندیش سیاسی کاری هایش نهفته بود. او از روش ابوذر به منش مسیح گونه می رسد. مخملباف در پایان فیلم مستند گنگ خواب دیده ساخته هوشنگ گلمکانی می گوید:«وقتی همه چیز را نسبی ببینی مهربانتر هم می شود، حتی به هر کسی حق می دهی که مقداری خطا کند. حتی خطاهای ذهنی کند متاثر از ضعف های شخصی اش خطاهای عملی کند دست از محاکمه کردن افراد در ذهنم برداشتم یعنی حق دادم که آدمها همان جوری باشند که هستند. بیش از آنکه متوقع باشم چرا آن جوری که باید باشند  یا من فکر می کنم باید باشند نیستند».

همین نگرش به آدمها و شرایط چگونه بودنشان را در پرسوناژهای اخراجی های ده نمکی نیز می بینیم. قهرمانهای فیلم او همان سید و حاجی های معمول در سینمای دفاع مقدس نیستند که افراد عادی و  حتی لوطی منشی هستند که هیچ نسبت ایدئولوژیکی با آدمهای جنگ ندارند اما در بستر شرایطی انسانی به همان تجربه ای می رسند که شاید بیش از آن تصور می شد تنها حاج کاظم ها و ده نمکی ها به آن خواهند رسید.

مخملباف نیز که روزی فیلمی مثل گل های داوودی را مروج دختربازی می خواند چند سال بعد نوبت عاشقی را می سازد. نگارنده اساسا تایید یا تکذیب کسی را در این قیاس دنبال نمی کند آنچنان که برخی از دوستان ده نمکی می ترسند که او مخملباف شود. پا در پی دفاع از مسعود ده نمکی نیست بلکه در پس  همه این صورتها در پی تفهیم این معناست که مانایی اندیشه و حقیقت و انسان در ساحت فرهنگ اصالت دارد و محقق می شود و سینما در مقام هنر و زبانی موثر فراگیر، جذاب و دلنشین نه تنها یک تکنیک و ابزار بلکه یک تجربه زیبا شناسانه و تفهیمی انسانی است که آدمی را در فهم شهودی و نمادین حقیقت،یاری می کند. به جای خشونت ورزی و انحصار طلبی و جزم اندیشی تساهل و تسامح و تحمل و مدارا را در مناسبات انسانی و اجتماعی اشاعه می دهد. به قول افشین یداللهی:

آن چیز که در صلح است در جنگ می خواهد

قدرت اصالت نیست فرهنگ می خواهد

سینما خود یک تجربه سیر و سلوک بصری- نظری است که لایه های پنهان تر حقیقت را بازنمایی می کند. مسعود ده نمکی گرچه سیاست و سینما را دو شیوه و روشی متفاوت برای بیان حرفهای همیشگی خود می داند اما آن بر مصلحتهای قدرت می چرخد و این بر تجربه های زیست بشری تکیه دارد. زبان هنر با ادبیات مدارا و محبت آمیخته است و زبان قدرت زبان مصلحت است! مسعود ده نمکی اینکه از وادی طوفانی و پرهیاهوی سیاست به سکوت تامل برانگیز سینما آمده است و قطعا سینما این طلایه دار فرهنگ در عصر مدرن او را با خود به تجربه های ملموس بشری خواهد بود سینما اسلحه خنثی ای نیست که تنها به عنوان یک شکل در دستان کارگردان باشد محتویی است که گاه کارگردانش را نیز شکل می دهد روزی محسن مخلباف می خواست با سینما انقلاب کند اما گذر زمان نشان داد که این سینما بود که در او انقلاب ایجاد کرد انقلابی بنیادین که صورت وسیرتش را عوض کرد واز مطلق اندیشی به نسبی گرایی آورد  او درباره تغیرات دیدگاههایش و مساله نسبیت می گویید "وقتی واقعیت مدام جلوه های نوین به تو عرضه می کند، چگونه می توانی در حرف خودت اصرار بورزی؟ من اصولا اندیشه و بیانم را براساس واقع گرایی نسبی بنا می کنم یعنی ذهن خودم را اصل نمی گیرم و جهان را فرع چون معتقدم ما در مقابل واقعیت،خیلی کوچک هستیم لذا سعی می کنم زاویه ام را دائم تغییر بدهم می کوشم مدام دید خودم را با واقعیت در تحول تصحیح کنم بعضی ها در رودربایستی حرفهایی که قبلا زده اند می مانند ... مگر ما چه قدر بزرگیم که مدعی شناخت کامل هستی باشیم؟ ... ولی من هیچ ابایی ندارم از اینکه مدام آخرین تغییراتم را اعلام کنم "

حالا مسعود ده نمکی بعد از آن همه تلاطم در طوفان سیاست خود را به سالن تاریک و تامل برانگیز سینما رسانده است راهی که صرفا راه نیست همراه و راهنما نیز هست باید منتظر ماند و دید آیا این  تغییر تاکتیک، تحولی ایدولوژیک هم به همرا دارد یا خیر! ویا خود نیز به اخراجیهایی مثل حاتمی کیا و مخملباف می پیونند! به قول حافظ:
عشق دردانه است ومن غواض و دریا میکده

سر فرو بردم در اینجا تا کجا سر بر کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 12:31  توسط یک اخراجی  | 

ورود ده نمکی

به منطقه ممنوعه!

اشاره: مطلب زیر توسط علی موحد در وبلاگ یاد مانا منتشر شده است.

نمی دانم گفتگوی ده نمکی  را دربرنامه عبور شیشه ای دیدید یانه؟ خیلی جالب بود هرکس ندیده به نظر من از دستش رفته ...

من فکر می کنم این گفتگو چند نکته اساسی داشت:

 

اول اینکه بعد از سالها و مدتها یک نفر از یک جریان فکری که کسی تو این مملکت قبولش نداره وچپ وراست باهم می کوبدش و فقط می خواهد که گوشت دم توپ باشد ، فرصت پیدا کرد در رسانه ملی حرفش را بزند. باید توجه داشته باشیم که ده نمکی یک فرد نیست بلکه نماد است. نماد یک یا دونسل از بچه های همین مرزو بوم که علیرغم فشارهای مختلف در این چند سال همیشه پای ثابت دفاع از نظام بودند چه اون روزهایی که جنگ بود ، چه اون روزایی که با منافقهای داخلی باید می جنگیدند و چه امروز که در یک جبهه جدید باید مبارزه کنند.البته مبارزه در این جبهه جدید به نظر من مبارزه سخت تر است چون با نیروهای به اصطلاح خودی هم طرف هستی!

 

نکته دوم اینکه یک فیلمی ساخته شده به اسم اخراجیها که تا همین الان حول وحوش یک میلیاردو سیصد میلیون فروش کرده. این فیلم خوب یا بد (که البته قابل بحث است) مورد استقبال شدید مردم قرار گرفته است. فیلمی که همه نوع تماشگر دارد از مذهبی گرفته تا غیر مذهبی، عوام وخواص. فیلم به نوعی نماد وحدت ملی است.

 

حالا یک عده روشنفکر! یا  بهتر بگویم یک عده آدم که عاشق ادا واطوارهای روشنفکری هستند در مقابل این فیلم موضع گرفته اند و هزارسوال بی ربط و بی منطق طرح می کنند. حالا اگر شبیه این فیلم با ضعفهای فراوان توسط بیضایی، مهرجویی، فرمان آرا و ... ساخته می شد همین آقایان با بررسی های به اصطلاح کارشناسانه  فیلم را تا عرش اعلا بالا می بردند که بله! استاد فلان فیلم را ساخته اند و به به  چه چه ...

 

نکته سوم ؛ یک عده آدم به ظاهر خودی و بچه مسلمان دور هم جمع شدند و سینمایی به نام سینمای معنا گر! را که به نظر دکانی دو نبش بیش نیست را به اسم خود کرده اند. همین آقایان چون از طیف بچه مسلمانها هستند به ورود یک نفر جدید به طیف سینماگران به اصطلاح متعهد به شدت ناراحت هستند. حالا این یک نفر ده نمکی باشد چه بدتر!!!

چرا؟

 

چون دایره آدمها گسترده می شود و مافیا و پدرخواندگی آقایان مورد تشکیک قرار می گیرد. امثال مجیدی ها، میرکریمی ها و.... از این طیف هستند.

 

یادم است در روزهای اولی که قرار بود اخراجیها ساخته شود همین آقای مجید مجیدی کارگردان معنا گرای کشورمان که با رانت حوزه هنری کارگردان شده گفته بود که چه کسی و ازکجا گفته اند که ده نمکی باید کارگردان شود؟!( منظورش وزارت اطلاعات بوده ) حالا یکی نیست به خو این آقا بگوید جنابعالی با رانت کجا کارگردان شدی ؟ آیا برای این از شما حمایت نشد که یک کیارستمی از بین بچه مسلمانها بیرون بیاید... که البته نشد.

 

چهارم ؛ فیلم در حوزه دفاع مقدس و مسایل اجتماعی جنگ و پس از آن زیاد ساخته شده ولی همه بروبچه های جنگ . یعنی آنهایی که در جبهه حضور داشتند نه حزب اللهی های جنگ ندیده که حتی سنشان هم  قد نمی دهد به آن دوران! فیلم را دیده اند با فیلم خندیده اند و با آن گریستند و در پایان فیلم را تایید کرده اند و گفته اند جبهه ای که ما بودیم همین است که در این فیلم ترسیم شده. به نظر من همین تایید بچه های جنگ کافی است و به یک دنیا حرافی ها و اراجیف منتقدین روشنفکر نما! می ارزد.

 

 نکته پنجم؛ از یکی از دوستان شنیدم که  یکی از فیلم سازان در یک جلسه خصوصی با برخی از کارگردانان هم طیف با انتقاد اساسی از خودشان گفته که چرا ما نتوانستیم چنین فیلمی را بسازیم !! به نظر من ایشان صداقت به خرج داده و حرف اصلی و حرف دل خیلی ها را زده . مشکل اینجاست که این فیلم را ده نمکی ساخته (باز هم می گویم که ده نمکی نماد است نماد یک نسل که تا کنون مجبور به سکوت بوده) اگر هرکس دیگر و حتی ضعیف تر از این ساخته بود امروز در بالای ابرها سیر می کرد!

 

ششم؛ ده نمکی برای اولین بار در یک گفتگوی مستقیم و زنده در تلویزیون حاضر شد و حرفهایی را زد که به زعم آقایان بعید است خوش بیاید. حرفهایی که همیشه می گفت چه در نشریات چه در مستندها و چه در سینما.

جنگ فقر و غنا ، جنگ عقیده ، جنگ بی مرز ، ایستادن مقابل قدرتمندان و...... حرفهایی ایی که همگی برگرفته از ادبیات دشمن شکن امام(ره) بود . حرفهایی که دیگر امروز برای آقایان معنی ومفهومی ندارد ....... حرفهایی را زد که با اینکه بهش گفته بودن منافع ملی را رعایت کن !! رعایت نکرد و دوباره  رفت در خط قرمز تلویزیون!

 

نکته آخر؛ امام یک حرف قشنگ میزد الان متن کاملش در دسترسم نیست ولی مضمونش این بود هرجا که دیدید صدای استکبار از حرکات شما در آمده بدانید که درست به هدف زده اید و کار شما کاملا صحیح بوده (با همین مضمون). حالا به نظر من ساخت این فیلم توسط یک جریان فکری خاموش  که ده نمکی نماینده آن است دقیقا مصداق همین حرف امام است . سر وصدای همه آقایان به اصطلاح  قدرتمند و باندهای مافیایی در عرصه سینما درآمده پس مطمئن باش که دقیقا به هدف زده ای و در ادامه راه شک نکن که را درست همین است. اصولا در همه امور ورود به دایره مافیایی قدرت خطرناک است و ده نمکی با ساخت این فیلم وارد حوزه ممنوعه شده ورودی که خوشایند هیچ یک از آقایان خودی وغیر خودی نیست و هرکدام به طریقی سد راه خواهند شد. ولی ده نمکی باید باز هم فیلم بسازد و این دایره بسته سینما را همچون دایره بسته قدرت که بعد از 27 سال شکافته شد را بشکافد  ....

گر مرد رهی میان خون باید رفت ....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 12:20  توسط یک اخراجی  | 

"اخراجی ها" ارزش یا ضد ارزش

اشاره: مطلب زیر توسط خبرگزاری تخصصی حوزه دین در تاریخ ۲۰ فروردین منتشر شده است.

مجید معروف به "مجید سوزوکی"یکی از الوات محل همراه یک دزد، یک معتاد و چند تن از افراد محله به خاطر عشق به یکی از دختران محله به جبهه می روند و در فضای جبهه قرار می گیرند و کشته می شوند. این خلاصه داستان فیلم است. فیلمی که در بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر با سر و صدای زیادی اکران شد.

بحث نمایش فیلم و اکران نوروزی آن به جای خود ولی آیا سوژه جنگ و دفاع مقدس می تواند دستخوش چنین پرداخت هایی شود و آیا جبهه های ما مقال این گفتارها را دارد؟ مجید و یارانش در جبهه ها نماینده کدامین قشر از جامعه بودند، باید از کارگردان پرسید.

جبهه های جنگ ما جای همت و خرازی و حسین فهمیده ها بود. مردان بزرگی به خود دید که زندگی و شهادت هر کدام از آنها خود سریالی می طلبد اما در این دوره فردی که خود داعیه حضور در جبهه ها را دارد چگونه به خود اجازه می دهد فضای پاک و معطر جبهه ها که چنین انسان هایی را در دامن خود پرورش داده است را تا این حد تنزل دهد که افرادی در آن قمار می کنند، تاس می اندازد و هزاران کار دیگر.

همواره مقوله طنز در سینمای ایران به خصوص در جذب گیشه موفق بوده است و چهره های این ژانر سینمایی همواره جز بهترین ها برای جذب پول و پولسازی بوده اند کسانی همچون اکبر عبدی، علیرضا خمسه و یا افرادی مانند امین حیایی، محمدرضا شریفی نیا و امثالهم که جزو بازیگرانی هستند که هر گاه به این پیشگاه وارد می شوند حداقل در جذب گیشه موفق می شوند و این سود کلان همواره مورد توجه برخی فیلمسازان بوده و هست، تا آنجا که بازیگری مانند امین حیایی به فردی کاملا گیشه ای تبدیل شده است که اگر باشد فیلم فروش می کند و به زعم نویسنده این گزارش یک سم برای کل دستگاه سینمایی کشور است.

حال اگر مقوله جذب گیشه را با سینمایی که تاکنون برای ما ایرانی ها سینمایی ارزشی محسوب می شده با نام سینمای دفاع مقدس مخلوط کنیم، عصاره ای با نام اخراجی ها بیرون می آید.

مسعود ده نمکی کسی که تاکنون دو فیلم مستند به نام های "فقر و فحشا"، "کدام استقلال کدام پیروزی" را ساخته و اینک اخراجی ها را به روی پرده برده است، فردی است که همواره خود را در متن جنگ حاضر می دانسته و مدعی است این افراد را خود به چشم خود در جنگ دیده است ولی این شبهه به وجود دارد که ده نمکی کدام جنگ را دیده زيرا از هر کدام از حاضران در این دفاع مقدس که سراغ دار و دسته اخراجی ها را گرفتیم نشانی یافت نکردیم.

اکران نوروزی این فیلم که از جشنواره فیلم فجر آمده است به خودی خود فروش بالایی برای این فیلم به دنبال خواهد داشت به خصوص بعد از جار و جنجال هایی که ده نمکی در روز اهدای جوایز به پا کرد و مردم ایران که نشان داده اند همواره به دنبال چنین جنجال ها و پیگیر آن هستند فروش آن را تضمین می کنند و دیری نمی گذرد که آتش بس میلانی در فروش به زانو درخواهد آمد.

اخراجی ها با حاشیه های فراوان در جشنواره به نمایش درآمد و نکته بارز آن کنجکاوی تماشاگران برای رصدکردن نگاه ده نمکی در به تصویر کشیدن جبهه و جنگ تحمیلی بود.

فیلم ده نمکی تکرار مکررات سینمایی است که در آن تعدادی از همه جا رانده در یک موقعیت ارزشی جدید قرار می گیرند و تحت تأثیر جو حاکم پا به میدان مین گذاشته، شهید شده، دست از خلاف برداشته و به یک کلام بزرگ ترین فداکاری ها را به ظهور می رسانند.

در ساختار این فیلم سینماگر می خواهد شعار ندهد ولی در نهایت و به دنبال شهید شدن مجید همه شعارهایی که ثابت شده است نباید به صورت مستقیم داده شود را سر می دهند و ماجرا را ختم به خیر می کند.

بازی های کلیشه ای اکبر عبدی در نقش یک جوان عاشق پیشه ترک زبان که بارها در جاهای دیگر تکرار شده است، محمدرضا شریفی نیا، حاجی ترسو با آن تیپ آفتابه به دست و آستین های بالا زده و شعارهای تکراری، امین حیایی در نقش یک پسربچه دزد و با لهجه ای خاص و ... در فیلم موج می زند که البته با شوخی های تکراری، ناخوشایند و گاهي هم مستهجن سعی بر خنداندن مخاطب دارند.

سوال دیگری که در اين میان پیش می آید این است که کدام جبهه جنگ این هرج و مرج را در خود نهفته دارد که یک سرهنگ ارتشی (عبدالرضا اکبری) بدون نام و نشان در جنگ شرکت کند و آیا جبهه های ده نمکی اینگونه بوده که هر کسی که بخواهد و بدون هیچ نام و نشانی در آن حضور یابد؟ آیا جنگ این همه بی برنامه بوده که حتی هویت سربازان خودی را هم نمی دانستند؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 12:12  توسط یک اخراجی  | 

بشین! برپا!

اشاره: مطلب زیر توسط رضا در وبلاگ خرداد ۵۳ منتشر شده است.

اتفاقا من هم دیشب «اخراجی ها» رو دیدم. البته نه در سینما و بلکه در خانه ی باجناق دراز و بینورم، ابوعلیرضا. یقینا حامیان قانون کپی رایت، نعره خواهند زد و این حقیر را محکوم می کنند که چرا و با چه اجازه ای سی دی غیر مجاز این فیلم را دیده ام. من که گردنی به حقیقت باریک تر از مو دارم باید عرض کنم که اولا دست و پای این حقیر هنگام دیدن فیلم بسته شده بود و این بنده نمی توانستم از جایم تکان بخورم و ناگزیر از دیدن سی دی دزدی «اخراجی ها» بودم. ثانیا باید خدمت این دسته از دوستان اعتراف کنم که مبلغ بیست و هفت هزار ریال، وجه رایج کشور قبل از دیدن فیلم از من اخذ شد و پس از آن سی دی در دستگاه پخش قرار گرفت. حال این بیست و هفت هزار ریال در جیب حبیب الله کاسه ساز سرازیر شده یا نشده، تقصیر من نیست و مسؤولش هم من نیستم.

اتفاقا من هم قبل از دیدن فیلم و با خواندن جسته و گریخته ی نقدهای «اخراجی ها»، نظر نویسندگان در مورد این فیلم را نوعی انتقامجویی شخصی پنداشتم. احساس می کردم مشکل اصلی، مسعود ده نمکی است و «اخراجی ها» بهانه ای برای تسویه حساب های شخصی است. کسانی که با مسعود خان و گروه حامی اش، و خلاصه با این نوع تفکر مشکل داشته و دارند، دستاویز خوبی پیدا کرده اند که مو از ماست بکشند و ثانیه ثانیه ی فیلم را تجزیه و تحلیل کنند و صد البته بهترین فیلم های تاریخ سینما هم اگر این گونه مورد تحقیق و تفحص قرار بگیرند، احتمال دارد که در کنار سریال «نرگس» جای گیرند.

اتفاقا و بر اساس ذهنیتی که در بالا بدان اشاره کردم، خودم را آماده ی دیدن فیلمی کردم که تمام منتقدان فقط به قصد ضایع کردن مسعود خان دست به قلم شده اند و اصلا و ابدا با فیلم و کارگردان و بازیگرانش دوستانه برخورد نکرده اند. نشستم تا انصاف را رعایت کنم و در صورت لزوم حقیقت را فریاد زنم. از شش دانگ حواسم، غیر از یکی که به عکس العمل ها و گریه ها و نق نق های علیرضا معطوف بود، پنج تای دیگر برای «اخراجی ها» صرف شد و حتی شام و بساط و ملحقاتش، کوچکترین خللی به آن پنج دانگ کذایی وارد نکرد.

اتفاقا در شروع فیلم به یاد آوردم که مسعود خان با چه حرارتی در آن شب جشنواره ای از بازیگرانش دفاع می کرد و فریاد زد که علنا حق تمام بازیگران این فیلم ضایع شده است و آنها باید جایزه می گرفتند به جای آنان که جایزه گرفتند. مشخص بود که فیلمی که در جبهه باشد و سوژه اش جنگ، نمی توان روی نیوشا و نگار حسابی برای جایزه باز کرد. پس خود را آماده ی دیدن شاهکاری از اکبر و امین و ارژنگ و محمدرضا و کامبیز کردم.

از این «اتفاقا»ها که بگذرم، با دیدن فیلم، متأسفانه متوجه شدم که هیچ کدام از بازیگران که نقش آفرینی خاصی نکرده اند. بجز ارژنگ که او هم محق دریافت جایزه نبود. وگرنه اکبر «اخراجی ها» را همه ی ما قبلا دیده بودیم. همان طور که محمدرضا را. داستان هم که چه عرض کنم. تعجب می کنم از آقای دکتر باران. به نظرم اگر هوس دیدن «اخراجی ها» رو کردید، همان بهتر که «لیلی با من است»ِ کمال خان را که شاید یک دهه از ساختش گذشته ببینید. باور کنید که شرف دارد. کمی و فقط کمی، تغییر صادق در فیلم مذکور عقلایی و منطقی بود. در صورتی که تغییر و تحول مجید سوزوکی آنقدر اتفاقی و به تعبیری ییهویی است که بیشتر از آنکه بیننده تحت تأثیر واقع شود، شاید به خنده بیفتد.

بیخیال. بگذار از جاهای خوبش بگویم. خدا وکیلی تنها نکته و صحنه و پلان باحالی که بنده ی کمترین در «اخراجی ها» دیدم، صحنه هایی بود که نوای «بشینن! برپا!» سر داده می شد و سربازان با این فرمان می نشستند و بر می خاستند. حالا علت خوشامد من چه بود، خودم هم نمی دانم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 12:0  توسط یک اخراجی  | 

فیلم بد، پیام خوب

اشاره: مطلب زیر توسط آرام به وبلاگ یک اخراجی میل شده است.
 
امروز پس از مدتها با دخترم به سینما رفتم. البته از قبل هم تقریبا مطمئن بودم که اخراجیها فیلم جالبی نه برای من و نه برای دخترم نخواهد بود. اما تبلیغات وسیعی که از چند ماه قبل در مورد این فیلم شده بود موجب شد که در مورد این فیلم کمی کنجکاو بشم. به نظرم اکثر خانواده های ایرانی به عنوان تماشای یک فیلم شاد و خانوادگی به تماشای این فیلم میرند در حالیکه این یک فیلم غیر استاندارد و تا حدی مسموم هست و تماشای چنین فیلمی بخصوص برای کودکان اصلا مناسب نیست. این فیلم پر از صحنه های دلخراش هست که به نحو مضحکی با نوعی کمدی توام شده. من شاهد بودم که در تمام مدت بیننده ها دچار نوعی احساس متضاد و فشارهای عصبی بودند بطوریکه از خنده های خودشون فورا پشیمان میشدند و احساس نوعی سر درگمی میکردند و دست آخر هم با پایان غم انگیزش با حالتی ناخوشایند و مغموم سینما را ترک میکردند.


البته اخراجیها به نوعی حاوی یک پیام مهم و قابل توجه هم بود . این پیام که ارزشها و تعلقات فکری رزمندگان شجاع ایرانی از ارزشها و تعلقات متحجرین و ریاکاران، کاملا جدا و متمایز هستند که بنظر من حرف کاملا صحیح و قابل تاملی است . هر چند که بنظر من اخراجیها در انتقال شفاف و صحیح این پیام هم موفقیت چندانی نداشت.


من در جریان جنگ، کم و بیش با اکیپ هایی از رزمندگان برخورد و نشست و برخاست داشته ام. باید بگم خصوصیات اخلاقی و مشی رفتاری اونها با عده دیگری که در واقع با ماسک رزمندگان و با سوء استفاده از اسم اونها در جامعه خود نمایی میکنند بطور بکلی متفاوت و حتی متضاد بود. مثلا اونها در برابر آحاد مردم بسیار ملایم و صمیمی و مهربان بودند بطوریکه افراد در برخورد با اونها احساس امنیت و آزادی کامل میکردند.


اصلا فکر میکنم مقایسه جوانان عزیز و غیوری که مانند شیر در جبهه ها می جنگیدند و روزگار دشمن را مثل شب تار سیاه می کردند با عده ای عناصر عقده ای و زبون که در پشت جبهه و در شهر ها هر از گاهی به خیابان ها می ریزند و به صورت دختران مردم سیلی میزنند و با سوء استفاده از مفاهیم بلند و ارزشمندی مثل امر به معروف و نهی از منکر در جامعه ایجاد ترس و وحشت میکنند، به هیچ وجه مقایسه عادلانه و صحیحی نیست. بلکه باید گفت در واقع همین عناصر متحجر و رزمنده نماهای بدلی بودند که سعی کردند ارزشهای پرشکوه جهادی و معنوی رزمندگان واقعی رو از صحنه سیاسی و فرهنگی کشور حذف یا اخراج کنند. 


با اینحال یاد و خاطر فرزندان نجیب و دلاور ملت ایران هیچگاه از حافظه تاریخ زدودنی نیست ...  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 11:56  توسط یک اخراجی  | 

یک فیلم فارسی تحت ویندوز!

اشاره: مطلب زیر توسط سعید بیابانکی در وبلاگ سنگ چین منتشر شده است.

اخراجی ها را دیدم. البته نه توی سینما در همان ساعات اولیه که سایت بیاتو موزیک  این فیلم را لو داد دانلود کردم و سر فرصت تماشا کردم. از این که کارگردان محترم فیلم حمله به سخنرانی ها و پایین کشیدن پرده ی فیلم هایی مثل” آدم برفی" را کنار گذاشته و به سینما روی آورده و اتفاقا” اکبر عبدی" که روزگاری مورد غضب او بوده را به عنوان یکی از بازیگران فیلمش انتخاب کرده باید به او تبریک گفت و خدا را هم شکر کرد! همانگونه که”مجید سوزوکی” در اخراجی ها متحول شد حتما کارگردان فیلم هم حق چنین تحولی را برای خود محفوظ می داند!


سرقت ناشیانه ی کارگردان از فیلم هایی مثل” رضا موتوری" –" گنج قارون” –" قیصر" و امثالهم کاملا مشهود است. تکیه کلا م های نخ نما شده و جوک هایی که هزاران بار در پیام های کوتاه و مهمانی ها و تاکسی و اتوبوس شنیده ایم شاید برای توده ی مردم جذاب باشد ولی برای جماعت شاعر که واژه ها برایشان مثل نقل و نخودچی ازاین دهان به آن دهان می ریزد ... شوخی های خنک و بی مزه ای به حساب می آید.


"مجید سوزوکی" هم که آخر دست با قمه به جنگ تانک می رود و میان آن شلوغی معلوم نیست طبق کدام منطق سینمایی زخمی می شود و کلی هم خوش مزه بازی در می آورد و شهید می شود نهایت هنر کارگردان است. تقلید بی نمک ترانه های ”معین” – "داود مقامی" و ” عباس قادری" و ... " یار دبستانی" در نهایت لوسی است که جاذبه های خود را در فیلم هایی مثل ”آدم برفی" و " مرسدس" و امثالهم خیلی سال پیش از دست داده است.
معلوم نیست ده نمکی با این فیلم شلخته قصد داشته چه حرف تازه ای به تماشاچی تحویل دهد؟ تمام این حرف ها را بسیار هنری تر در فیلم هایی مثل: ” آژانس شیشه ای” – ” لیلی با من است” – ” مارمولک” و ... قبلا زده اند.


از کل فیلم بازی” اسیوند” را منطقی تر و دل نشین تر دیدم ...کامبیز دیرباز همان بازی”تب سرد” را ارائه داد. شریفی نیا هم درهمان تیپ ”دنیا” و ”ازدواج به سبک ایرانی” مانده ... اکبر عبدی هم به جز یکی دو دیالوگ با نمک فقط بی نمکی ارائه می دهد و بس ... ارژنگ امیرفضلی و امین حیایی هم که واقعا خنک و لوس بازی کرده اند ....


من منتقد نیستم و این نوشته ها فقط اظهارات یک تماشاچی معمولی سینماست. ولی از این که داوران جشنواره فیلم فجر به این فیلم اهمیتی ندادند خوشحالم و به آنها تبریک می گویم و از این که مردم از چه چیز این فیلم خوششان آمده سخت متحیر ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 11:48  توسط یک اخراجی  | 

لیلی با اخراجی هاست نه با من!

اشاره: مطلب زیر توسط س.آ در وبلاگ آشنای گمنام منتشر شده است.

دیروز نقدی در یکی از مجله ها خواندم در مورد فیلم اخراجی ها که آن را با «لیلی با من است» مقایسه کرده بود و آخر سر هم گفته بود که قیاس این فیلم با لیلی با من است، بی انصافی است به کمال تبریزی! ولی من می خواهم بگویم اتفاقاً فیلم مسعود ده نمکی نقاط قوت زیادی داشت که کمال تبریزی از آنها غفلت کرده بود و یکی از آنهااراده بود.


داستان فیلم در مورد چند نفر است که هیچ کدام به ظاهر  نقطه روشنی در زندگیشان ندارند. سر دسته آنها مجید سوزوکی بود که دل در گرو دختر میرزا داشت و این سرآغاز ماجرا بود مجید به خاطر عشق پاکش دست به کارهای مختلفی می زند ولی از شانس بدش همه حیله ها به سنگ می خورد تا اینکه تصمیم می گیرد عازم جبهه شود!

«نوچه»های او به رسم ادب او را تنها نمی گذارند و با او راهی می شوند! شخصیت دیگر فیلم امین حیایی یا همان «بیژن مرتضوی»است که با انگیزه دزدی با این گروه همراه می شود!

شخصیتهای این فیلم به قدری ملموس هستند که بر عکس برخی فیلمها لازم نیست حتماً مطالعه ای از پیش داشته باشی تا شخصیتها را کشف کنی! فیلم در عین سادگی، حرفهای زیادی لابه لای شوخی ها و بامزگی ها برای گفتن دارد. عشق پاک، ادب، صفای دل عواملی است که آنها را به آن مکان مقدس می کشاند.


«صادق» لیلی با من است ناخود آگاه و ناخواسته پادر خط مقدم می گذارد ولی اینجا هر یک از آنهابه اراده خود به جبهه می روند!

مسعود ده نمکی برخلاف آنچه علیه اش گفته شد و با تمام بی عدالتی، فیلمی بسیار خوش ساخت بر پرده سینماها آورد .متاسفانه با ده نمکی برخورد سیاسی شد و تمام خوبیهای فیلم از جمله بازی منحصر به فرد بازیگرانش نادیده گرفته شد.

و اما کلام آخر؛ اخراجی ها تنها هدفش خنداندن تماشاگر نبود بر خلاف لیلی با من است .
 مسعود ده نمکی می خواست نشان دهد خدا چیزهایی در وجود آدمی می بیند که ما از آنها غافلیم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 11:37  توسط یک اخراجی  | 

ده نمكي، خوش گليب سيز

اشاره: مطلب زیر توسط مانی غریبی در وبلاگ abrash منتشر شده است.

بالاخره منم بعد از مدتها به سينما رفتم و يه فيلم ديدم . خب احتمالا ميشه حدس زد كه چه فيلمي رو ديدم. اخراجيها ديگه .. آره . البته من مهمون يكي از دوستام بودم كه به مناسبت تولدش ما رو برد سينما.


از وقتي كه اين فيلمو ديدم و حواشيش رو خوندم چند خطي توي دلم مونده كه نميدونم آخرش بگم يا نه.
مثلا خيلي دلم ميخوايد به آقاي دهنمكي بگم شما يه فيلم موفق ساختي ولي نه به اون دليل كه خودت هي بهش اشاره ميكني. درسته كه از قديم گفتن مردم قاضي هاي خوبي هستن ولي دليل نميشه هرچي قديمي ها گفتن درست باشه.


اگه ملاك شما براي موفق اعلام كردن فيلمتون فروش فوق العاده ي اون (حتي در قم و مشهد) باشه بايد بگم پس هنوز از فيلمي كه بدون كارگرداني و كلي هزينه ساخته شد - و آخرش هم مشخص نشد كه منسوب به يك زن! ِبازيگر جوان بود يا نه - خيلي عقبي. اينو همون قاضي هايي كه تو قضاوتو به اونا سپرده اي مي گن. يعني با همون ملاك تعداد بيننده.

 ولي فيلم تو موفق بود.
چون محسن رضايي هم به تو آفرين گفت.
چون در جبهه موفق به خندوندن مردم شد.
چون حرفايي رو كه خيلي ها توي خلوت خودشون جرات گفتنش رو نداشتن در انزار عمومي مردم فرياد زد.
چون به من فهموند كه اگه به كسي ميگن حاجي شايد اقتضاي زمانه باشه.
چون به من فهموند كه بين لات هاي سابق هم جاهل ها نفوذ كرده بودن و همشون لات نبودن.
چون به من فهموند كه با يك فيلم كميك هم ميشه اشك گروهي رو در آورد.
چون به من فهموند براي رزمنده شدن و بعدش شهيد شدن هميشه هم خود سازي لازم نبوده.
چون به من فهموند كه هميشه جبهه نبود كه روي ملت تاثير ميذاشت يه وقتايي هم ملت روي جبهه تاثير ميذاشتن.
چون هنوز كلي از اينچيزا هست كه به جاش سه تا نقطه بذارم بهتره دقيقا ميشه مث فيلمايي كه قضاوت در مورد عاقبت فيلم رو به خود بيننده واگذار ميكنه پس
چون كه ...


خلاصه اصلا نميدونم اينا رو بگم يا نه. اصلا مگه آدمي با مختصات منم حق داره در اين مورد نظر بده.
من كه فكر نميكنم حق داشته باشه. پس ولش كن اصلا نميگم.


اما اينو ميگم آقاي دهنمكي فيلم شما موفق بود. شما نمره ي قبولي گرفتيد. اما بدونِ خيلي خوب است يا صدآفرين.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 11:27  توسط یک اخراجی  | 

از گوزن ها تا اخراجی ها

اشاره: مطلب زیر توسط احمد علی پور در وبلاگ یادداشت های مهاجر منتشر شده است.

با دیدن فیلم اخراجی ها خاطرات فیلم گوزنها ساخته مسعود کیمیایی در ذهن بیننده زنده می شود با این تفاوت که مسعود کیمیایی قصد داشت تا فضای مبارزات سیاسی حاکم بر جامعه را از دریچه دوربین به بیننده نشان دهد و چون نمی توانست با صراحت به مبارزات سیاسی علیه نظام پادشاهی اقدام نماید لذا با تغییر شخصیت های فیلم سعی نمود تا به طور غیر مستقیم پیام مورد نظر را به تماشاگر برساند و فیلم گوزنها در زمانی اجازه نمایش یافت که مخالفت های جدی با حکومت پادشاهی آغاز شده بود و حتی در 28 مرداد 1357 سینما رکس ابادان در هنگام نمایش فیلم گوزنها دچار حریق و اتش سوزی گردید که منجر مرگ حدود 400 تن از هموظنان عزیز گردید در فیلم گوزنها شخصیت فرد معتاد با دیدن رفیق دوران مدرسه و کودکی تغییر می کند و حاضر می شود تا حتی جان خود را در راه ارمان رفیق دوران کودکی فدا نماید و کارگردان موفق می شود حتی با تغییر شخصیت های فیلم  پیام اصلی فیلم را به تماشاگر منتقل کند و همین موضوع باعث شد تا فیلم گوزنها به عنوان یک فیلم ماندگار در تاریخ سینمای ایران تبدیل گردد و از بعد از فیلم گوزنها فیلم نامه نویسی در ایران تغییرات جدی پیدا کرد و سینمای ایران به پیشرفت های چشمگیری در عرصه فیلم سازی در جهان دست یافت.

در فیلم اخراجی ها ساخته مسعود ده نمکی کارگردانی که به یک باره از  صحنه سیاست به صحنه نمایش و هنر کوچ می نماید با انتخاب و تنظیم فلیم نامه ایی که عینا از فیلم نامه گوزنها کپی برداری شده است سعی می نماید تا فاصله و شکاف ایجاد شده در طبقات و تفکرات گوناگون در جامعه را به نمایش بگذارد و چون نمی تواند از شخصیت های اصلی صاحبان تفکر و اندیشه بهره ببرد لذا با تغییر شخصیت های فیلم  شخصیت هایی همچون دزد و سارق و معتاد بهره می برد در حالیکه مسعود ده نمکی در فیلم اخراجی ها قصد دراد تا نشان دهد عده ایی محدود در ابتدای انقلاب قصد داشتند تا انقلاب را به نام خود مصادره کنند و چون باز نمی تواند موضوع را به ابتدای جنگ ایران و عراق و حضور همه نیروهای سیاسی موجود در ان دوران بکشاند لذا با تغییر جزیی ماجرای اخراجی ها را به ماههای اخر جنگ مرتبط می نماید و سعی می نماید تا پیام فیلم و فیلم نامه را و منظور واقعی و مقصود خود را به تماشاگر برساند.در حالیکه انچه که برای اغلب رزمندگان که در ان دوران در جبهه بودند ملموس است حضور تفکرات و اندیشه های گوناگون در جبهه های جنگ بود نه حضور معتادان و دزدان و سارقان و در فیلم اخراجی ها مسعود ده نمکی یا نخواسته است و یا نتوانسته و یا اینکه هنوز به ان شفافیتی که باید به ان دست یابد دست نیافته است تا با صراحت واقعیت بر روی پرده سینما ببرد البته اقای ده نمکی در فیلم کوتاه فقر و فحشا توانسته بود تا با صراحت دلایل خودفروشی و فحشا زنان روسپی و خیابانی را به نمایش بگذارد اما متاسفانه در فیلم اخراجی ها با خود سانسور خود را یک گام به عقب برده است.

با مروری بر تاریخ سینما متوجه می شویم که همه دست اندرکاران عرصه پیام رسانی چه در حوزه رسانه ایی و چه در حوزه تصویری از یک خودسانسوری رنج می برند و وقتی قادر نیستیم تا منظور و پیام خود را با صراحت به بیننده و مخاطب خود منتقل کنیم  سیاست ملانصرالدینی بهره می بریم و با  اویزان کردن یک پرده ضخیم تلاش می کنیم تا به مخاطب خود بفهمانیم باید برای فهمیدن پیام سعی کند تا پرده را کنار بزند و حتی در بین سیاستمداران نیز روش خودسانسوری و به عبارتی دیگر سخن گفتن از طریق واسطه با مخاطب نیز وجود دارد که مرتبا در زمینه تخلفات اقتصادی با بیان اینکه عده ایی در کشور رانت خواری می کنند و یا موضوعاتی شبیه این هیچگاه با صراحت به بیان نظرات و حقایق نمی پردازیم و به همین دلیل جامعه دچار التهاب و شنیدن شایعات گوناگون است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 11:17  توسط یک اخراجی  | 

تولد فیلمساز چماقدار!

اشاره: مطلب زیر توسط شاهرخ بحرالعلومی منتشر شده است.

در حالی که فیلم سینمایی اخراجی ها اولین ساخته بلند مسعود ده نمکی در مقام کارگردان که پیشتر به عنوان پدیده جنجالی جشنواره فجر امسال شناخته شد، از فروش بی سابقه ای در سینماهای تهران برخوردار است، و آراء مردم را به خود اختصاص داده است عده ای از منتقدان ده نمکی به عنوان چهره سیاسی جنجال برانگیز سالهای گذشته به جای روبرو شدن با فیلم به عنوان یک اثر هنری و تحلیل و بررسی کم و کیف آن به حاشیه نویسی پیرامون ده نمکی و احزاب اخته سیاسی امروز و فعال دیروز می پردازند که با تمام احترام به منتقدین سیاسی احزاب باید بگویم این نوشته ها نه خاصیت هنری و سینمایی دارد و نه باری از دوش جستجو گران کنجکاو جریانات افراطی و مبهم سالهای گذشته برمی دارد، حال که ده نمکی دوربین به دست گرفته است نباید با لحن چماق دارانه برای فیلمش مطلب نوشت حتی اگر ده نمکی از شکم مادر با چماق به دنیا آمده باشد!

سرنوشت فیلم جدا از سرنوشت کارگردانش نیست اما در عرصه ی تمرین مدارا داعیه داران روشنفکری باید با زبانی بجز زبان صحابه قلدر کیهان به مخالفت با جریانات فرهنگی و یا آثار فرهنگی مغایر با سلیقه خود بپردازند.

من نه قصد دفاع از ده نمکی دارم نه تلاشی برای اثبات حقانیت اخراجی ها برای کسب عنوان برترین فیلم از نگاه مردم.

ضمنا مسعود ده نمکی خودش به تنهایی هم هشتک است و هم هوشتک! هیچ نیازی به میانجی گری من و امثال من ندارد اما مراد نویسنده از نوشتن این سطور، ضمن بررسی این موضوع اخیر یادآور شدن این نکته است که شان سینما و کسوت منتقد فیلم و نویسنده سینمایی ایجاب می کند که هر نویسنده ای با هر میزان بضاعت قلم و سواد و اندیشه در نظر داشته باشد که عرصه نقد فیلم میدان تسویه حسابهای شخصی و یا عقیدتی توام با کتک کلامی و مرافعه لفظی نیست و به جای پرخاش و نیشگون و عشوه می شود به تحلیل جدی اثر نشست و آن را به انتقاد کشید.

دوستان عزیز و جوان که تا چند سال پیش از شنیدن نام ده نمکی رعشه به جای لرزه به اندامشان می افتاد امروز فرصتی یافته اند که در مقابل ده نمکی فیلمساز شکلک دربیاورند و عرض اندام شاخه و شونه ای کنند آن هم در قالب یادداشت فیلم با الفاظی که مثلا بشین! . . . گوش کن! . . . که خواننده تصور می کند نامه ای با این ادبیات مفرد را اگر به دست ده نمکی می دادند مردانه تر بود! تا اینکه بخواهند چاپ کنند، از یاد نبریم که نه آن رعشه و لرزه صحیح بود و نه این دست به سخره گرفتن ها و آنچه می ماند تحلیل و تاثیر هنرمندانه هنر و تالیف است چه خود فیلم و چه یادداشت و تحلیل فیلم.


 که با توجه به مقدمه ای که گذشت قضاوت در خصوص این جریان با شما خواننده گرامی است و بس!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 11:4  توسط یک اخراجی  | 

اخراجیها فیلمی ضعیف

اشاره: مطلب زیر توسط م.ع.پاینده در وبلاگ علی فیلمی و فیلم هایی که می بیند منتشر شده است.

امروز بالاخره پا رو قولی که بخودم داده بودم (که اخراجی ها رو نبینم!) گذاشتم و بعده کلاس رفتم فیلم رو دیدم! خیلی اتفاقی هم امشب شبکه ۵ ٬ برنامه عبور شیشه ای آقای ده نمکی مهمان برنامه بودند!

هر چند برنامه آخرش به احساسات و اشک و از کرخه تا راین و...    کشیده شد و از اون بحث مفید و جدی اولش خارج شد ولی بازهم کمک خوبی بود برای شناختن اخراجی ها!

به نظر من (که فقط نظره و نه نقد) اخراجی ها فیلم ضعیفیه! دلایالی هم برای این موضوع دارم:

۱- اخراجی ها فیلمنامه خوبی ندارد. این به این معنیه که قصه فیلم هر چند سرعت روایت مناسب و روند گفتاری خوبی رو نبال میکند اما هیچگونه محتوایی رو تو خودش نمیبینه و در حقیقت یکی از اساسی ترین المان های یک فیلمنامه که در ذهن مخاطب سوال ایجاد میکند و برای یافتن سوال خودش فیلم رو دنبال میکند رو ندارد!  اتفاقی ساده در فیلم در حال وقوع است! مجید سوزوکی ٬ گنده لات محل قرار است در جبهه به هر زحمتی اصلاح شود!   در برنامه شب شیشه ای دیدیم که مجید سوزوکی شخصیتی حقیقی بوده که در گردان ده نمکی حضور داشته و ده نمکی فرمان رفتن روی مین را به او میدهد! اما قطعا آن همذات پنداری رو که ده نمکی میتواند با فیلم داشته باشد من مخاطب نمیتوانم!

۲-بخاطر نداشتن مطلب بالا برای اینکه فیلم خسته کننده نشود مجبور میشویم مخاطب را به زور مسائل حاشیه ای به تماشایب فیلم دعوت کنیم و بجای استفاده از طنز به سراغ لودگی میرویم! فاصله خیلی عمیقی بین طنز و لودگی وجود دارد که من کمتر نمونه ای از طنز دیدم! در ایران مدل موفق و کامل طنز رو میشه اجاره نشین های مهرجویی عنوان کرد!

۳- شخصیت های اضافی فراوان که فقط بخاطر قراین خاطره ای کارگردان بوجود آمده اند! شخصیت امین حیایی٬ ارژنگ امی فضلی و ... همه در خدمت خنداندن تماشاگر بودند و هیچ کمکی به روند پیش روی فیلم نمی کردند.

و فیلم رو دوست دارم بخاطر:

- با همه این موارد با ده نمکی خیلی موافقم که این فیلم اینبار نه به عملیات خاصی مربوط بود نه به هیچ مساله استراتژیک دیگر! بلکه فقط در بدنه رزمنده ها بود و جنگ که کمتر میدیدیم!

- هر چند فیلم پتانسیل بسیار بالایی برای داشتن ۲ تا عروسی سنگین در پایان بود ولی خوشبختانه خطر از بیخمون گذشت و قهرمان فیلم به ابر قهرمان تبدیل شد!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 10:59  توسط یک اخراجی  | 

سوهان روح

اشاره: مطلب زیر توسط سارا در وبلاگ یاد روزهای خوب منتشر شده است.

فیلم اخراجی های ده نمکی را دیدم...
هر صحنه و هر لحظه و هر پیام فیلم برایم مثل سنباده و سوهان روح بود.
من واقعا نمیدونم علت اینکه این همه هنرپیشه درجه اول در این فیلم بازی کرده اند دقیقا چیه... از این گذشته، اینهمه فروشی که این فیلم داشته برای من یکی عجیب بود.
دیدن فیلم جدای از اینکه صحنه های دردناک جنگ را از هر نظر به شکل کاملا غیر هنرمندانه ای جلوی چشم می آورد، چکیده واضح طرز فکر غیر انسانی و غیر متمدنانه و غیر اخلاقی کارگردان و در پی آن متاسفانه گروهی از هموطنان محترم بود.
هر ژست و هر ادا و لات بازی هنرپیشه های فیلم به شکل نپخته و کاملا کلیشه ای مستقیم میرفت روی اعصاب آدم.

* صحنه های جنگ مسلما دردناک بود. الان که «بزرگ» شده ام و دیگر مثل آن روزهای دور کلمات، ‌جنگ، شهادت، مرگ، دست و پای بریده شده، جانباز و گلوله برایم بی معنی و همراه با شوق و ذوق و نادانی مطلق نیستند، هر صدای شلیک گلوله ای در فیلم و هر قطره خونی که جلو دوربین ریخته میشود، مثل خیشی است که از ذهنم میگذرد. از ذهن و روح و وجودم ... (‌آن روزهای دور که میگویم آنقدرها هم دور نیست ها ... موشک و بمب روی سرمان در همین تهران می ریخت و ما در حیاط دور استخر می دویدیم و بازی میکردیم و از تعطیلی مدرسه ها خوشحال بودیم ....)‌


من می دانم که این صحنه ها راست است. آدم ها به همین سادگی می میرند، به همین سادگی پایشان قطع می شود،‌به همین سادگی شیمیایی می شوند ....

* سیگار کشیدن، لات بازی و گنده لاتی آقای خواستگار، عشوه های خرکی خانم مربوطه که کپی اداهای فیلم های بهروز وثوقی بود حال آدم را بدجوری دگرگون می کرد.

* کپی از ایده فیلم مارمولک و لهجه کلیشه ای و حرف های اون آقای حاج آقا هم بدجوری دل آدم را چنگ می زد.

*برتر از اینها نمایش حماقت هایی بود که به نظر آقای کارگردان اصلا چیز بدی نبود ... یعنی چیز بدی نبود که ایشان تساهل و تسامح رو در اغماض فحش دادن و شیره کشیدن و نفهم بودن به کار می برن ... مثل نقل و نبات یه آدم دیگه رو به کلمه «بزغاله» مزین کردن، کس دیگه ای رو که زبونش می گیره مسخره کردن،‌سیگار پشت سیگار با ژست های آنچنانی و قبل از انقلابی دود کردن ...

*  ولی بدترین صحنه فیلم موقعی بود که آن آقای فرمانده ای که قرار بود آن ۸ نفری را که به اصطلاح آدم نبودند، آدم کند ناموفق شده بود و وقتی می خواستند آقایان اخراجی را اخراج کنند یه افاضه کلامی کردند به این شکل: «نه،‌اگر کسی بخواد اخراج بشه،‌ این من هستم که باید اخراج بشم نه اینها. اگر من کارم رو درست انجام داده بودم الان اینها درست شده بودند پس معلومه که یه اشکالی تو کار من هست...»

چکیده این اپیزود از فیلم:

۱) اصولا ما اصلا مفهومی به نام حرفه- کار حرفه ای- کار درست- هدف- کاری که می خواهیم انجام بدیم نداریم. ما نمی خوایم بریم جنگ و جبهه که بجنگیم یا دشمن را بکشیم یا عقب برانیم یا نذاریم بیاد جلو. ما میخوایم بریم جنگ برای تطهیر روح و مسایلی از این دست که سر و ته زیادی نداره ... علت اینکه اون آقایون قرار بوده از جبهه اخراج بشن این نبود که اینها نمیتونن بجنگند بلکه این بوده که در شان و منزلت جبهه نیستند و به اصطلاح آدم نیستند. اگر آدم بشن میتونن بمونن ولو خودشون و ۱۰۰ نفر دیگه رو هم به کشتن بدن.

۲) در قاموس ما وظیفه ای وجود داره به نام آدم کردن دیگران. ما باید این وظیفه رو خوب انجام بدیم اگر نه بقیه که آدم نیستند اصولا فهم و درکشون در این حد نیست که بخوایم مسیولیتی از این دست رو دوششون بذاریم بلکه اشکال از کار ما است که خوب اینها را آدم نکردیم. یه نتیجه گیری جالب: وجود بدحجاب ها، بی حجاب ها و خلاصه بقیه آدم های بد نتیجه کم کاری ما است که این گله رو خوب هدایتشون نکردیم.

۳) آقای کارگردان یک قدم از تکفیر و کشتار بی حجاب ها و بدحجاب ها و تاس ریز ها و ورق باز ها جلو اومده ... اینها را نباید زد. نباید کشت نباید زندان انداخت. باید تلاش کرد تا آدم بشن.

۴) کارگردان انتظار داره (و متاسفانه تا درصدی این انتظارش هم برآورده میشه) که که مثل بازیکنان در فیلم بیننده ها هم تحت تاثیر این افکار دل به هم زن قرار بگیرن و زیر لب بگن: چقدر یارو کارش درسته (با لحن مناسب بخونین، ترجیحا یه سیگار هم گوشه لب که نیافته پایین موقع حرف زدن)

اگر خیلی کنجکاوید فیلم رو ببینید اگر نه نبینید آقا نبینید بیخوده فیلمش!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 10:50  توسط یک اخراجی  | 

اخراجی ها ...

اشاره: مطلب زیر توسط مهتاب منتشر شده است.

من منتقد سینما نیستم ولی فیلم دیدن رو دوست دارم، بنابراین زیاد فیلم میبینم! برای فیلم خوب هم تعریف خاصی ندارم چون به نظرم فیلمهای خوب هم خیلی با هم متفاوتن ولی به طور کلی معتقدم فیلمی فیلم خوبی از کار دراومده که ببننده موقع دیدنش به ساعت نگاه نکنه! یکی از عالیترین فیلمهایی که با این خصیصه دیدم فیلم با چشمهای کاملن بسته ی استنلی کوبریک بود، با این که هیچ اتفاق خاص و اکشنی تو فیلم نمی افته ولی تا لحظه ی آخر بیننده (حداقل من !) میخکوب فیلمه و این یعنی شاهکار. با این خصیصه می تونم فیلم پلنگ صورتی رو هم نام ببرم که یک دنیا با فیلم قبلی متفاوته ولی بیننده (البته نه بیننده ای که از تلویزیون ایران این فیلم رو میبینه!!!) تا آخر فیلم بدون انقطاع به شوخی های فیلم می خنده، خسته نمیشه و از فیلم لذت میبره.

نوشتن در مورد اخراجی ها سخته. با کارهایی که ده نمکی کرد (در اختتامیه جشنواره) علاقه ی چندانی به دیدن فیلم نداشتم ولی عید بود و فیلم کمدی و دسته جمعی سینما رفتن می چسبید...

ظاهر فیلم کمدیه ولی... ولی ای دل غافل از باطنش... ولی امان از اونجایی که وجودت آتیش و آه و اشک میشه ...

نوشتن در مورد اخراجی ها سخته، شاید موقع نوشتن در موردش مجبور بشم خودم رو نقد کنم ...

داوطلبهای جنگ رو نیمکتها نشستن، رزمنده ای داره در مورد نارنجک حرف میزنه و طرز کارش رو توضیح میده، داوطلب می خواد برای نمایش عملی کار، رزمنده ی جوانی به نام حسین رو که دست بر قضا زبونش هم میگیره صدا میزنه برای انجام این کار. سوزوکی (کامبیز دیرباز) به مسخره و با خنده میگه: بابا این زبونش میگیره تا برسه به ۳ همه مون رفتیم رو هوا ! (کر کر خنده بلند میشه و من هم می خندم ! همه می خندن!) بایرام (اکبر عبدی) انتخاب میشه ولی اینقدر هوله که به جای ده متر جلوتر رفتن همونجا ضامن رو می کشه، همه به هم میریزن، هر کی به سویی فرار می کنه ولی فرصتی نیست و حسین (همونی که به خاطر لکنت صلاحیت باز کردن ضامن رو نداشت) خودش رو پرت می کنه رو نارنجک...

این اولین صحنه ی این فیلمه که به طور علنی بهت میگه نرفتی فیلم کمدی ببینی، تا آخر فیلم شاید دیگه نتونی درست بخندی و اگه مثل من باشی شاید تا ساعتها بعد از فیلم همینجوری اشک بریزی، تو جنگ هیچ چیز خنده داری وجود نداره، دیگه حتا شوخیها بیرنگن، تو صحنه هایی میبینی که برای هرکدومشون قبلن چند ده فیلم ساخته شده ولی همشون یه چیزی کم داشتن، برای همین طرفداری هم نداشتن. تو لحظه هایی از جنگ رو میبینی که قبلن به تفصیل دیدی ولی این صحنه های دوباره انگار نابن، تازه ن، چیزی دارن که بقیه نداشتن، شاید صداقت، شاید صداقت سوزوکی و رفقاش، شاید صداقت سوزوکی و قمه اش همون چیزیه که فیلمهای قبلی جنگ نداشتن ...

توصیه من به همتون اینه این فیلم رو از دست ندین. به شوخیهاش بخندین ولی حرف من رو به یاد داشته باشید که نرفتید فیلم کمدی ببینید این شوخیها فقط شروعه یه تلخیه بی پایانه ...

 

خدایا غیرت، همت و شجاعت مردان و زنانی که برای این خاک جنگیدند رو به من ارزانی دار!

خدایا جنگ رو از مردم سرزمین من و همه ی دنیا دور کن!

آمین...

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 21:8  توسط یک اخراجی  | 

توهم در جایگاه اجتماعی


اشاره: مطلب زیر در وبلاگ سفیر عدالت توسط محمد رضا ویژه منتشر شده است.

یکی از آفاتی که دنیای امروز با آن درگیر شده است، قرار نگرفتن افراد در جایگاه خودشان است. امروز می بینیم که هنرپیشه ای بر مسند گران سیاسی تکیه می زند بی آنکه از مقدمات لازم برای آن بهره مند باشد و یا استراتژیست ها جای روشنفکران را می گیرند. امروز دیگر سارتر یا فوکو نیستند که راه را به انسانها می نمایانند بلکه امثال فوکویاما و مایکل لدین هستند که در اتاقهای فکر راه را تحمیل می کنند. گاه نظامیان نیز هوای عرصه ی سیاست می کنند که البته در بیشتر موارد کامیاب نیستند مانند ژنرال الکساندر لبد در روسیه که توفیقی نیافت. اما در کشور ما وضعیت بغرنج تر است و بیشتر جایگاه های اجتماعی با یکدیگر مخلوط شده اند و اشغالگران آنها صاحب ادعا. بی گمان مقصودم تایید نظامی کاستی نیست و معتقد نیستم که نباید جایگاهی دیگر را برگزید ولی جایگاه جدید ملزوماتی را می طلبد که بیشتر اشغالگران فاقد آنها هستند. در این ملک، استادان دانشگاه همگی خود را روشنفکر می پندارند که روزنامه نگاران نیز، کاسبان در نقش تاجر، ماموران پلیس در نقش بازپرس، هنرپیشگان در نقش کارگردان و البته همگی خود را برای عرصه ی سیاست ورزی کاملاً مهیا می دانند. کم ندیده ایم ورزشکاران و کارگردانانی که یک شبه پای به عرصه ی سیاست نهادند و البته بازده آنها صفر یا چیزی در این حدود بود. کم هم نبودند سیاست ورزانی که برای شهرت بیشتر یک شبه روزنامه نگار شدند و البته تنها نامی از آنها بر تارک روزنامه بود و دیگر هیچ.


اما در میدان ادعا که همه گوی از هم می ربایند. مسعود ده نمکی، روزنامه نگاری که شاید تجربه ی روزنامه نگاری اش هم به چند سال نرسد، به یکباره سر از عرصه ی سینما درمی آورد. تا اینجای کار مسئله ای نیست و این حق هر کس است که به حوزه ی مورد علاقه ی خویش بپردازد. اما ده نمکی پس از ساختن نخستین فیلم بلند خویش با لشکری از هنرپیشگان مشهور، نویسنده ی زبردست و عوامل مناسب که به یاری بودجه ای هنگفت گرد هم آمده اند، انتظار دارد که سیمرغ بلورین را از آن خود سازد و در عدم کامیابی فریاد برمی دارد و عربده کشی های سالهای پیشین را تداعی می کند. مقایسه کنید با اسکورسیزی و اسکار امسال که پس از چند سال به او تعلق گرفت! تصور نمی کنم که استیون اسپیلبرگ هم به اندازه ی ده نمکی در سالهای نخستین فعالیت خویش ( و شاید اکنون) ادعا داشته باشد! از آن تاسف انگیزتر اینکه کمیته ی برگزارکننده ی جشنواره ی فیلم فجر نیز در نامه ای از او پوزش می خواهد و اذعان می کند که خطا در انتخاب داوران سهوی بوده است! این یعنی تصدیق تسلیم به عربده کشی و هجو گویی. در عین حال واکنش ده نمکی نشان دهنده ی امر دیگری نیز هست : در جایگاه کارگردان قرار گرفته ولی هنرمند نیست و به زور می خواهد خود را مطرح کند. از این نمونه ها بسیار است : افرادی که روزنامه نگار نیستند و کسی حاضر نیست مقاله شان را بخواند ولی به زور مقاله چاپ می کنند، کسانی که صلاحیت دانشگاهی ندارند ولی تیتر استادی برایشان اهمیت حیاتی دارد و سرانجام کسانی که با بلغور واژه های دشوار و البته به زبان بیگانه رشته هایی به هم می بافند که خود نیز از آنها سر در نمی آورند ولی می خواهند روشنفکر بودنشان را اثبات کنند. درآویختن به دامن بزرگان ( در معنای مثبت یا منفی) هم که ترجیع بند همه ی این تحرکات است.


به نظرم از نخستین گامهای ما باید این باشد که جایگاه اجتماعی خویش را با توجه به استعدادها بشناسیم و آن را محکم حفظ کنیم. صرف عزیمت دوپینگی به جایگاهی که متناسب ما نیست برایمان شانی ایجاد نمی کند که هیچ شان به دست آمده را نیز بر باد می دهد. بسیارند کسانی که در کار فکری به واقع اعجاب آورند ولی در عرصه ی مدیریت ضعیف تر از آنها نمی توان یافت. پلیس، قاضی، روزنامه نگار و هنرمند خوب و مبرز بهتر از استاد دانشگاه، کارگردان یا روشنفکری است که دیگران به سخره اش می گیرند ولی خود حسودشان می پندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 20:47  توسط یک اخراجی  | 

ده نمکی متفاوت

یا دیالوگ متفاوت

اشاره: مطلب زیر توسط فرزام الفت نوشته شده است.

خیلیها در مورد فیلم آقای مسعود ده نمکی (اخراجیها) نوشتند و نقد کردند و تحلیل کردند که جالب است دیالوگ آدمهایی مثل ده نمکی هم تغییر کرده. کلا" برداشتها خیلی مثبت بود. حتی فیلم منتخب مردم هم شده بود ظاهرا". ما هم تحت تاثیر قرار گرفتیم رفتیم فیلم ایشان را دیدیدم. البته کمی تا قسمتی (شاید هم خیلی) خندیدیم. اما برداشت بنده چیز دیگری بود.


اولا" بهتر بود اسم فیلم را می گذاشتند «غیر خودی ها». اخراجیهای ده نمکی همان غیر خودی های سابق بودند. همانهایی که خودی نیستند مگر آنکه مثل ایشان فکر کنند. کجای این طرز فکر دربردارنده نکته جدیدی است که حکایت از تغییر کردن ده نمکی بکند؟ کجای فیلم یک دیدگاه جدید و متفاوت از گذشته ارائه شده بود؟ هنوز هم همان عشق به خونریزی و جنگ و عشق به روزهایی که می جنگیدند در تک تک لحظات فیلم موج می زد.


حتی نگاه متفاوتی به جنگ شبیه کارهای حاتمی کیا هم ارائه نشده بود. گرته برداری موضوعی از فیلم لیلی با من است کاملا" واضح و به قولی تابلو بود. هنوز هم بزرگترین دلاوری سربازان و بسیجیان، پریدن روی مین بود. شوخیهای خنده دار فیلم بعضا" از لطیفه هایی که همه مردم در SMS های دریافتی دیده بودند به عاریت گرفته شده بود. نهایتا" هم اخراجیها یا همان غیر خودی ها می شوند هم مسلک خودی های ده نمکی. حتی اگر پزشکی تحصیلکرده باشند باز هم بهتر است به قول خودش گوشت جلوی توپ و تانک باشند. آن وقت محبوب هم می شوند طبعا".


ایران در این فیلم مال همه است. اما فیلم روایت زمان جنگ است. طبیعی است که زمان جنگ کشور مال همه است. همه باید کشته شوند. اما در زمان صلح مال امثال ده نمکی است. باور اکید دارم که بوی جنگ شنیده است این آقا که باز هم شعار ایران مال همه سر داده است. و گرنه تغییری در مواضع ایشان ندیدیم. همچنان همه جا سفید و سیاه است. سفیدها مثل ایشان فکر می کنند و سیاهها مخالفند. هنوز هم یک سری کارها منکر است و عده ای هم باید نهی از منکر بکنند. نهی هم اگر نکنند امر به معروف می کنند. گیرم نه با چماق و زور. به هر حال اصل قضیه همان رسالتی است که امثال ایشان به اشتباه بر دوش خود حس می کنند.


چهره ای هم که از جبهه و جنگ در این فیلم ارائه شده چیز جدیدی نیست. مگر کسی فکر کرده بود بسیجیها و رزمنده های آن زمان اهل شوخی و بذله گویی نبودند؟ مگر در جانفشانی و فداکاری و از جان گذشتگی آنها کسی شک داشت؟ و مگر کسی ده نمکی را جزء آنها می دانست؟


در کل البته بد نیست یک بار دیدن چنین فیلمی. کمی می خندید، کمی هم ذهنتان روشن می شود که این نقدهای فیلم را خیلی جدی نگیرید. ولی بدانید که نه بازی در خور توجهی خواهید دید. نه فیلمبرداری عالی، نه فیلمنامه غافلگیرکننده، نه شخصیتی جدید که آنقدر خوب پرداخته شده باشد که حس کنید مشابهش را تا حالا ندیده اید و نه حتی طنز جالب و بدیع. ولی در اینکه خنده دار است شک نکنید. و کلا" فیلمسازی ده نمکی خنده دار هم هست در اصل.


اما ده نمکی و احتمالا" آنهایی که او را در این راه انداخته اند، نه با این فیلم و نه با صد فیلم مثل این نمی توانند شخصیتی مثل حاج مجید فیلم را بیابند و بسازند. لوطی لات و لوتی که در جریان جنگ اصلاح می شود و در راه وطن کشته. چنین لوطیهایی هم امروز نیستند. جوانهای امروزی به لطف آنچه این نظام از آنها ساخته است، نه با این فیلمها (به سبک امروزی) و نه با نوحه و ناله و گریه (به سبک روزهای جنگ) عاشق جنگ نمی شوند. دشمنی هم اگر این روزها قصد جنگ با ما داشته باشد از آن نوع نیست که با زیر مین رفتن این جوانها بشود مقابلش ایستاد.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 20:38  توسط یک اخراجی  | 

متفاوت از آن چه شنیده بودم

اشاره: مطلب زیر توسط مریم نوشته شده است.

تقريبا با تمام تعاريف و نقدهايي كه ازش خونده يا شنيده بودم متفاوت بود، يا شايد نظر من با نظر ديگران خيلي تفاوت داشت.

در كل به عنوان اولين تجربه فيلم سازي يك كارگردان، فيلم خوبي بود، البته ايكاش ده نمكي هيچوقت فيلمساز نمي شد!

 به نظر من بخش قوي فيلم يك سوم پاياني فيلم بود، يا بهتر بگم ايكاش ده نمكي از دوسوم اول مي گذشت و يك سوم آخر رو قوي تر كار مي كرد. به نظر من صحنه هاي شيميايي روستا يا حمله به بيمارستان صحرايي خيلي خوب از كار درآمده بود يا حتي صحنه رفتن بچه ها روي ميدان مين، اما فيلم اينقدر در قسمتهاي اول كش پيدا كرد و مزخرف گفت كه از تمام اين صحنه هاي ناب خيلي با عجله و حول حولكي گذشت، به نظر من در اين صحنه ها كاملا مشهود بود كه كارگردان حرفهاي زيادي براي گفتن داره ولي وقت كم آورده، شبيه سخنراني كه پشت تريبون هنوز پنج صفحه از متن سخنرانيش مونده و هي بهش يادداشت مي دن كه آقا وقت شما تموم شده، و اون هم به ناچار فقط به خوندن تيتر مابقي مطالب اكتفا مي كنه!

حتي به نظر من اگر ده نمكي از فيلم طنز ساختن (كه اصلا هم بهش نمياد) صرف نظر مي كرد، مي تونست با همين موضوعات قسمت پاياني فيلم لااقل سه تا فيلم بسازه ؛ من تابحال توي سينماي دفاع مقدس صحنه شيميايي شهرها و روستاها رو به اين زيبايي نديده بودم، و ده نمكي نشون داد كه خيلي خوب بلده اين صحنه رو از كار در بياره، خوب چرا اين فيلم در مورد حملات شيميايي به مردم بي دفاع سردشت ساخته نشد ؟

يا مثلا در مورد صحنه روي مين رفتن بچه ها؛ معمولا توي فيلم ها اين صحنه با كلي تعارفات و من بميرم  و تو بميري همراهه، در حالي كه واقعا اين اتفاق در موارد فورس ماژور و ذيق وقت پيش مي آمده و خوب طبيعتا جايي براي تعارف باقي نمي مانده، و اين داوطلبانه و سريع بودن جانبازي رزمندگان به خوبي در اين فيلم (بر خلاف صحنه هاي مشابه در ديگر فيلم ها) نمايش داده شده بود. خوب اين خودش اگه خوب پرداخته مي شد نود دقيقه فيلم بود.

يك مطلب ديگه هم اينكه انتخاب بازيگران عالي بود، فقط ايكاش شريفي نيا حذف مي شد، نمي دونم چرا از بازي اين آدم مخصوصا در اين تيپ تكراريش اصلا خوشم نمي ياد!

 پ.ن۱. من توي سينما بيشتر از اوني كه بخندم گريه كردم،

پ.ن۲. به جناب ده نمكي خسته نباشيد مي گم، و اميدوارم مسافرت روسيه خوش بگذره!

پ.ن۳. يك بار ديدن فيلم رو به دوستان پيشنهاد مي كنم!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 20:31  توسط یک اخراجی  | 

دار و دسته سوزوکي

اشاره: مطلب زیر در وبلاگ همشهری کاوه منتشر شده است.


قبل از تحرير:
درست است که ده‌نمکي آدم آشغالي بوده (و شايد همچنان هم باشد) ولي اين دليل نمي‌شود که وقتي مي‌خواهيم در مورد فيلم‌اش حرف بزنيم از همان اول پتک‌مان را آماده کنيم و تمام چماق‌کشي‌هاي گذشته ده‌نمکي را به فيلم ربط دهيم و در نهايت فيلم را با ان يکي کنيم. اين جور برخوردها توي اين مملکت سابقه طولاني دارد. سال‌ها پيش طرفدارهاي تير و مخالف‌هاي تيرتر مخملباف هم همين‌طوري او را به عرش بردند و به فرش کوبيدند، بدون اين‌که منطقي و درست درباره فيلم‌هايش صحبت کنند. هر چند که مثل همين حالا هم تعدادي انگشت‌شمار پيدا مي‌شدند که به دور از احساسات‌نگري با اثر به عنوان اثر برخورد کنند و تحليلي درست و غير جانبدارانه ارائه بدهند. همين قضيه کماکان براي مهرجويي، کيميايي، فرمان‌آرا، کيارستمي و تقريبا تمام فيلم‌سازان مطرح ما با کمي بالا و پايين صادق است. مي‌توانيد همين الآن به سايت «سينماي ما» برويد و يادداشت امير قادري درباره بهمن قبادي را بخوانيد!!!

نگاهي گذرا به فيلم‌نامه:


از کارگرداني که به عنوان اولين فيلم داستاني‌اش، سراغ يک فيلم جنگي و پر کاراکتر رفته، نمي‌شود توقع ساخت «نجات سرباز رايان» را داشت. براي من، همين که طرف بتواند يک داستان خوب و شسته و رفته را با يک دکوپاژ مناسب و ريتم خوب به فيلم تبديل کند بس است. آن‌هايي که حداقل يک بار تلاش کرده‌اند يک فيلم داستاني حتي 5 دقيقه‌اي بسازند، مي‌دانند که در حتي در آوردن همين هم جز سخت‌ترين کارهاي دنياست.

 داستان «اخراجي‌ها» داستان مشخصي است: پنج تا آدم الوات سر رفاقت و عاشقي تصميمي مي‌گيرند بروند جبهه، اما دست آخر اسير خاک جبهه مي‌شوند و دل‌شان نميرآيد برگردند. مشکل بزرگ فيلمنامه «اخراجي‌ها» همين تعدد کاراکترش است: به آن چند تا الوات، چند تا آدم حزب‌الهي و مخلص هم اضافه کنيد که هر از چندگاهي توي داستان ظاهر مي‌شوند. تعدد کاراکتر به نويسنده مجال شخصيت‌پردازي را نداده، براي همين بار فيلم به جاي شخصيت‌پردازي روي دوش مزه‌پراني‌هاي آدم‌ها/تيپ‌ها گذاشته شده. هر چند که فيلمنامه به خوبي از تيپ‌هايي که ساخته استفاده مي‌کند (نگاه کنيد به نوع و جاي شوخي‌هاي ارژنگ اميرفضلي در فيلم) ولي قضيه در همين حد خلاصه مي‌شود.

حداقل توقعي که از فيلم مي‌رود، پرداخت درست کاراکتر مجيد سوزوکي است که متاسفانه از يک سطح مشخصي که توي همان 10 دقيقه اول فيلم مشخص مي‌شود، هيچ‌وقت فراتر نمي‌رود. به علاوه، تعدد کاراکترهاي داستان و کمبود وقت 90 دقيقه‌اي فيلم باعث شده که خيلي از آن‌ها، مثل دو دختر ابتداي فيلم و ميرزا و... روي هوا رها شوند و هيچ عاقبتي در فيلم‌نامه نداشته باشند.


با اين وجود مشکل اصلي فيلم‌نامه يکهويي بودن اتفاقات است. اتفاقات بدون مقدمه‌چيني لازم و اندازه، يکهو مي‌آيند وسط داستان و قصه را به سمت ديگر پرتاب مي‌کنند. از رفتن مجيد و دار و دسته‌اش به جبهه گرفته که به سرسري‌ترين حالت ممکن اتفاق مي‌افتد، تا مخالفت آقاي کريمي در جبهه (اميدوارم اسمش را درست گفته باشم) که يک دفعه بدون هيچ دليل قانع کننده‌اي (قانع‌کننده از ديد مخاطب) گير مي‌دهد که آن‌ها را بايد از جبهه بيرون کرد. منظورم کمبود روابط علت و معلولي نيست، اتفاقا علت و معلول‌ها درست چيده شده، ولي فقط در حد چيدن است، نه پرداختي که آدم از يک فيلم‌نامه خوب توقع دارد. حدس مي‌زنم که اين اتفاقات در نسخه اوليه فيلم کمي بيستر بوده و زمينه‌چيني‌ها تا حدي بهتر از حالا بوده، ولي توي تدوين نهايي و نسخه نهايي از فيلم حذف شده و باعث شده که روند پيشرفت قصه مثل اکثر فيلمفارسي‌ها بدون پرداخت و يکهويي باشد. از آن پروسه‌هايي که مي‌تواند يک فيلم‌نامه را به اثري قابل بحث تبديل کند، در «اخراجي‌ها» خبري نيست.

نگاهي گذرا به کارگرداني و تدوين فيلم:


دکوپاژ فيلم به جز در موادري که از دوربين روي دست استفاده مي‌شود، در بقيه جاها يکدست و خوب است و تماشاچي را اذيت نمي‌کند. راستش نه خيلي حيرت‌انگيز است، نه در حدي است سوتي از آب در آمده باشد (من هم مي‌دانم که سر صحنه با لب‌تاپ، استوري‌بورد کار را براي کارگردان مي‌آوردند) مشکل اساسي اجراي دکوپاژ است. حداقل بيست تا کات افتضاح را همين الآن مي‌توانم بگويم که هم مشکل تدوين دارد، هم کارگرداني. به عنوان مثال در اوايل فيلم که مجيد از زندان آزاد مي‌شود، لحظه‌اي که مجيد در راهروي زندان حرکت مي‌کند يک کات 180 درجه وجود دارد که ظاهرا بايستي مچ کات باشد، اما مشکل راکورد باعث شده که به شدت سوتي از آب در بيايد. در يک نما ارژنگ اميرفضلي در سمت چپ قاب است و مجيد سمت راست، و در نماي بعدي که از پشت گرفته شده باز اميرفضلي سمت چپ است و مجيد سمت راست. با اين حساب تدوين‌گر مي توانست با گذاشتن يک اينسرت بين اين دو نما سوتي قضيه را بگيرد که اين کار را نکرده.


يا مثلا در يکي از صحنه‌هاي مربوط به جبهه، سه نماي ورودي-خروجي از ماشين فرمانده و سربازهاي نشان داده مي‌شود که توي هيچ کدام راکورد بازي حفظ نشده. اين مشکل هم هرچند برمي‌گردد به منشي صحنه و کارگرداني ولي باز توي تدوين قابل حل بود. حتي نقطه کات اين سه نما هم جاي بدي انتخاب شده، که اين سوتي صد در صد براي تدوين‌گر است.


کارگرداني فيلم هر جا به سمت دکوپاژهاي کمي پيچيده مي‌رود، رسما خراب مي‌کند، اما در جاهايي که فيلم را با ميزانسن جلو مي‌برد قابل قبول‌تر است. مثل همان پلان اوورهدي که همه سربازها براي جريمه بشين-پاشو مي‌روند. آن پلان به خودي خود، خوب و کامل است، اما سوتي‌اش وقتي در مي‌آيد که به کل آن سکانس به صورت يک‌پارچه نگاه کنيم. دکوپاژ نماهاي قبلي طوري است که نشان مي‌دهد دار و دسته مجيدي سوزوکي در سمت چپ گروهان نشسته‌اند، اما وقتي نماي اوورهد نشان داده مي‌شود، آن‌ها از سمت راست گروهان وارد کادر مي‌شوند و بشين-پاشو مي‌روند.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 20:22  توسط یک اخراجی  | 

عرصه سی مرغ

نه جولانگه توست

اشاره: مطلب زیر توسط سید رضا منتشر شده است.

تو هنوز همون ده نمکی 8، 9 سال پیشی، هر چند که فیلم ساز شدی و ... شرمم می شه بهت بگم هنرمند.


تو هنوز همون آدم یک دنده و انحصار طلبی که اصلا تحمل دیدن کسی جلوتر و موفق تر از خودش رو نداره.


تو هنوز همونی که در هر عرصه ای که وارد می شی همه چیز رو برای خودش و خودش می خواد. فرقی نمی کنه اونجا دفاع مقدس باشه، اجتماع باشه یا سینما.


تو هنوز همونی که دوست داری هر کاری می کنی همه چشماشون دنبالت باشه و اگر اینطور نباشه ... شریفی نیای دنیا، حیاییِ کما و عبدیِ سریال های تلوزیونی رو ببین... واقعا ارزششو داشت که ...


تو هنوز همونی که زدی و شیشه های سینما قدسو زمانی که آدم برفی رو نمایش می داد آوردی پائین ... یادته که تو اون فیلم دو تا از همین اخراجیهات که اسمشونو بالای سن بردی بازی می کردند.


تو هنوز همون ده نمکی چماق بدست کوی دانشگاهی که می خوای همه چیز رو به زور به میلت کنی.


تو هنوز همونی که همین چند سال پیش در مقابل تساهل و تسامح فریاد وا اسلاما و وا شهیدا سر می دادی ، چماق دستت می گرفتی و ... ولی امروز در فیلمت از تساهل و تسامح حرف می زنی و ...


تو هنوز همونی که تو شلمچه، صبح دو کوهه و... یگانه قاضی روی زمین بودی و دزباره عالم و آدم حکم صادر می کردی، ولی امروز می گی هیچ وقت دوست ندارم قاضی بشم.

تو هنوز همون چماق بدستی ... بس کن، اون نقاب لعنتی بذار کنار ، همونجور باش که هستی ... آره آقای ده نمکی ... عرصه سیمرغ نه جولانگه توست.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 19:51  توسط یک اخراجی  | 

برادر خاطرت هست؟

اشاره: مطلب زیر توسط سایت سینمای ما در ایام اکران فیلم در جشنواره فجر منتشر شده است.

خوب یا بد شخصیت ده نمکی یک گام جلوتر از فیلمی است که ساخته .در وهله اول این ده نمکی است که با آن برخورد می کنیم وبعد "اخراجی ها".مهم این است که چه کسی فیلم را ساخته ،تایید این حرف ساخته شدن "اخراجی ها "است. شاید هیچ کارگردانی در سینمای ایران نبوده که بتواند برای فیلم اولش چنین هزینه چشمگیری را تامین کند(بماند که جناب ده نمکی در جلسه مطبوعاتی فیلمش گفت مگر 600 میلیون تومان هم پول است!).مطمئنا دیدن فقر وفحشا و کدام استقلال،کدام پیروزی از سوی هر شخص دیگربه جز ایشان، هیچ تهیه کننده ای را راضی نمی کرد تا چنین امکاناتی را برای ساخت فیلم اول یک کارگردان مهیا کند.گفتم که مهم اینست که جناب ده نمکی می خواهند فیلم بسازند.باقی موارد خودش جور می شود. امکانات خوب،عوامل خوب،... هنگام دیدن اخراجی ها مگر می شود گذشته را فراموش کرد و خندید. مگر می شود به صحنه خواندن دسته جمعی اخراجی ها : یاره تخریب چیه من ،با منو همراه منی ... ،خندید. مگر می شود فراموش کرد که چه تیترها و عکسهایی در شلمچه ،صبح ودوکوهه چاپ می شد.مگر می شود فراموش کرد که جناب ده نمکی ودوستانش هنگام نمایش تحفه هند جلوی سینمای نمایش دهنده چه کردند.اگر ایشان خاطرش نیست باید گفت برادر! بازیگر آن فیلم یکی از اخراجی های خودتان است. مگر می شود فراموش کرد تیتر شلمچه را در زمان نمایش آژانس شیشه ای که با درشت ترین اندازه ممکن نوشته شده بود"آژانس گیشه ای".


ساخت چنین کاریکاتوری از شخصیتها که بی پرده ترین شوخی های ممکن را انجام می دهند با کدام تصویرها یی که در نشریات ایشان چاپ شده بود مطابقت می کند!این همه شوخی خط قرمز دار برای رسیدن به تحول ناگهانی پایانی! این بود سینمای آرمانی دفاع مقدس؟ اینکه هر جوک اس ام اسی بی مزه ای را از دهان بازیگران بشنویم؟
"اخراجی ها " یا "گیشه ای ها" مسئله این است!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 19:45  توسط یک اخراجی  | 

جناب آقای ده نمکی !

سلام ؛ وقت شما بخیر !

اشاره:مطلب زیر توسط سیامک قاسمی نوشته شده است.

آقای ده نمکی عزیز !

این نامه از جانب کسی است که در آغازین سالهای جوانی اش، مسعود ده نمکی را نماد خشونت، زنجیر، لباس شخصی و گروه فشار می دانست و در آن سالها همیشه در هر جمعی و تجمعی در هراس بود که نکند دوباره سر و کله ی مسعود ده نمکی و یارانش با آن ظاهر های به شدن آشنا یش پیدا شود و همه را به باد زنجیر و ناسزا و... بگیرند. آن روزها با یالثارات به عمق جهان بینی ذوب شدگان فرو می رفتیم و هر هفته خود را برای به لجن کشاندن روشنفکر یا فرهیخته ای توسط نشریه ی شما آماده می کردیم.

و امروز ! در کمتر از ده سال بعد، مسعود ده نمکی عزیز به فضاهای روشن فکری که روزی از نجس هم نجس تر بود وارد می شود، ژست روشنفکری می گیرد، وبلاگ می نویسد، فیلم می سازد و خود را در قالب دیگری به ما می نمایاند.

آقای ده نمکی !
نسل ما و نسل پیش از ما تفاوت های بسیاری را دیده اند که شاید در یک جامعه غیر استثنایی این تفاوت ها در طول قرن ها حاصل می شد اما ما همه خوب می دانیم که اینجا ایران است و سرزمینی است که در آن هر غیر ممکنی را می شود ممکن کرد. ما " محسن مخملباف " ی را دیده ایم که از ساخت " توبه نصوح " به ساخت " سکس و فلسفه " رسید و آموخته ایم که هر تحولی را در این جامعه ی سنت زده ی ما باید ارزشمند شمرد و باید دانست که همه آدم ها این حق را دارند که در مسیر تکامل خود متحول شوند حتی به اندازه 180 درجه !

آقای ده نمکی !
اما من تصور می کنم که فرق های اساسی بین تحول در اندیشه ی انسانها و استفاده ی ابزاری از ابزار های مدرن برای القای دیدگاه های غیر مدرن وجود دارد.

سخن من بطور مشخص درباره فیلم " اخراجی ها " است. فیلمی که این روزها مایه مباهات شما شده و تا سخنی به شما زده می شود " اخراجی " ها چماقی در دست شما می شود که این فیلم مورد توجه مخاطب قرار گرفته است، پس شما زبان مردم هستید.

آقای ده نمکی !
آیا هر چیزی که بین مردم مخاطب زیادی پیدا کرد، نشان از ارزشمندی آن است ؟! آیا شما این روزها از آمار فروش حشیش و تریاک در بین مردم و جوانان خبر دارید ؟ آیا حشیش و تریاک هم کالاهای ارزشمندی هستند ؟

اخراجی ها، چیزی نیست جز ترکیبی از دو استراتژی پوپولیسم ( عوام گرایی ) و لومپنیسم که این روزها در ایران بازار سکه ای دارد. اخراجی ها تبلیغ استراتژی جدید نظامی گری است که در آن دیگر بر خلاف سالهای اول انقلاب، جبهه تنها متعلق به گروه خاصی از مردم – حزب اللهی ها – نیست. در استراتژی جدید که شما مبلغ آن هستید دیگر همه و همه از لات و معتاد تا دزد و... در صورت بروز جنگ باید به جبهه ها بروند.

آقای ده نمکی !
اگر لوده گی ها و لهجه ی ترکی " اکبر عبدی " و ژست ها و نقش های تیپیک ارژنگ امیر فضلی و امین حیایی که تکرار تیپ های دست چندم سینما و تلویزیون را از این فیلم بگیرید، آیا چیزی از آن خواهد ماند ؟ ! خط قرمز هشت سال جنگ، حرف زدن از اینکه رزمنده ها هم ادرارشان می گرفت و یاعاشق می شدند نیست. اینها لودگی هایی است که تنها شما اجازه ی ساختشان را می توانید بگیرید.

آقای ده نمکی عزیز !
حرف آخر اینکه، با سرمایه ی چند صد میلیونی دولتی و مجوز های خاص شاید بشود فیلمی با فروش میلیاردی ساخت، اما با صدها میلیارد تومان هم هرگز نمی شود حتی دقیقه ای هنرمند بود !

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 19:32  توسط یک اخراجی  | 

از شعبون بی مخ با مایکل مور

اشاره: مطلب زیر توسط آرش حسن نیا در وبلاگ گروهی چند روزنامه نگار (سایت هنوز) نوشته شده است.

زياد به خودتان سخت نگيريد، آلزايمر بيماري مزمن تمام ما ايراني هاست. اين قصه تلاش مي‌كند مرهمي بر بخش هاي كوچكي از اين بيماري ملي باشد.

به رسم تمام قصه هاي اين سرزمين، يكي بود يكي نبود. سالهاي اصلاحات بود، گروهي بودند به‌نام گروه فشار كه تمام هم وغم آنها اسلام مردم بود. آنها اصلا تحمل نداشتند مردم به جهنم بروند، براي همين با چوب و چماق و زنجير مردم را به زور به سوي بهشت هدايت مي كردند.

هفته‌اي نبود كه تعدادي از آنها با موتورهاشان تجمعي را برهم نزنند يا به بهانه‌اي كفن‌پوشان فرياد وااسلاما سر ندهند.

قديمي ترها مي گفتند اين اولين بار نبود كه عده‌اي با زور چوب و چماق درصدد هدايت مردم بودند، قبل از اين سالها آقايي به نام شعبان جعفري كه معروف به شعبان بي‌مخ بود همين كار را انجام مي داد، البته يك تفاوتهايي با آقا شعبان‌هاي دهه هفتاد داشت.

روزي از روزها آقا شعبان بي‌مخ‌ها از ميدان وليعصر رد مي شدند كه با ديدن سردر سينما قدس كه اگر اشتباه نكنم فيلم" آدم‌برفي" را اكران كرده‌بود،احساس كردند غيرت ديني اشان يك جورهايي شده، پس حاجي و سيد را خبر كردند كه چه نشسته‌ايد مردم مفت و مجاني دارند مي‌روند جهنم.

در چشم برهم‌زدني آقاشعبان‌ها جمع شدند تا دخل سينما را بياورند و مردم را از آن تباهي نجات دهند، در طرفة‌العيني شيشه‌ها شكست، عكس‌ها پاره‌شد، مزدم هدايت شدند. هشت سال مداوم اين آقاهاي خوبي كه به فكر دين و آخرت مردم بودند با چماق، زنجير، باتوم و هرچيزي كه فكرش را بكنيد، مردم را به راه راست هدايت كردند، در نمازجمعه‌ها طومار امضاكردند، كفن پوشيدند، تجمع‌ها را برهم زدند، تا بالاخره آن سالها تمام شد، وماموريت آقاهاي خوب به آخررسيد. ديگر نه بدحجابي بود، نه‌فسادي و نه مساله‌اي كه غيرت ديني كسي را به جوش بياورد. همه چيز خوب و خوش بود، ارزاني در محله رييس جمهوري بيداد مي كرد، مصرف پارچه سفيد به حداقل رسيد چون ديگر كسي قرار نبود كفن بپوشد، شربت سينه در تمام داروخانه‌ها فراوان بود چراكه ديگر كسي قرار نبود گلو پاره كند كه اسلام به خطر افتاده‌است، همه‌چيز درست شده‌بود.

فقط مانده بودند يك سري آدم‌هاي خوب كه با تمام شدن ماموريت‌شان ديگر كاري نداشتند انجام دهند، آخر نه تجمعي بود، نه دانشجويي‌كه بشود چشمش را درآورد يا با چوب و چماق و زنجير هدايتش كرد، خداراشكر همه هدايت شده ‌بودند.

پس بايد آقا خوب ها به كاري مشغول مي شدند، تا هم حوصله‌اشان سر نرود، هم اينكه بالاخره زندگي خرج داشت، پس بعضي‌ها به دم و دستگاه دولت رفتند، بعضي‌ها ديپلمات شدند، بعضي‌ها دفتر هواپيمايي داشتند و خلاصه همه به كاري مشغول شدند. از قضا يكي از آن آقا خوب ها كه در ماجراي سينما قدس شيشه شكسته بود و عكس ها را پاره كرده‌بود، در همان ماجرا، يك دل نه هزار دل شيفته سينما شده بود عكس اكبر آقاي عبدي كه در فيلم آدم برفي زبانم لال نقش زن‌ها را بازي مي كرد بدجوري هوش و حواس از آقا خوبه برده‌بود. پس حالا كه دوره چوب و چماق تمام شده‌بود چه كاري بهتر از اين، آقا خوبه قصه ما تصميم گرفت فيلم بسازد تا مثل يك آقا تپل كه در ينگه دنيا معروف شده‌بود "مايكل مور" بشود.

اما چند تا مشكل داشت، اول اينكه كار فيلم‌سازي بلد نبود، دوم اينكه او همين چند سال پيش سينماها را برهم مي زد، حالا چه‌طور مي‌شد يك‌باره به مردم مي گفت من شعبون بي‌مخ نيستم، مايكل مورم.
مايكل مور قصه ما كمي فكر كرد تا مشكلاتش را حل كند، او ديگر ياد گرفته بود كه بعضي وقتها بدون چوب و چماق هم مي شود مشكلات را حل كرد.

مشكل اول زياد جدي نبود، درسرزمين قصه ما كمتركسي كاري را انجام مي داد كه بلد بود، فيلم‌سازي كه چيزي نيست يك مهندسي بود كه يك شبه رييس سازمان مديريت شده‌بود و براي تمام مردم برنامه‌ريزي مي كرد، آقايي بود كه وزيركشور بود اما درباره همه‌چيز اظهارنظر مي كرد، بودجه مي‌نوشت، ساعت كار بانكها را جابه‌جا مي‌كرد و خلاصه همه‌فن حريف بودن در اين سرزمين اتفاق تازه‌اي نبود. پس مشكل بلدنبودن فيلم‌سازي براي مايكل مور مشكل خاصي نبود.

اما مشكل دوم را چه طور بايد حل مي كرد ؟ براي حل اين مشكل كافي بود تا آقاي مايكل مور سري به شهرداري مي زد، آنجا آقاي كت‌شلواري خوش‌تيپ شش‌تيغه‌اي بود كه بيشتر به مانكن‌ها شبيه بود تا شهردار يك شهر ارزشي، خلبان بود، دكتر بود، باكلاس بود وخلاصه اصلا چند سال قبل نظامي نبود تا استخوان در گلويش گير كند و براي رييس جمهوري و ديگر اصلاح‌طلبان خط و نشان بكشد.
آقاي شهردارقصه ما، لباس سرداري را بوسيده بود و كنار گذاشته‌بود، ديگر هم استخواني در گلويش گير نمي كرد تا اسلامش به‌خطر بيفتد. اين آقا از يك بيماري مزمن مردم سرزمين قصه ما خبر داشت، مردم آن سرزمين دچار يك بيماري عجيب و غريب بودند،اسم آن بيماري آلزايمرتاريخي بود كه نمي گذاشت مردم سرزمين ما چيزي يادشان بماند.

پس مشكل دوم هم حل شد اصلا مردم حافظه‌اي نداشتند تا همين چند سال قبل خودشان را به ياد بياورند، تازه از آنجاييكه مردم اين سرزمين خيلي نجيب هم بودند از اينكه آقاي مايكل مور سر به راه شده‌بود و آنها را كتك نمي زد، كاري به كار دانشجوها نداشت، كوي دانشگاه را آتش نمي زد كلي خوشحال بودند و هر شب و روز خدا را شكر مي كردند، آنها از اينكه آقاي شهردار در شهرداري سلول‌هاي انفرادي و حفاظت اطلاعات شهرداري درست نكرده‌بود هم خدا را شكر مي كردند، مردم سرزمين ما بابت خيلي اتفاق‌هاي ديگر هم كه تكرار نمي‌شد شكرگذار بودند.


پس كار فيلم‌سازي آغاز شد، مايكل مور براي اين‌كار چند تا هنرپيشه مي خواست كه يادشان رفته باشد روزي از روزها آقا خوبه شيشه‌هاي سينما را شكسته است، چند هزار تا تماشگر خوب لازم داشت تا از اينكه ديگر آقا خوبه آنها را با چوب و چماق و زنجير نمي زد از او ممنون بودند و بالاخره چندتا روزنامه‌نگار كم‌حافظه تا ازاين همه دگرديسي هوش از سرشان برود و دم به دقيقه با او مصاحبه كنند، و اتفاقا تمام اينها فراهم بود. خيلي راحت‌تر از آن چيزي كه مايكل مور فكرش را مي‌كرد.


پس آقا شعبان به راحتي مايكل‌مورشد و كسي هم قضاياي آن هشت سال بد را به ياد نياورد، آخر كسي حافظه‌اي نداشت.


در اين سرزمين لازم نبود كسي به خودش سخت بگيرد و فكركند، هركاري را مي‌شد انجام داد، بدون آنكه پيامدها و هزينه‌هايش را درنظر گرفت، پس هر كاري مجازبود چون كافي بود يكي دو سالي از آن خاطره بگذرد تا مردم همه‌چيز را فراموش مي كردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 19:26  توسط یک اخراجی  |